آنان مي‌گرديم. كجايند خوب‌روياني كه به جمال و جواني خود فريفته و شگفت‌زده گشتند؟ آنان مردند، خاك شدند و كوتاهي‌هايشان، مايه‌ي حسرت و افسوسشان شد. كجايند پادشاهاني كه شهرها بناكردند، پيرامونش ديوار كشيدند و در آن شگفتي‌ها نهادند؟ همه را براي ديگران گذاشتند و رفتند؛ خانه‌هايشان هم اكنون خالي است و خودشان، اينك اسير ظلمت گورند.(وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا) (11)  كجا رفتند پدران و فرزندانتان؟ عمرشان بسر رسيد و نتيجه‌ي اعمالشان را ديدند و بر پايه‌ي اعمالشان سزاوار شقاوت و بدبختي يا سعادت و رستگاري شدند. بدانيد كه خداي متعال را شريك و همانندي نيست و ميان او و بنده‌اش، رابطه و سببي جز اطاعت و فرمان‌برداري بنده از خدايش وجود ندارد كه باعث شود خدا به بنده‌اش خيري لطف كند و يا بدي و شري را از او دور نمايد. بدانيد كه شما بندگان خداييد و بايد حق بندگي ادا كنيد؛ آن‌چه در پيش خدا است، تنها با اطاعت و فرمان‌برداري از او دست‌يافتني است. آيا براي هر يك از شما وقت آن نيست كه از آتش جهنم دوري گزيند و از بهشت، دور نگردد؟»(12)  در اين سخنراني ابوبكر(رض) پندها و آموزه‌هايي است كه برخي از آن‌ها عبارتند از:
1ـ خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) در مقام جانشيني آن حضرت(ص) است و نه در عين آن جايگاه كه چون پيغمبر، معصوم باشد؛ بلكه خليفه، بشري است غيرمعصوم كه ياراي آن‌چه را پيامبر داشته‌اند، ندارد؛ به همين سبب ابوبكر(رض) به اين اشاره نمود كه در سياستش راه رسول‌خدا(ص) را در پيش خواهد گرفت و از خود بدعت و نوآوري نخواهد كرد و به عبارت ديگر در برپايي عدل و احسان، منهج و شيوه‌ي پيامبر اكرم(ص) را به اجرا خواهد گذاشت.(13) 
2ـ بيان مسؤوليت و وظيفه‌ي امت در مورد نظارت بر حاكم اسلامي تا مجري احكام دين باشد و با خودسري و خودرأيي از راه رسول‌خدا(ص) بيرون نشود. وظيفه‌اي كه سبب مي‌شود تا هر شهروندي، بازوي حاكم در راستي و شايستگي او گردد و از طريق نظارت و پرسش‌گري، مايه‌ي اصلاح عملكرد حاكم (و مسؤولان) شود.
3ـ از سخنراني ابوبكر صديق(رض) اين نكته روشن مي‌گردد كه رسول‌خدا(رض) عدالت و برابري را درميان امت برپاداشته‌اند و بدين سبب نيز كسي هيچ حق و شكايتي بر آن حضرت(ص) ندارد. معناي اين گفتار، اين است كه ابوبكر(رض) با بيان اين نكته آهنگ آن نمود تا در ادامه‌ي راه رسول‌خدا(ص) عدالت و برابري را پيشه نمايد و از جور و ستم دوري گزيند؛ او، خواهان همكاري امت براي رسيدن به چنين مهمي بود و به همين خاطر نيز از مردم درخواست كرد كه هر كس، او را خشمگين و ناراحت ديد، از او دوري كند تا مايه‌ي ناراحتي كسي نشود و بر خلاف منهج رسول‌خدا(ص) كه به كسي ناراحتي و ستمي روانمي‌داشتند، عمل نكند.(14) 
شيطاني كه ابوبكر صديق(رض) از آن سخن گفت، با هر انساني هست؛ چراكه رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (ما مِن أحدٍ إلاّ و قد وكل به قرينه و من الملائكة و قرينه و من الجن)يعني: «هيچ كسي نيست مگر كه همدمي از فرشتگان و همراهي از جن‌ها (از سوي خداي متعال) با او شده‌است. (فرشته‌ي همراه انسان به نيكي فرامي‌خواند و شيطان همراه بشر، به بدي وسوسه ‌مي‌كند.)» از آن حضرت(ص) پرسيدند: «آيا اين جن با شما نيز همراه است؟» رسول‌خدا(ص) فرمودند: (و أنا إلاّ أنّ اللّه أعانني عليه فأسلم فلا يأمرني إلاّ بخير) يعني: «و من هم (چنين همراهي دارم و البته) خداي متعال، مرا بر آن جن، ياري داده و آن جن، اسلام آورده است و مرا تنها به خير و نيكي فرامي‌خواند.»