ن‌ها به نيكي پيروي مي‌كند و بدترين و تبهكارترينشان نيز پيرو تبهكار و فاجر ايشان مي‌باشد»(6).  سعد بن عباده(رض) گفت: «راست مي‌گويي؛ ما وزير هستيم و شما امير.»(7) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (9/21)
2) عصر الخلافة الراشدة از عمري، ص40
3) مرجع سابق، همان صفحه
4) در متن، چنين آمده است: أنا جذيلها المحكك و عذيقها المرجب؛ جذيل و عذيق، به چوب ضخيمي گفته مي‌شود كه در ميانه‌ي پشت شتر نصب مي‌كنند تا بر آن تكيه دهند و مرجب، كنايه از برجستگي و سرآمد بودن، دارد.‍[مترجم]
5) بخاري، كتاب الحدود، شماره‌ي6830
6) در احاديثي كه امام مسلم رحمه الله در باب الناس تبع لقريش روايت كرده، مفهوم اين حديث به خوبي روشن مي شود؛ يكي از احاديثي كه امام مسلم در اين باب آورده، اين است كه: «مردم، در خير و شر، پيرو قريش هستند.» نووي در شرح اين حديث با استناد به حديث ديگري كه به تبعيت مردم از قريش در اسلام و كفر، دلالت مي كند، گفته است: معناي حديث از اين قرار است كه مردم در اسلام و جاهليت، تابع قريش هستند. چراكه قريش پيش از اسلام نيز در جايگاه رياست بر قبايل عرب قرار داشت و زمامدار امور حج و هم‌جوار حرم بود و به همين سبب قبايل عرب به موضع قريشيان در قبال اسلام مي‌نگريستند و با مسلمان شدن قريش، قبايل عرب نيز به اسلام گرويدند…. پس از اسلام نيز اين رويه ادامه يافت و قريشيان، زمامدار امر خلافت بودند و مردم در گستره‌ي حاكميت ديني، تابع و پيرو قريشيان. در صفحات بعد مباحثي پيرامون اين دسته از احاديث مطرح شده است.(مترجم)
7) مسند أحمد (1/5)؛ الخلافة و الخلفاء از بهنساوي، ص50<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:85.txt">چگونگي برخورد ابوبكر(رض) با مردم و توانايي وي در قانع‌كردن آن‌ها</a><a class="text" href="w:text:86.txt">بي‌رغبتي عمر و ابوبكر به نشستن بر مسند خلافت و اشتياق همگاني مسلمانان براي حفظ وحدت و يك‌پارچگي</a><a class="text" href="w:text:87.txt">موضع رييس خزرجيان (سعد بن عباده(رض)) در قبال خلافت ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:88.txt">تحليلي بر اختلاف عمر و حباب بن منذر رضي الله عنهما</a><a class="text" href="w:text:89.txt">موضع انصار در قبال حديث الأئمّةُ مِن قريش</a></body></html>از روايت امام احمد رحمه الله چنين برمي‌آيد كه ابوبكر(رض) توانست در درون و روان انصار(رض) نفوذ كند و بي‌آن‌كه مسلمانان را در معرض فتنه قرار دهد، آنان را به حق قانع سازد؛ ابوبكر صديق(رض) به بيان فضايل انصار در كتاب و سنت پرداخت. البته بايد دانست كه تعريف از مخالف، راه‌كاري شرعي براي رعایت انصاف و دادگري در حق مخالف است تا بدين طريق خشمش فرو كِشد و زمينه‌هاي خودخواهي و خودپسندي وي از ميان برود و براي پذيرش حق آماده گردد. در رهمنودهاي رسول‌خدا(ص) نيز نمونه‌هاي زيادي از اين دست وجود دارد كه نشان‌دهنده‌ي تعريف از مخالف مي‌باشد. ابوبكر(رض)، با فراست تمام به بيان فضيلت انصار پرداخت تا از خلال آن، اين حقيقت را روشن سازد كه فضيت و جايگاه والاي انصار بدین معنا نيست كه آنان، سزاوار امر خلافت مي‌باشند.