عضی از اینگونه موضع‌گیری‌ها اشاره می‌کنیم: 
ـ داستان ابوسفیان و بنای خانه در مکه
عمر(رض) به مکه آمده بود. مردم به ملاقاتش رفتند و عده‌ای گفتند: ای امیرالمؤمنین! ابوسفیان مشغول ساختن خانه‌ایی در مسیر آب است و با این کار خود باعث سرازیر شدن آب به سوی خانه‌های ما می‌شود. عمر(رض) شلاقش را برداشت و عازم خانه‌ی ابوسفیان شد و در آن‌جا دید که او سنگهای زیر بنای خانه‌ایش را نصب کرده است. عمر(رض) به ابوسفیان گفت: این سنگها را از اینجا بردار. ابوسفیان سنگها را یکی بعد از دیگری برداشت. سپس عمر(رض) رو به کعبه ایستاد و گفت: سپاس مر خدایی را که از عمرکسی ساخته که ابوسفیان را در درون مکه امر و نهی می‌کند و او چاره‌ای جز پذیرفتن ندارد.(1) 

ـ داستان عیینه بن حصن و مالک بن ابی زفر
عیینة بن حصن به ملاقات عمر(رض) آمد و قبل از او مالک بن ابی زفر که از مسلمانان مستضعف بود نزد عمر نشسته بود. عینیه به مالک نگریست و گفت: ضعیفان قوی و فرومایگان بلند مرتبه شده‌اند. مالک گفت: آیا او به استخوآن‌های پوسیده و ارواحی که اکنون در آتش به سر می‌برند، بر من فخر می‌فروشد؟ عمر(رض) که شاهد این ماجرا بود بر عینیه خشم گرفت و خطاب به او گفت: در اسلام خود را کوچک بشمار و افزود: به خدا سوگند! تا از مالک معذرت خواهی نکنی تو را نمی‌بخشم. عینیه ناچار از مالک معذرت خواهی کرد.(2) 
ـ داستان جارود و ابی بن کعب
جارود نزد عمر(رض) آمد. مردی گفت: این جارود سردار ربیعه است. عمر(رض) شلاقش را بر جارود بلند کرد و گفت: می‌ترسم در دلت غرور به وجود بیاید. همچنین روزی با ابی بن کعب نیز چنین کرد. هنگامی که مردم در بیرون مسجد پیرامون او گرد آمده و از او سؤال می‌کردند عمر(رض) گفت: این کار برای تو باعث فتنه و برای آن‌ها باعث ذلت می‌شود.(3) 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) اخبار عمرص 321 ؛ مناقب امیرالمومنین (ابن جوزی) ص 128
2) تاریخ المدینه المنوره (ابن شبه) 2/690 ؛ الدور السیاسی: صفوه. ص 191
3) همان.زندگی عمرفاروق (رض) بنا بر شریعت الهی پیش می‌رفت. بنابراین هیچ گونه رفتار منحرفی را نمی‌پسندید. و به افراد اجازه نمی‌داد کارهایی انجام دهند که باعث فساد جامعه اسلامی‌گردد. و اکنون ما به پاره‌ای از عملکرد ایشان در این باره اشاره می‌کنیم: 
ـ قصابی زبیر بن عوام
گاهی عمر(رض) به قصابی سر می‌زد كه متعلق به زبیر بن عوام بود و اگر کسی را می‌دید که دو روز پشت سر هم گوشت می‌خرد، شلاقش را بر او بلـــند می‌کرد و می‌گفـــت: نمی‌شود که روزی شکمت را به خاطر همسایه و یا پسر عمویت از گوشت محروم کنی.(1) 
ـ اکنون هر چه می‌خواهی سؤال کن
عمر(رض) متوجه فردی شد که کوله‌باری مملو از انواع مواد غذایی داشت و در عین حال سؤال می‌کرد. عمر(رض) آذوقه‌اش را گرفت و جلوی شتران ریخت و گفت: الآن سؤال کن.(2) 
ـ داستان مردی که متکبرانه قدم می‌زد
روزی عمر(رض) متوجه مردی شد که خرامان راه می‌رفت. عمر(رض) گفت: این نوع راه رفتن را ترک کن. مرد گفت: عادت کرده‌ام و نمی‌توانم آن‌را ترک کنم. عمر(رض) با شلاقش شروع به زدن آن مرد کرد. و گفت: اگر او را نزنم پس چه کسی را بزنم. سپس بعد از مدتی آن مرد نزد عمر(رض) آمد و گفت: خدا به تو پاداش نیک بدهد که مرا تنبیه نمودی. در واقع شیطان داخل پوست من رفته بود و مرا وادار به چنین رفتاری نموده بود. اکنون خداوند به وسیله شما مرا از آن عادت زشت نجات داد.(3) 
