ني: «محمد، تنها پيامبر است و پيش از او نيز پيامبراني بوده و رفته‌اند؛ پس آيا اگر او بميرد يا كشته شود، به عقب برمي‌گرديد (و اسلام را رها مي‌كنيد)؟ و هر كس به عقب برگردد (و كافر شود) هرگز كوچك‌ترين زياني به خدا نمي‌رساند و خداوند، به سپاس‌گزاران پادش خواهد داد.»
4) كهف – آيه‌ي17؛ يعني: «…هر كس را كه خداوند، راهنمايي كند، ره‌ياب واقعي او است و هر كه را گمراه نمايد، هرگز دوست و رهنمايي برايش نخواهي يافت.»
5) كهف – آيه‌ي50؛ يعني: «(آغاز آفرينش انسان را به ياد آوريد) آن گاه كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد. همه‌ي آن‌ها به جز ابليس سجده كردند كه او، از جنيان بود و از فرمان پروردگارش تمرد كرد. آيا او و فرزندانش را با وجودي كه دشمن شما هستند، به جاي من دوست  خود مي‌گيريد؟! چه عوض و جايگزين بدي براي ستم‌كاران است!»
6) فاطر – آيه‌ي6؛ يعني: «بي‌گمان شيطان، دشمن شما است؛ پس شما هم او را دشمن بدانيد (و از وسوسه‌هايش پيروي نكنيد.) او، پيروان خود را به اين فرا مي‌خواند كه از اهل آتش سوزان جهنم شوند.»
7) تاريخ طبري (4/69تا71)
8) الدور السياسي للصفوة في صدر الإسلام، ص262
9) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص290
10) حركة الردة، ص176
11) تاريخ طبري (4/71و72)
12) الدور السياسي للصفوة، ص263
13) حركة الردة، ص179
14) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص291
15) حركة الردة، ص179
16) الأبعاد لمفهوم الأمن في الإسلام، از مصطفي محمود منجود، ص169نام اسود عنسي، عبهله بن كعب بن غوث است و كنيه‌اش، ذي‌خمار.(1) اسود عنسي، كاهن بود و مدعي دانستن غيب؛ وي در سخنوري نيز توان زيادي داشت و همين، باعث شده بود تا كاهني حيله‌گر و تردست گردد و با حقه‌گري و شعبده‌بازي، مردم را بفريبد و قلوبشان را دربند و شكار كند. او براي اثرگذاري در مردم از مال و ثروت نيز به عنوان ابزار فريب‌دهنده، استفاده مي‌كرد.(2)  اسود عنسي هم‌زمان با بازگشت رسول‌خدا(ص) از سفر حج و انتشار خبر بيماري آن حضرت(ص) مرتد و مدعي پيامبري شد. او، مانند مسيلمه‌ي كذاب كه خودش را (رحمان يمامه) ناميده بود، نام (رحمان يمن) را بر خود نهاد.(3)  اسود عنسي، بي‌آن‌كه پيامبري محمد مصطفي(ص) را انكار كند، مدعي پيامبري شد و ادعا كرد دو فرشته به نام‌هاي سحيق و شقيق يا شريق بر او وحي مي‌آورند.(4) اسود، پيش از آن‌كه ادعاي پيامبري كند، كساني را كه مناسب پذيرش چنين ادعايي مي‌دانست، دور و برش جمع كرد تا پس از زمينه‌سازي، ناگهاني و آشكارا در ميان مردم مدعي پيغمبري شود.(5) نخستين كساني كه از اسود عنسي پيروي كردند، افراد طايفه‌اش (عنس) بودند؛(6)  مكاتباتي ميان او و سران قبيله‌ي (مذحج) صورت گرفت كه در پي آن، برخي از مردمان و بزرگان اين قبيله به سبب رياست‌طلبي و زياده‌خواهي، دعوت و بلكه ادعاي دروغين اسود را پذيرفتند. تعصب‌هاي قومي و قبيله‌اي نيز در پيشرفت اهداف اسود نقش زيادي داشت؛ چراكه اسود از طايفه‌ي (عنس) بود و عنس نيز شاخه‌اي از قبيله‌ي (مذحج) به شمار مي‌رفت. بني‌حارث بن كعب كه نجراني بودند و از روي ميل و رغبت مسلمان نشده بودند، از اسود دعوت كردند تا به ميان آن‌ها برود؛ اسود، دعوت بني‌حارث را پذيرفت و در پي آن بني‌حارث مرتد شدند. مردمان ديگري نيز،او را همراهي كردند. وي مدتي در نجران ماند و پس از آن‌كه عمرو بن معديكرب زبيدي و قيس بن مكشوح مرادي به او پيوستند، قوت گرفت و توانست فروه بن مسيك مرادي و عمرو بن حزم نجراني را وادار به عقب‌نشيني كند. وي، پس از تسلط كامل بر نجران، قصد سيطره بر صنعاء را نمود و با ششصد يا هفتصد سواركار كه بيشترشان از بني‌حارث بن كعب و عنس بودند، به سوي صنعاء حركت كرد.