ود از این پارچه‌ها به جای پوشاندن دیوارها جسم برهنه‌‌ی مستمندان را می‌پوشاندی. (3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتوح البلدان ص77، نهاية الأرب (19/8).
2) الإدارة الإسلامية مجدلاوي ص216.
3) تاريخ المدينة (3/832)، الولاية على البلدان (2/128).عمر(رض) همواره تازیانه به دست بود. و در دیداری که از شام داشت برخی از کارگزاران خود را به خاطر داشتن کالاهای اضافی با تازیانه می‌زد. چنان که وقتی یزید بن ابی سفیان و ابوعبیده و خالد بن ولید با سواران خود در حالی که لباسهای فاخر پوشیده بودند و به استقبال وی آمدند، سخت عصبانی شد و سنگهایی به دست گرفت و به سوی آنان پرتاب کرد و گفت: چه زود شما تغییر کردید! آیا با این قیافه و لباس به استقبال من می‌آیید؟ آن‌ها گفتند: در اینجا دشمن به این چیزها اهمیت می‌دهد و این لباس رزمی ما است و ما در حال جنگ با دشمن هستیم.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------
1) الولایه علی البلدان (2/129)ابن شبه روایت کرده که عمربن خطاب فردی به نام عیاض بن غنم را در منطقه‌ای از شام استخدام کرد. دیری نگذشت که به وی گفتند: فلانی مجلس ویژه‌ای تشکیل داده و عموم مردم را به مجلس خود راه نمی‌دهد. عمر(رض) او را به مدینه فرا خواند و سه روز حبس کرد. سپس پالتوی پشمینی به تنش کرد و سیصد گوسفند در اختیارش گذاشت و گفت: این‌ها را بچران و هر از چند روزی نزد من بیاور. پس از گذشت دو الی سه ماه او را فراخواند و گفت: آیا مجلس ویژه تشکیل می‌دهی؟ گفت: خیر! آن‌گاه عمر(رض) به وی فرمود: سرکارت برگرد.(1)  می‌گویند: از آن روز به بعد عیاض جزو بهترین کارگزاران دولت عمربن خطاب بود.(2)
---------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ المدينة (3/817، 818) الولاية على البلدان (2/130).
2) الولایه علی البلدان (2/130)این سیاست عمر(رض) مبنی بر احتیاط کاری وی بود. اگر کسی از کارگزاران دولت او پس از روی کار آمدن دارای مال و ثروت می‌شد، عمر(رض) احساس می‌کرد که در جمع آوری این مال سوء استفاده‌ای اتفاق افتاده است.(1)  چنان که ابن تیمیه در این مورد می‌گوید: به خاطر رعب و وحشتی که از والیان در دل مردم وجود دارد هر نوع معامله چه خرید و فروش و چه مضاربه و چه اجاره با آنان همان حکم هدیه را دارد. به خاطر همین بود که عمربن خطاب اموال کارگزاران خود را با بیت المال تقسیم و احیاناً مصادره می‌نمود. نه به خاطر این که آن‌ها را متهم به خیانت می‌کرد، بلکه این مال را نتیجه‌ی هیبت و قدرت آنان می‌دانست و او به حق امام عدل گستری بود.(2)  
چنان که عمربن خطاب بخشی از اموال سعد بن ابی وقاص، عمرو بن عاص و ابوهریره را وارد بیت المال کرد و معمولاً موجودی کارگزاران خود را قبل از استخدام آنان می‌نوشت و ثبت می‌کرد و بعد از آن اگر رشد بی رویه‌ای در اموال آنان احساس می‌کرد، جلوی آن‌را می‌گرفت.(3)  تا جایی که اموال برخی از خویشاوندان کارگزاران خود را نیز مصادره می‌کرد. از جمله وقتی نیمی‌ از دارایی ابی بکره را مصادره کرد او در مقام اعتراض گفت: من که کارگزار دولت شما نیستم. عمر(رض) گفت: ولی برادرت مسئول بیت المال است و به تو قرض می‌دهد تا با آن به تجارت بپردازی(4). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الولاية على البلدان (2/130).
2) الفتاوی (28/157)
3) فتوح البلدان ص220، 221، الولاية على البلدان (2/131).