(1)  ابن‌العربي مالكي مي‌گويد: ابوبكر(رض) با روشي منطقي ضمن بيان سفارش رسول خدا(ص) درباره‌ي انصار مبني بر انتخاب و انجام كُنش نيك نسبت به آنان، اين نكته را ثابت كرد كه خلافت، بايد به قريش واگذار شود. ابوبكر(رض) در بخشي از سخنانش به اين نكته اشاره كرد كه: «خداوند، ما (مهاجرين) را (الصَّادِقُونَ) ناميده و شما (انصار) را (الْمُفْلِحُونَ)». اشاره‌ي ابوبكر(رض) به آيات 8 و9 سوره‌ي حشر بود كه خداي متعال مي‌فرمايد:(لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ(8) وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(9))
يعني: «غنايم، از آنِ فقراي مهاجرين است كه از كاشانه و اموال خويش بيرون رانده شدند؛ آن كساني كه فضل و رضاي خدا را مي‌خواهند و خدا و پيامبرش را ياري مي‌رسانند؛ اين‌ها، صادقان (و مؤمنان راستين) هستند. و آناني كه پيش از (رسيدنِ) مهاجران، خانه و كاشانه (براي ايشان) آماده كردند و (سرايِ) ايمان را، (از اين صفات برخوردارند كه) دوست‌ مي‌دارندكساني را كه به نزد ايشان مهاجرت كرده‌اند و در درون به آن‌چه مهاجران داده شده‌اند، احساس نياز و رغبت نمي‌كنند و مهاجران را بر خود ترجيح مي‌دهند؛ هرچند كه خودشان سخت نيازمند باشند و كساني كه از بخل نفس و آزِ درون، رهايي (و وارستگي) يابند، رستگارند (و همين نيز، خوي انصار است).»
ابوبكر(رض) پس از آن‌كه بر اساس آيات قرآن، مهاجران را (الصَّادِقُونَ)(و مؤمنان راستين) ناميد، به استناد آيه‌ي 119 سوره‌ي توبه كه اهل ايمان را به همراهي و همگامي با صادقان و راستان فرا مي‌خواند، چنين گفت: «(از آن‌جا كه خداوند، ما مهاجران را صادق ناميده،) شما را به همراهي و همگامي با ما فرا خوانده است؛ چراكه خداي متعال مي‌فرمايد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ) يعني: «اي مؤمنان! تقواي الهي پيشه كنيد و با صادقان همراه باشيد».
ابوبكر(رض) علاوه بر اين سخنان بجا، دلايل ديگري ايراد نمود كه انصار را بر آن داشت تا نصوص شرعي را در اين‌باره به ياد آورند و در برابر دلايل ابوبكر(رض) گردن نهند و آن را بپذيرند(2).  ابوبكر(رض) در خطابه‌اي كه ايراد نمود، اين نكته را به خوبي روشن كرد كه يكي از صلاحيت‌ها و شايستگي‌هاي ضروري در عهده‌دار شدن خلافت، اين است كه نامزد يا داوطلب اين منصب بايد از قوم و قبيله‌اي باشد كه ساير قبايل عرب به فرمان‌پذيري از آن قبيله، تن دهند تا در پي آن، ساختار حكومتي شايسته‌اي استقرار يابد و كسي بر مسند خلافت ننشيند كه ساير قبايل به حكومتش راضي نشوند و در نتيجه فتنه و آشوب، دامن‌گير مسلمانان گردد. ابوبكر(رض) اين قضيه را نيز به خوبي توضيح داد كه اقوام عرب، تنها حكومت مسلمانان قريشي را مي‌پذيرند؛ چراكه رسول‌خدا(ص) قريشي بوده‌اند و علاوه بر اين، قريش از جايگاه والا و قابل احترامي در نزد قبايل عرب برخوردار بود.
سخنان روشن‌گر ابوبكر(رض) انصار(رض) را قانع كرد تا همانند دوره‌ي رسول‌خدا(ص) به‌سان وزيران و سربازاني مخلص در خدمت اسلام باشند و برادران مهاجر خويش را در پهنه‌ي حاكميت ديني ياري رسانند و بدين‌گونه يك‌پارچگي مسلمانان از گزند تفرقه مصون ماند(3). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (9/24)
2) العواصم من القواصم، ص10
3) التاريخ الإس