ـ دینمان را تباه مگردان
روزی عمر(رض) با مردی برخورد که‌ خود را به‌ حالت مردگی زده‌ و اظهار عبادت می‌نماید، عمر تازیآن‌های به‌ او زد و گفت: خدا شما را نابود گرداند چرا می‌خواهی دینمان را تباه گردانی و آن‌را به‌ مردگی نمایش دهی.(4)  
روزی شفاء دختر عبدالله با دسته‌ای جوان برخورد که‌ آرام راه رفته‌ و شمرده‌ حرف می‌زدند. پرسید اینان چه‌ کسانی هستند؟ گفتند: عبادتگر می‌باشند. گفت: به‌ خدا سوگند عمربن خطاب را دیدم که‌ وقتی حرف می‌زد، به‌ شنوانده‌ می‌شنواند و هنگامی راه می‌رفت، تند راه می‌رفت و وقتی کسی را تنبیه‌ می‌نمود او را آزار می‌رساند، و براستی که‌ او عبادتگری واقعی بود. (نه‌ اینها).(5)  
ـ اهمیت دادن به بهداشت و سلامت جامعه
عمرفاروق حتی به بهداشت و سلامت افراد جامعه اسلامی نیز اهمیت قايل بود. و همواره مردم را از چاقی و عواقب آن می‌ترسانید و آن‌ها را به میانه‌روی در خوردن دعوت می‌داد و می‌گفت: ای مردم! شکمهای خود را از غذا پر نکنید. چرا که این کار شما را وادار به کسالت در نماز می‌کند و وجود شما را فاسد می‌گرداند و بیماری می‌آفریند و خداوند انسان چاق و فربه را نمی‌پسندد. بنابراین در خوردن غذا میانه‌رو باشید. این کار به صلاح شما است و از اسراف جلوگیری کرده، برای عبادت خدا، تقویتتان می‌کند. و هیچ گاه انسان نابود نمی‌شود مگر هنگامی که شهوت خود را بر دینش ترجیح دهد.(6)  
همچنین ابن جوزی نقل می‌کند که روزی عمر(رض) مرد شکم گنده‌ای را دید. پرسید: این چیست؟ مرد گفت: حوضچه‌ای از جانب خدا است. عمر(رض) فرمود: خیر بلکه عذابی از جانب خدا است.(7) 
همچنین در مورد بهداشت عمومی و پیشگیری از بیماریهای مسری دستوراتی صادر می‌کرد و بیماران مبتلا به چنین بیماریهایی را توصیه به خانه‌نشینی می‌نمود. چنان که هنگام طواف خانه کعبه چشمش به زنی افتاد که مبتلا به بیماری جذام بود و طواف می‌کرد. عمر(رض) به آن زن گفت: ای بنده خدا! بهتر است که تو در خانه‌ایت بنشینی و مزاحم مردم نشوی. آن زن نیز پذیرفت و خانه‌نشین شد. پس از مدتی فردی به او گفت: اکنون از خانه بیرون شو. زیرا کسی که تو را خانه‌نشین ساخته بود، مرده است. او گفت: من این را نمی‌پسندم که وقتی او زنده بود از او حرف شنوی داشتم و اکنون که چشم از جهان فرو بسته او را نافرمانی کنم.(8) 
همچنین عمرفاروق (رض) مردم را به ورزش و اسب سواری تشویق می‌کرد و به آن‌ها می‌گفت: به فرزندانتان شنا و تیراندازی و پریدن بر اسب و اشعار خوب را آموزش دهید.(9) 
ـ نصیحت عمر(رض) برای شراب خواران
عمر(رض) احوال فردی از قهرمانان شام را جویا شد. گفتند: او به شراب نوشی عادت کرده است. عمر(رض) در نامه‌ای به او نوشت: از عمربن خطاب به فلانی! سلام بر تو. خدا را سپاس می‌گویم که غیر از او معبود به حقی وجود ندارد. به نام خداوند بخشنده و مهربان. سپس این آیات را نوشت: 
(حم(1) تَنزِيلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ(2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ(3)) غافر: ١ - ٣
«فرو فرستادن این کتاب از سوی خدای چیره و آگاه انجام می‌پذیرد خدایی که بخشنده ی گناه، پذیرنده توبه، دارای عذاب سخت و صاحب انعام و احسان است هیچ معبودی جز او وجود ندارد. بازگشت همه به سوی او است». 
این را نوشت و به نامه‌رسان گفت: نامه را درحالی که او مست و بد حال است به او نده، بلکه وقتی تندرست شد به او بده. و به اطرافیان خود گفت: برای او 