4) شهيد المحراب ص250 .عمربن خطاب (رض) امرا و کارگزاران دولت خود را در صورت تخلف شفاهاً و یا کتباً سرزنش می‌نمود. چنان که عمرو بن عاص، عیاض بن غنم، خالد بن ولید و ابوموسی اشعری را چندین بار علناً سرزنش کرد.(1) 
و اما توبیخ و سرزنشهای ارسالی در زمان ایشان بسیار اتفاق می‌افتاد. چنان که به یکی از کارگزاران خود که در تقسیم اموال، عربها را بر دیگران ترجیح داده بود نوشت: برای بد بودن یک فرد کافی است که برادر مسلمان خود را حقیر پندارد.(2)  
به هر حال مجموعه‌ی آن‌چه‌ گذشت، بیانگر این مطلب است که کارگزاران و مسئولین و حتی کارمندان دولت عمربن خطاب شدیدا تحت کنترل و اشراف خلیفه قرار داشتند و متخلفین به حسب تخلف خود مورد سرزنش و تنبیه قرار می‌گرفتند. و این از عدالت و جرأتی سرچشمه می‌گیرد که بشر نمی‌تواند در هیچ برهه‌ای از تاریخ نظیر آن‌را ارائه بدهد و به حق این دوره از خلافت راشده پس از دوران رسول خدا، نمونه‌ی والای تمدن اسلامی به حساب می‌رود.(3) 
ضمناً لازم به یادآوری است که در کنار این‌ها والیان و کارگزاران دولت عمربن خطاب از کمال آزادی بیان برخوردار بودند و در اظهار نظر و حتی بیان اعتراض، به هیچ وجه مرعوب خلیفه نمی‌شدند. چنان که وقتی عمربن خطاب از دیار شام بازدید به عمل آورد، معاویه بن ابی سفیان در جمعی از سواران خود به ملاقات وی رفت و با دیدن عمر(رض)، از مرکب پیاده شد و بر امیرالمؤمنین سلام کرد. عمر(رض) بدون این که به سلام وی پاسخی بدهد، راهش را ادامه داد و رفت. معاویه دوان دوان پشت سر شتری حرکت می‌کرد که عمر(رض) سوار بود و سعی می‌کرد بتواند با خلیفه سخن بگوید. عبدالرحمان بن عوف که جزو همراهان خلیفه بود گفت: ای امیرالمؤمنین! مرد را خسته کردی. به سخنان او گوش ده. عمر(رض) رو به معاویه کرد و گفت: ای معاویه! این همه تشریفات از آن تو است؟ و بر دروازه‌ات، نگهبان گمارده‌ای؟ گفت: بلی! پرسید: چرا؟ معاویه پاسخ داد که ما در حال جنگ با دشمن به سر می‌بریم و در این شهر جاسوسانی به نفع دشمن وجود دارد. و این‌ها تدابیر امنیتی بیش نیست و اگر شما مخالفت ورزید ما چاره‌ای جز پیروی از اوامر خلیفه را نداریم. عمر(رض) گفت: تو عملکرد خود را با بیان عذرهایی موجه جلوه دادی، اگر راست می‌گویی، اشکالی ندارد و اگر نه پس این نوعی فریب کاری و نیرنگ است و من نه تو را بدان دستور می‌دهم و نه از آن منع می‌کنم.(4) 
همچنین لازم به ذکر است که با این همه سخت‌گیری در مورد عملکرد والیان که احیاناً به برکناری و تنبیه آنان منجر می‌شد، هیچ گونه بغض و حسادتی میان والیان و خلیفه ایجاد نمی‌شد، بلکه صداقت، شفافیت و محبت آنان افزایش می‌یافت و اعتماد آنان نسبت به اخلاص، سیاست حکیمانه، عدالت و اهداف عالی خلیفه دو چندان می‌شد. و از طرفی عمربن خطاب به قدری دوستدار کارگزاران و فرماندهان جهادی بود که اگر از جانب آنان خبری به وی نمی‌رسید، سخت نگران و مضطرب می‌گردید و دست به کار می‌شد تا از آنان خبری به دست آورد و از نگرانی نجات یابد. چنان که وقتی به جابیه شام آمد و با دو فرمانده‌ی خود، عمرو بن عاص و شرحبیل روبرو شد، ایشان پایین آمد و آن‌ها را در آغوش گرفت.(5) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الولایه علی البلدان (2/131)
2) الولایه علی البلدان (2/133)
3) الولایه علی البلدان (2/133)
4) الفاروق عمربن الخطاب للشرقاوي ص287 .
5) الدولة الإسلامية في عصر الخلفاء الراشدين ص151 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:337.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:338.txt">