 مي‌هراسد نيز هيچ خوبي و خيري وجود ندارد. خداوند با كسي خويشاوندي ندارد كه بدين سبب به او خير برساند و يا بدي و شري را از او دور كند؛ بلكه تنها اطاعت از خدا و پيروي دستوراتش، مايه‌‌ي جلب نيكي و دفع بدي است؛ آن‌چه به ظاهر خير است و در پسش آتش، خير نيست و آن‌چه به ظاهر بد است و بهشت را به دنبال دارد، شر نيست. بدانيد از جمله اعمالي كه مي‌توانيد خالصانه در راه خدا انجام دهيد، طاعتي است كه (از خليفه در چارچوب دين و شريعت) مي‌كنيد و بدين‌سان پروردگارتان را اطاعت كرده‌ و حق خود را مصون داشته‌ايد. به شما سفارش مي‌كنم كه در فقر و فاقه از خدا بترسيد و همواره خدا را به آن‌چه او را سزد، بستاييد و از او آمرزش طلبيد كه او، آمرزنده است. سخن من با شما اين بود كه گفتم؛ در پايان براي خود و شما از خداي متعال عفو و بخشش مي‌طلبم.»(26) 
ابوبكر(رض) توجه و غم‌خوارگي ويژه‌اي به جامعه‌ي اسلامي داشت و در همين جهت نيز همواره مسلمانان را پندو اندرز مي‌داد، به انجام نيكي تشويقشان مي‌كرد و امر به معروف و نهي از منكر مي‌نمود. آن‌چه در سطور گذشته به آن اشاره كرديم، نمونه‌ي اندكي از توجه و غم‌خوارگي وافر ابوبكر(رض) به جامعه و تلاش وي در جهت نهادينه كردن ارزش‌ها درميان توده‌ي مردم بود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: طبقات ابن‌سعد (3/186)
2) التاريخ الإسلامي (19/8)
3) أبوبكر الصديق، نوشته‌ي طنطاوي، ص186
4) التاريخ الإسلامي از محمود شاكر، ص8
5) مسلم، كتاب البر و الصلة و الآداب، شماره‌ي2588
6) مسلم، كتاب فضائل الصحابة، شماره‌ي2454
7) صحيح التوثيق في سيرة حياة الصديق، ص140
8) ممنوعيت نذر سكوت، در صحيح بخاري (حديث شماره‌ي6704) آمده است؛ ابن‌عباس(رض) مي‌گويد: روزي رسول‌خدا(ص) در حال سخنراني، مردي را ديدند كه ايستاده است. علتش را پرسيدند. به آن حضرت(ص) گفتند: او، ابواسرائيل است؛ نذر كرده كه همواره بايستد و ننشيند، زير سايه نرود، حرف نزند و همواره روزه‌دار باشد.رسول اكرم(ص) فرمودند: «به او بگوييد: حرف بزند، از سايه استفاده كند و بنشيند؛ اما روزه‌اش را (امروز) كامل كند (و از روزه‌ي دائمي خودداري نمايد و فقط گاهي روزه بگيرد.)»(مترجم)
9) نگاه كنيد به: صحيح بخاري، شماره‌ي3834
10) فتح الباري (7/150)
11) فتح الباري (7/151)
12) اين حديث صحيح در سنن أبي‌داود به شماره‌ي4338 آمده است.
13) عون المعبود شرح سنن أبي‌داود (11/329)
14) الجامع لأخلاق الراوي و آداب السامع (1/172)، شماره‌ي255
15) نگاه كنيد به روايتي كه طبراني در اين زمينه در الكبير آورده است: الكبير، شماره‌ي‌3057
16) صفة الصفوة (1/258)
17) فضائل الصحابة از امام احمد (1/254)
18) مرجع سابق (1/255)
19) الرياض النضرة في مناقب العشرة، ص244
20) عيون الأخبار (3/69)
21) عيون الأخبار (3/62)
22) مجمع الأمثال از ميداني (2.450)
23) فرائد الكلام للخلفاء الكرام از قاسم عاشور، ص29
24) صحيح التوثيق في سيرة و حياة الصديق، ص179
25) نگاه كنبد به: مرجع سابق، ص182
26) مصنف ابن أبي شيبة (7/144)؛ صحيح التوثيق في سيرة و حياة الصديق، ص181دوره‌ي خلافت ابوبكر صديق(رض) از آن جهت كه آغاز دوره‌ي خلافت راشده و متصل به دوران رسول اكرم(ص) مي‌باشد، از اهميت و جايگاه والايي در تاريخ اسلام برخوردار است. دوره‌ي خلافت راشده به‌طور عمومي و ساختار قضايي آن به‌طور خاص، تداوم دوران رسول‌خدا(ص) و ساختار قضايي آن زمان است؛ در دوران خلافت، تمام جوانب قضايي عهد نبوي به طور كامل تداوم يافت و نصوص و مصاديق قضايي دوران رسول‌خدا(ص) در پهنه‌ي قضاوت و دادگستري خلافت راشده به اجرا درآمد. ساختار قضايي خلافت، داراي دو ويژگي اساسي بود:
الف) پايبندي كامل به دستورات و قوانين قضايي عهد نبوي.
