.(8) 
پ ـ اشعاری که در وصف بنو اسد سروده شد
عمرو بن شأس اسدی چنین سرود: 
لقد عَلِمَتْ بنو أسد بأنا
وأنا النازلون بكل ثغر
ترى فينا الجياد مسوّمات
ترى فينا الجياد مُجلجِّات
بجمع مثل سلم مُكْفَهِر
بمثلهمُ تلاقي يوم هيج
نفينا فارساً عما أرادت
		أولوا الأحلام إذ ذكروا الحُلوما
ولو لم نُلْفِه إلا هشيماً
مع الأبطال يَعْلُكْنَ الشَّكيما
تُنَهْنِه عن فوارسها الخُصوما
تَشَبّهُهُم إذا اجتمعوا قروماً
إذا لاقيت بأساً أو خصوماً
وكانت لا تُحاول أن تَرِيما

«بنی اسد می‌داند که ما جایی که سخن از عقل و تدبیر باشد، سرآمد روزگاریم. و چشم بسته وارد هر معرکه‌ای می‌شویم.
لگام اسبان نشاندار ما به دست قهرمانان ما است. اسبان ما به سوی دشمن پیش می‌روند و از دست سوارانشان، دشمن به این سو و آن سو می‌دود. آن‌ها آمادگی فوق العاده ای برای رویارویی با دشمن دارند. 
به راستی برای روبرو شدن با دشمن افرادی مانند این‌ها باید باشد؛ ما سواران زیادی را نگذاشته‌ایم که فارسها به آرزوهای خود برسند».
هـ ـ بیمارستان جنگی
در پشت جبهه و در مکانی به نام عذیب زنان مؤمن و مجاهد برای پرستاری و مداوای زخمیان مکانی شبیه بیمارستان تدارک دیده بودند. آن‌ها علاوه بر مداوای بیماران به کمک نوجوانان کم سن و سال به حفر قبرهایی برای شهیدان می پرداختند. لذا باید گفت که‌ اگر پرستاری از زخمیها و مداوای آنان یکی از کارهای مهمی می‌باشد که‌ با طبیعت زنان جور درمی‌آید، واقعیت این است که‌ کندن چاه یکی از کارهای مهم و ناسازگار با طبیعت زنان می‌باشد، اما با توجه‌ به‌ اینکه‌ مردها مشغول جهاد هستند، این وظیفه‌ی زنان است که‌ در هنگام ضروری به‌ این امر مهم بپردازند، و با توجه‌ به‌ اینکه‌ زنان متصف به‌ دو صفت صبر و ایمان هستند، پس آن‌ها نیز شایستگی این امر را دارند. گفتنی است که اجساد همه‌ی شهیدان به دره‌ی مشرِّف واقع در میان عذیب و عین الشمس منتقل و دفن می‌گردید.(9) پایان جنگ آن روز فرصت مناسبی را برای برخی از مجاهدین مهیا نمود که‌ شب هنگام از‌ خاندانشان در عذیب اطلاع یابند و به‌ آن‌ها سر بزنند.(10) 
و ـ موضع گیری قهرمانانه خنساء بنت عمرو
در میان زنان مسلمان زنی به نام خنساء بنت عمرو با چهار تن از پسران خود در جنگ حضور داشت او شاعری مشهور از قبیله‌ی بنی سلیم بود. خنساء شب هنگام خطاب به پسران جوانش چنین گفت: فرزندانم! شما به رضایت خود مسلمان شده و هجرت کرده‌اید و بهتر از من می‌دانید که خداوند برای کسانی که با دشمنان او می جنگند چه پاداشی مقرر کرده است. و نیز می‌دانید که سرای آخرت بهتر و پاکیزه تر از سرای دنیاي فانی است. چنان که خداوند می‌فرماید: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) آل عمران: ٢٠٠ 
«‏اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! (در برابر شدائد و ناملايمات) شكيبايي ورزيد و (در مقابل دشمنان) استقامت و پايداري كنيد و (از مرزهاي مملكت خويش) مراقبت به عمل آوريد و از (خشم) خدا بپرهيزيد، تا اين كه رستگار شويد». 
بنابراین صبح هنگام به کمک خدا وارد معرکه شوید و به منطقه‌ای که آتش جنگ شعله‌ور است بروید تا پیروزمندانه غنیمت و یا بهشت الهی را به دست آورید. 
صبح روز بعد فرزندان خنساء طبق وصیت مادرشان وارد معرکه شدند و از خود رشادت نشان دادند.(11) 

