حترم و محبوبی و از این پس مورد سرزنش من قرار نخواهی گرفت.(8)  و به همه شهرها نوشت: بدانید که برکناری خالد به خاطر خیانت و یا چیز دیگری نبوده، بلکه بیم آن می‌رفت که مردم به خاطر رشادتها و قهرمانی‌هایش بر او توکل و اعتماد نمایند و شخص او را باعث پیروزی و موفقیت بدانند. بنابراین می‌خواستم به مردم بفهمانم که پیروزی از جانب خدا است و باید بر او توکل کرد.(9) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (5/41).
2) نفس المصدر (5/42).
3) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص324 .
4) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص347، الكامل في التاريخ (2/156).
5) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص347 .
6) همان: ص347 .
7) تاريخ الطبري (5/43).
8) تاريخ الطبري (5/43).
9) تاریخ طبری (5/43)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:35.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:36.xml">نخست: عمر(رض) در میادین جهاد</a><a class="folder" href="w:html:42.xml">دوم: عمر(رض) در جامعه‌ی مدنی</a><a class="text" href="w:text:60.txt">سوم: موضعگیری عمر(رض) در اختلافات خانوادگی پیامبر</a><a class="folder" href="w:html:61.xml">چهارم: برخی از فضايل عمرفاروق</a><a class="folder" href="w:html:70.xml">پنجم: موضع گیری عمر(رض) در بیماری وفات رسول خدا</a></body></html>با توجه به آن‌چه‌ بیان گردید، می‌توان علل برکناری خالد بن ولید را این گونه برشمرد: 
ـ تثبیت عقیده‌ی توحیدی در دلها
این سخن عمر(رض) که گفت: بیم آن می‌رود که مردم او را باعث پیروزی بدانند و از این طریق دچار فساد اعتقادی بشوند و سرانجام خدا نیز نصرت خود را از آنان دریغ بدارد، بیانگر میزان نگرانی عمربن خطاب از این قضیه بود. او می‌ترسید که مبادا یقین مردم و مجاهدین در این که نصرت و پیروزی از جانب خدا است، تضعیف شود و پیروزی و نصرت را فقط لازمه‌ی لشکری بدانند که در رأس آن خالد بن ولید قرار داشته باشد، چرا که خالد با رشادتهایی که می‌آفرید به جایی رسیده بود که احتمال پیدایش چنین اعتقادی نسبت به وی بعید به نظر نمی‌رسید. حتی ممکن بود خودش نیز به نوعی غرور دست یابد. بنابراین، عمربن خطاب که با شرق و غرب به خاطر عقیده می‌جنگید چاره‌ای جز این نداشت که جلوی این انحراف احتمالی عقیدتی را بگیرد. گرچه احتمال این انحراف برای فرد پرهیزگاری مانند خالد و آن هم در زمان عمربن خطاب بعید به نظر می‌رسید. اما برای فرماندهان دیگر و در زمان‌های بعدی ممکن بود چنین اتفاقی بیفتد، پس باید عمر(رض) جلوی این احتمال را با فردی همچون خالد می‌گرفت تا دیگران حساب کار خود را به دست گیرند.(1) 
از این رو است که‌ شاعر اهل نیل (حافظ ابراهیم) در راستای واهمه‌ی عمر در دیوان خود چنین می‌سرود: 
وقيل خالفت يا فاروق صاحبنا
فقال خفت افتتان المسلمين به
		فيه وقد كان أعطى القوس باريها
وفتنة النفس أعيت من يداويها(2)
	
«بدو گفتند: چیه‌ ای فاروق که‌ دوست ما را برکنار کردی، در حالی که‌ شمشیر خدا را تکان می‌دهد؟
گفت: از این ترسیدم که‌ مبادا مردم به‌ او اعتماد ورزند و خدا را کنار بگذارند، زیرا بیماری درونی است که‌ دکتر معالج را خسته‌ می‌کند»
ـ اختلاف نظر پیرامون صرف اموال
به اعتقاد عمربن خطاب دادن مال به افراد جهت اعتماد سازی و جلب حمایت و تألیف قلب آنان، مربوط به زمانی بوده که اسلام نیاز به این کار داشته است، اما اکنون اسلام قدرت را در دست گرفته، نیازی به این کار نیست و زمان آن سپری شده است و باید مردم را به ایمان و وجدانشان سپرد تا اسلام به رسالت تربیتی خود در پرورش و ارائه‌ی نمونه‌ و الگوها بپردازد.