ب) تنظيم دستورات و برنامه‌هاي قضايي جديد بر مبناي زيرساخت‌هاي قضايي دوره‌ي نبوي به قصد پاسخ‌گويي به مسايل نويني كه در زمان خلافت به وجود آمد تا اركان حكومت پهناور اسلامي محكم و استوار گردد(1). 
در زمان ابوبكر(رض) ساختار قضايي، به صورت نهاد مستقلي درنيامده‌بود و سازمان قضايي ويژه‌اي وجود نداشت؛ چراكه شالوده‌ي زندگي مردم به خاطر نزديكي به دوران رسول‌خدا(ص) هم‌چنان بر اساس رهنمودهاي اسلام و كاربست عملي دين در عرصه‌ي زندگاني بود و از همين جهت نيز حجم اختلافات به آن حد نبود كه موجب تشكيل نهاد يا سازمان قضايي خاصي گردد. ابوبكرصديق(رض) خودش درميان مردم قضاوت مي‌كرد و از عمر فاروق(رض) نيز در پهنه‌ي قضاوت كار مي‌گرفت؛ البته عمر(رض) در قضاوت داراي استقلال نبود و همكاري او با خليفه در قضاوت جنبه‌ي مشاوره‌اي داشت(2).  ابوبكر صديق(رض) قاضيان و كارگزاران زمان رسول‌خدا(ص) را هم‌چنان بر كارشان ابقا نمود؛ برخي از آنان فقط مسؤوليت قضايي داشتند و برخي هم به عنوان والي و كاردار، قضاوت نيز مي‌كردند(3)  كه در صفحات بعد، ضمن معرفي كارگزاران و واليان دوره‌ي خلافت ابوبكر(رض) عمل‌كردشان را بررسي خواهيم كرد. مصادر قضايي دوران خلافت ابوبكر(رض) از اين قرار بود:
1ـ قرآن كريم.
2ـ سنت نبوي.
3ـ اجماع از طريق مشورت و رايزني با اهل علم و فتوا.
4ـ اجتهاد و ارائه‌ي نظر شخصي در صورت عدم وجود حكمي صريح در قرآن و سنت يا اجماع صحابه(4). 
عادت ابوبكر(رض) بر اين بود كه هنگام قضاوت ابتدا به كتاب خدا مراجعه مي‌كرد و در صورت نيافتن حكمي درباره‌ي مسأله‌ي مورد نظرش، در سنت رسول‌خدا(ص) مي‌نگريست تا حكم مورد نظر را بيابد و چنان‌چه در سنت، حكمي درباره‌ي موضوع مورد قضاوت نمي‌يافت، از مردم جست و جو مي‌كرد كه آيا از رسول‌خدا(ص) حكمي در آن‌باره سراغ دارند يا نه؟ گاهي پاسخش را از مردم مي‌شنيد كه رسول‌خدا(ص) درباره‌ي اين مسأله چنين قضاوت فرمودند و بر همان اساس نيز قضاوت مي‌كرد و مي‌فرمود: «الحمد لله كه درميان ما كسي بود كه از حكم رسول‌خدا(ص) خبر داشته باشد.» البته در صورتي كه پس از پرس و جو از مردم نيز به حكمي از سنت دست نمي‌يافت، با علما مشورت و رايزني مي‌كرد و در صورت دست‌يابي به اجماع و اتفاق نظر درباره‌ي مسأله‌ي مورد بحث، حكم قضايي صادر مي‌نمود(5).  نكته‌ي ديگري كه از رايزني ابوبكر(رض) با اهل شورا مشخص مي‌شود، اين است كه ابوبكر(رض) نظر مورد اجماع شورا را بر خود لازم مي‌دانست؛ چراكه مخالفت با اجماع شورا براي خليفه و كاردار، درست نيست و اين، همان چيزي است كه درباره‌ي ابوبكر صديق(رض) روايت شده و نشان مي‌دهد كه او، نظر مورد اجماع شورا را بر خود و تمام مسلمانان لازم‌الاجرا مي‌دانسته و مطابق مشورت اهل شورا قضاوت مي‌كرده است. به طور مثال هنگامي كه خالد بن وليد(رض) را به عنوان نيروي كمكي به سوي عمرو بن عاص(رض) فرستاد، برايش پيام ‌داد كه: «با آنان مشورت نما و با مشورتشان مخالفت نكن.»(6)  ابوبكر(رض) هر سخني را نمي‌پذيرفت و همواره براي پذيرش روايات شتاب نمي‌كرد و دليل مي‌خواست تا صحت روايت، برايش روشن گردد؛ قبيصه بن ذؤيب مي‌گويد: پيرزني به نزد ابوبكر(رض) آمد و خ