(7)  در آن زمان امير و والي صنعاء، شهر بن باذان فارسي بودكه به همراه پدرش مسلمان شده بود. اسود در منطقه‌اي بيرون از صنعاء به نام (شعوب) با اهل صنعاء درگير شد كه در جريان جنگ شديدي كه در آن منطقه درگرفت، شهر بن باذان كشته شد و مردم صنعاء در برابر اسود شكست خوردند. اسود، وارد صنعاء شد و با گذشت بيست و پنج روز از آغاز ظهورش، به كاخ (غمدان) رفت.(8) اسود، مسلمانان را شديداً شكنجه مي‌كرد. به طور مثال مسلماني به نام نعمان را گرفت و اعضاي بدنش را يكي‌يكي بريد.(9)  به همين سبب نيز بسياري از مسلمانان مناطق تحت اشغالش، به ظاهر، او را پذيرفتند.(10) مسلماناني كه در محدوده‌ي حكومتي اسود قرار نداشتند، براي رويارويي با اسود عنسي گرد هم آمدند. فروه بن مسيك مرادي پس از شكست از اسود به مكاني به نام (احسيه)(11)  رفته بود و برخي از مسلمانان به او پيوستند. فروه، ماجراي اسود عنسي را براي رسول‌خدا(ص) مكاتبه كرد. ابوموسي اشعري و معاذ بن جبل رضي الله عنهما نيز به حضرموت رفتند تا در كنار (سكاسك و سكون) از اسود در امان بمانند.(12)  رسول‌خدا(ص) نامه‌اي به مسلمانان ثابت‌قدم نوشتند و آنان را به فروخواباندن فتنه‌ي اسود فراخواندند و به آنان دستور دادند تا از طريق جنگ يا كشتن اسود، كارش را يك‌سره كنند. رسول‌خدا(ص) پيك‌ها و نامه‌هاي خود را به سوي بزرگان (حمير) و (همدان) فرستادند و به آنان فرمان دادند تا با يك‌پارچگي و هم‌ياري يكديگر، (ابناء) را بر ضد اسود عنسي ياري رسانند.(13)  ايشان، (وبر بن يخنس) را به سوي (فيروز ديلمي، جشيمش ديلمي و داذويه‌ي اصطخري) فرستادند و (جرير بجلي) را به سوي (ذي‌كلاع و ذي‌ظليم) كه حميري بودند. (اقرع بن عبدالله حميري) نيز به سوي (ذي‌زود و ذي‌مران) كه همداني بودند، گسيل شد. رسول‌خدا(ص) با اعراب نجران و ديگر كساني كه در آن‌جا اقامت داشتند، مكاتبه نمودند.(14)  (حارث بن عبدالله جهني(رض)) نيز پيش از وفات رسول‌خدا(ص) به يمن اعزام شد كه پس از رسيدن به يمن، آن حضرت(ص) رحلت نمودند.(15)  در منابع و مراجع تاريخي نيامده است كه مقصد حارث بن عبدالله(رض) كجا بوده است؛ اما از آن‌جا كه معاذ بن جبل(رض) نامه‌اي از رسول‌خدا(ص) دريافت كرده كه براي سركوبي جريان اسود عنسي مرداني را بسيج كند، چنين برمي‌آيد كه حارث(رض) به نزد معاذ بن جبل(رض) فرستاده شده است.(16)  ابوموسي اشعري(رض) و طاهر بن ابي‌هاله نيز نامه‌اي از رسول‌خدا(ص) دريافت كردند كه به جنگ و كشتن اسود، مأموريت يافته بودند.(17)  بزرگان (حمير) و (همدان) با (ابناء) مكاتبه كردند و وعده دادند كه با آنان براي رويارويي و جنگ با اسود همكاري مي‌كنند. در همان زمان اهل نجران نيز در مكاني جمع شدند تا راه‌كار رويارويي و جنگ با اسود را بررسي كنند.(18)  نامه‌هايي، به‌طور متوالي و پياپي ميان (حميري‌ها) و (همداني‌ها) و بين معاذ بن جبل(رض) و برخي از بزرگان يمن رد و بدل شد. البته احتمالاً مكاتباتي ميان (ابناء) و (فروه بن مسيك) نيز صورت گرفته است؛ چراكه فروه بن مسيك نيز نقش مهمي در قتل اسود عنسي داشته است.(19)  به هر حال بايد دانست كه (عامر بن شهر همداني) نخستين كسي بوده كه به اسود عنسي حمله كرده است.
بدين‌سان نيروهاي اسلامي در يمن براي از بين بردن اسود عنسي، قوت گرفتند؛ البته از مجموع روايات چنين