زـ موضعگیری قهرمانانه یکی دیگر از زنان مسلمان
پیر زنی از قبیله‌ی نخع با چهار فرزند خود در جنگ قادسیه حضور داشت، او نیز صبح هنگام قبل از شروع معرکه به فرزندانش چنین گفت: شما به دلخواه خود مسلمان شده و هجرت کرده‌اید و گرسنگی شما را به اینجا نکشیده است. اکنون مادر پیرتان را در مقابل سربازان فارس قرار داده‌اید. به خدا سوگند که شما فرزندان یک پدر هستید همان طور که مادرتان یکی است. من به پدر شما خیانت نکرده و آبروی دایی‌تان را نریخته‌ام. بروید و در خط مقدم و نیز آخر جبهه حضور پیدا کنید.
آن‌ها به حرف مادرشان گوش کردند و با شتاب رهسپار میدان جنگ شدند. همین که از چشم مادر، پنهان شدند او دست به دعا شد و گفت: پروردگارا! تو محافظ فرزندانم باش. آن‌ها در حالی نزد مادرشان برگشتند که حسابی جنگیده بودند و حتی بینی هیچ کدام از آن‌ها خونی نشده بود.(12) 
این بود موضع گیری برخی از پیرزنان مسلمان در نخستین روز معرکه‌ی قادسیه.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (4/361).
2) تاريخ الطبري (4/362).
3) التاريخ الإسلامي (10/445).
4) تاريخ الطبري (4/363).
5) تاريخ الطبري (4/365).
6) تاریخ طبری (4/364)
7) تاریخ اسلامی (10/449)
8) تاریخ طبری (4/364)
9) التاریخ اسلامی (10/452)
10) التاريخ الإسلامي (10/452).
11) الاستیعاب ش 287
12) تاریخ طبری (4/366)دومین روز معرکه‌ی قادسیه به روز اغواث معروف است. در این روز، شب هنگام نخستین گروه نیروهای امدادی شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی به سپاه اسلام در قادسیه پیوست. زیرا عمربن خطاب (رض) به امیر شام (ابوعبیده) دستور داده بود تا نیروهای تحت فرماندهی خالد بن ولید را که تعداد آن‌ها به نه هزار نفر می‌رسید و از عراق آمده بودند، دوباره به کمک سپاه اسلام در قادسیه اعزام نماید. ابوعبیده، خالد را نزد خود نگه داشت و به جای او هاشم بن عتبه بن ابی وقاص، برادر زاده‌ی سعد را امیر لشکر تعیین کرد و به قادسیه فرستاد. گفتنی است که از این لشکر نه هزار نفری، شش هزار نفر عازم قادسیه شدند. هاشم بن عتبه، قعقاع بن عمرو را پیشاپیش با هــزار نفر به میدان جنگ فرستاد.(1) 

أـ موضع گیری قهرمانانه قعقاع بن عمرو
قعقاع، صبح روز اغواث نیروهای تحت فرمان خود را با شتاب به سوی قادسیه می‌راند، در اثناء راه نقشه‌ای کشید تا روحیه‌ی مسلمانان حاضر در معرکه را بالا ببرد. بنابراین، نیروهای خود را به یک‌صد گروه ده نفره تقسیم کرد و دستور داد تا ده نفر ده نفر وارد میدان شوند و خود با نخستین گروه ده نفره وارد میدان شد. همین که ده نفر بعدی وارد میدان می‌شد، قعقاع با صدای بلند تکبیر می‌گفت و به دنبال او همه‌ی لشکر مسلمانان یکصدا تکبیر می‌گفتند و روحیه‌ی آنان بالا می‌رفت و هر چه بیشتر برای ادامه‌ی جنگ با دشمنانشان آماده می‌شدند. و این ابتکار عمل خوبی برای روحیه دادن به مسلمانان بود. زیرا پیوستن یکباره‌ی سپاه هزار نفری به سپاهی که تعداد آن سی هزار نفر بود، چندان به چشم نمی‌آمد اما ورود تدریجی این نیرو و سر دادن تکبیرهای متعدد باعث تقویت اراده‌ی آنان می‌شد و امیدوارشان می‌کرد که هر لحظه تعداد بیشتری از نیروهای امدادی به آنان خواهد پیوست. 
چنان که قعقاع نیز آن‌ها را به قدوم نیروهای کمکی مژده داد و گفت: ای مردم! به خدا! پشت سر مردانی هستند که اگر اینجا برسند به شما حسد می‌ورزند و دوست خواهند داشت که به تنهایی کار دشمن را یکسره کنند. پس هر چه سریع‌تر آن‌چه‌ من انجام می‌دهم، شما نیز انجام دهید. آن‌گاه جلو رفت و با صدای 