اما خالد بن ولید معتقد بود، هنوز هم افرادی در میان جنگ به خاطر خدا نمی‌جنگند، پس باید با دادن مال به آنان کاری کرد تا آن‌ها با حماسه بیشتر وارد معرکه بشوند.(3)  به نظر عمربن خطاب مهاجرین مستضعف بیش از دیگران مستحق این مال بودند. چنان که در جواب مردم «جابیه» وقتی از او علت برکناری خالد را پرسیدند گفت: من به او گفته بودم که این مال را برای مهاجرین مستضعف بگذارد، اما او آن‌را به جنگجویان داد(4)  پس می‌توان گفت که هر کدام از خالد و عمر(رض) در مورد هزینه کردن این مال از اجتهاد خود استفاده کردنـد و خــالد آن‌چه‌ را که عمر(رض) درک کرده بود، درک نکرد.(5)  

ـ اختلاف منش سیاسی هر یک از خالد بن ولید و عمربن خطاب(رض)
عمربن خطاب (رض) انتظار داشت که کارگزاران دولتش او را در جریان هر مسأله‌ی کوچک و بزرگ قرار دهند در حالی که خالد بن ولید معتقد بود که از آزادی کامل در حوزه کاری خود برخوردار باشد و حسب صلاح‌دید خود عمل کند.(6) 
و شاید یکی از اسباب این بوده‌ که‌ عمر(رض) خواسته‌ میدان را برای رهبرانی تازه‌ نفس بگشاید و نمونه‌های زیادی از امثال خالد، مثنی و عمرو بن عاص پا به‌ میدان بگذارند، و همچنین اینکه‌ مردم بفهمند که‌ پیروزی در گرو مردی تنها نیست، (7)  حال فرق نمی‌کند که‌ آن فرد چه‌ کسی باشد.
ـ موضعگیری جامعه اسلامی در قبال برکناری خالد
جامعه اسلامی‌آن روز در قبال برکناری خالد توسط عمربن خطاب هیچ واکنشی نشان نداد. زیرا همه نیک می‌دانستند که عزل و نصب افراد جزو وظايف خلیفه است ـ و او با توجه به مصلحتها دست به این کارها می‌زند ـ چنان که شبی عمربن خطاب از جایی می‌گذشت و با علقمه بن علاثه کلبی برخورد نمود و از آن‌جا که عمر(رض) مشابهت زیادی با خالد داشت، علقمه گمان کرد که او خالد است و گفت: این مرد تو را از کار برکنار کرد. او دست بخشنده‌ای ندارد. و من به خاطر نیازی که برایم پیش آمده است، نزد او آمده‌ام. عمر(رض) می‌خواست از زیر لب او حرفی در آورد. بنابراین گفت: بلی! و نقشه‌ی تو چیست؟ علقمه گفت: به هرحال این قوم بر ما حقوقی دارند و ما باید حقوق آن‌ها را رعایت کنیم و پاداش خود را از خدا بطلبیم. صبح روز بعد، عمر(رض) خالد و علقمه را فراخواند و رو به خالد کرد و گفت: شب گذشته علقمه به تو چه چیزی گفت؟ خالد سوگند خورد و گفت: او به من چیزی نگفته است. عمر(رض) گفت: سوگند می‌خوری که چیزی به تو نگفته است؟ سپس خالد در این‌باره با علقمه گفتگو کرد و علقمه او را متقاعد کرد که چیزی گفته است. آن‌گاه عمر(رض) نیاز علقمه را بر آورد و گفت: اگر من مخالفانی همچون تو داشته باشم که مطیع صاحبان امر خود باشند، برایم از هر زر و سیمی بهتر است.(8) 
و روزی که عمربن خطاب (رض) از مردم معذرت خواهی کرد که‌ خالد را برکنار کرده‌ بود و بیان داشت که‌ او به‌ خالد فرمان داده‌ بود غنیمت را برای مستضعفین مهاجر کنار بگذارد، اما خالد بدون اجازه‌ی او غنیمت را میان جنگجویان و افراد شریف تقسیم نموده بود، لذا او را برکنار کرده‌ و ابوعبیده‌ را به‌ جای او گمارده‌ است.‌ پسر عموی خالد به نام ابوعمرو بن حفص بن مغیره در جابیه به این عملکرد عمر(رض) ایراد گرفت و گفت: ای عمر! به خدا کار خوبی نکردی، شمشیری را که خدا برهنه کرده بود به غلاف برگردانیدی و مردی را که رسول خدا(ص) استخدام کرده بود، برکنار نمودی و پرچمی را که ایشان برافراشته بود، پایین آوردی و صله‌ی رحم را رعایت نکردی و به پس