(15)  در روايتي‌ آمده است: رسول خدا(ص) در حال صحبت كردن با همسرشان صفيه رضي الله عنها بودند كه دو نفر انصاري از آن‌جا گذشتند؛ رسول‌خدا(ص) به آنان فرمودند: (علي رسلكما، إنها صفية بنت حيي) و سپس افزودند: (إني خشيت أن يقذف الشيطان في قلوبكما شيئًا، إن الشيطان يجري مِن ابن آدم مجري الدم)(16)  يعني: «آرام باشيد (و زود و بد قضاوت نكنيد). آن زن، همسرم صفيه دخت حيي بن اخطب بود.. من، از اين ترسيدم كه شيطان، در دل شما چيزي بيفكند (و شما را به بدگماني وادارد)؛ همانا شيطان در آدمي همانند خون جريان مي‌يابد.» ابوبكر صديق(رض) نيز ضمن اشاره به شيطاني كه آدمي را وسوسه مي‌كند، اين حقيقت را تبيين فرمود كه او مانند رسول‌خدا(ص) معصوم نيست.(17) 
4ـ سخنراني ابوبكر صديق(رض) بيا‌ن‌گر آن است كه وي به پند و اندرز مردم توجه خاصي داشت؛ آنان را به ياد مرگ مي‌انداخت؛ احوال گذشتگان را براي مردم يادآوري مي‌كرد و آنان را به انجام اعمال نيك تشويق مي‌نمود تا پيش از مرگ براي ديدار خداي متعال و سفر آخرت آماده شوند و در زندگي خود به شريعت و دين خدا عمل كنند.(18)  ابوبكر صديق(رض) از قدرت بيان بالايي برخوردار بود و با كلماتي كوتاه، مطالب مهمي را بيان مي‌نمود و همين ويژگي، او را پس از رسول‌خدا(ص) از برجسته‌ترين سخنوران كرده بود. استاد عقاد درباره‌‌ي توانايي ادبي ابوبكر صديق(رض) مي‌گويد: سخنان ابوبكر(رض) در بالاترين تراز از لحاظ تركيب جمله‌بندي و ساختار ادبي قرار دارد؛ در سخنان ايشان نمونه‌هاي بي‌نظيري وجود دارد كه دربردارنده‌ي كلماتي است كه در كوتاه‌ترين عبارات، مفاهيم بزرگ و ژرفي بيان مي‌گردد و همين بلاغت كلامي وي، نمايان‌گر توان و دانش ادبي او است؛ سخنانش، همانند خوشه‌اي است كه دانه‌هاي زيادي در خود نهفته دارد. براي درك بلاغت سخنان ابوبكر(رض) و دانش ادبي آن بزرگوار كافي است در اين فرموده‌اش بينديشيد كه: «آرزومند موت باش تا زندگاني به تو ارزاني گردد.» يا اين فرموده‌اش كه: «صبر، نصف ايمان است.» و «يقين، تمام و كمال ايمانمي‌باشد.» سخنان ابوبكر(رض) داراي اين ويژگي است كه در كمال اختصار، مفاهيم بزرگي را بيان مي‌كند، بليغ و رسا مي‌باشد و حسن تعبير و ديگر آرايه‌هاي ادبي را در خود دارد و از اصل و كاني خبر مي‌دهد كه از آن نشأت گرفته است؛ خلاصه اين‌كه ابوبكر(رض) سخنوري بليغ بود و بي‌آن‌كه سخنانش را با مفاهيم ادبي و صنايع بلاغي، مشكل نمايد، در كمال بلاغت و چيرگي، منظورش را به ديگران مي‌رساند و همين نيز، مقصود و محتواي اصلي بلاغت و آرايه‌هاي ادبي است.(19) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، كتاب الوحي، شماره‌ي7
2) السيرة النبوية الصحيحة (2/467تا470)
3) مسلم، كتاب الفضائل (4/4784)
4) السيرة النبوية الصحيحة (2/535)
5) قصة بعث جيش أسامة، از دكتر فضل إلهي، ص8
6) فتح‌الباري (8/152)
7) بخاري، كتاب المغازي، شماره‌ي4469
8) السيرة النبوية الصحيحة (2/552)؛ السيرة النبوية في ضوء المصادر الأصلية، ص685
9) البداية و النهاية (6/309)
10) البداية و النهاية (6/307)
11) سوره‌ي مريم، آيه‌ي98: «پيش از اين‌ها نسل‌هاي فراواني (را بر اثر كفر و گناه) نابود كرده‌ايم؛ آيا كسي از ايشان را حس مي‌كني يا كوچك‌ترين صدايي از ايشان مي‌شنوي؟»
12) البداية و النهاية (6/307و308)
13) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، 