ه و حیاه الفاروق عمربن الخطاب، ص15<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:81.txt">1- رأی عمر(رض) در مورد عدم پذیرش خون بهای مسلمانان در جنگ با مرتدین</a><a class="text" href="w:text:82.txt">2- بخشیدن قطعه زمین به اقرع بن حابس و عیینه بن حصن</a></body></html>وفد بزاخه که متشکل از طوائف اسد و غطفان بود، برای صلح نزد ابوبکر آمد. ابوبکر آن‌ها را در میان جنگی خانمان سوز و صلحی ذلت آمیز اختیار داد. آن‌ها که از ادامه‌ی جنگ به ستوه آمده بودند گفتند: صلح ذلت آمیز کدام است؟ ابوبکر گفت: این که هر چه ما از شما گرفته‌ایم مال غنیمت است و هر چه شما از ما گرفته‌اید به ما برگردانید و خون بهای کشته شدگان ما را بپردازید و اما کشته‌های شما در آتش به سر خواهند برد و شما با کسانی که به دم شترها چسبیده‌اند همکاری ننمایید. سپس ابوبکر در این‌باره با اطرافیانش مشورت نمود. عمر(رض) گفت: من در همه‌ی موارد یاد شده با شما موافق هستم به جز در گرفتن خون بها. چرا که مسلمانان در راه خدا جهاد نموده و کشته شده‌اند و مزد خود را از خدا دریافت خواهند کرد و نیازی به گرفتن خون بها نیست. سپس دیگران نیز رأی او را ستودند و پذیرفتند.(1)
------------------------------------------------------------------------------------
1) أخبار عمرص362 به‌ نقل از: الرياض النضرة، نيل الأوطار (8/22).عیینه بن حصن و اقرع بن حابس نزد ابوبکر آمدند و گفتند: نزد ما زمین شوره‌زار است که فعلا قابل استفاده نیست اگر آن‌را به ما ببخشی شاید بتوانیم آن‌را آباد سازیم. ابوبکر(رض) پس از مشورت با اهل مجلس، زمین مورد نظر را به آن‌ها بخشید و برای این منظور نامه‌ای نوشت و گفت: این را نزد عمر(رض) ببرید و او را نیز شاهد بگیرید. آن‌ها نزد عمر(رض) رفتند، دیدند که شترش را روغن می مالد. گفتند: خلیفه نامه‌ای فرستاده است تا آن‌را بر شما قرائت کنیم و شما را بر آن شاهد قرار دهیم بعد از این که نامه را خواندند. عمر(رض) نامه را از دست آن‌ها گرفت و آن‌چه‌ را در آن بود محو نمود. آن‌ها ناراحت شدند و به او بد و بیراه گفتند. عمر(رض) گفت: رسول خدا اگر به شما چیزی می‌بخشید به خاطر تألیف قلبتان بود، چرا که اسلام هنوز ضعیف بود، اما اکنون که خداوند اسلام را همه جا نیرومند و غالب ساخته است نیازی به تألیف قلب شما وجود ندارد. بروید و کار و کوشش کنید. آن‌ها به ابوبکر مراجعه کردند و گفتند: ما نمی‌دانیم که تو خلیفه‌ای یا عمر؟ ابوبکر گفت: اگر عمر(رض) بخواهد او خلیفه است. سپس عمر(رض) نزد ابوبکر آمد و گفت: زمینی که به این‌ها بخشیده‌ای زمین شخص شما است یا متعلق به همه‌ی مسلمانان است؟ ابوبکرگفت: متعلق به همه‌ی مسلمانان است. عمر(رض) گفت: پس چرا آن‌را به این دو نفر بخشیده‌ای؟ ابوبکر گفت: این کار با مشورت مسلمانان حاضر در جلسه صورت گرفته است. عمر(رض) گفت: مگر آنان نماینده‌ی تک تک مسلمانان هستند؟! ابوبکر(رض) گفت: من به شما گفته بودم که تو از من در امر خلافت قوی‌تری ولی تو نپذیرفتی و آن‌را به گردن من انداختی(1). 
این جریان بیانگر آن است که در عهد خلفای راشدین احکام دولتی بر اساس شورا صادر می‌شده است. و خلیفه‌ی رسول خدا در همه‌ی امورات بزرگ و کوچک با مسلمانان مشورت می‌نمود و هیچ فرمانی را بدون مشورت با مسلمانان، صادر نمی‌نمود(2) .
چنان که گاهی خلیفه‌ی مسلمانان، از رأی و نظر خود به نفع دیگران منصرف می‌شد. و این نشانگر چهره‌ی حقیقی شورا است که همگام با دستورات خدا وقوانین حلال و حرام پیش می‌رفت. نه آن‌چه‌ امروز به نام پارلمان و مجلس شورا از آن یاد می‌شود و جز ظلم و استبداد و حق کشی چیز دیگری از آن عاید ملتها نمی‌گردد(3) .
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) محض الصواب في فضائل أمير المؤمنين عمربن الخطاب (1/262).
2) استخلاف أبو بكر الصديق، جمال عبد الهادي ص166، 167.
3) همان مصدر ص167.در جنگ یمامه تعداد زیادی از قاریان قرآن شهید شدند. بنابراین ابوبکر صدیق به مشورت عمرفاروق، به فکر جمع آوری و تدوین قرآن افتاد و دستور به جمع آوری پارچه ها، استخوآن‌ها، پوستها و نی هایی داد، که بر آن‌ها قرآن نوشته شده بود. همچنین حافظان کل قرآن و کسانی را که بخشهایی از قرآن را حفظ کرده بودند(1)  گردآوری نمود. و کار تدوین و جمع آوری قرآن را به صحابی بزرگوار؛ زید بن ثابت انصاری سپرد.
زید می‌گوید: بعد از جنگ یمامه ابوبکر کسی را دنبال من فرستاد. وقتی حاضر شدم عمر(رض) نیز آن‌جا حضور داشت. ابوبکر(رض) گفت: عمر(رض) می‌گوید: در این جنگ تعداد زیادی از قاریان قرآن کشته شدند و اگر در جنگهای دیگر نیز قاریان از بین بروند، می‌ترسم که بخشی از قرآن را از دست بدهیم. و با این استدلال به من پیشنهاد جمع آوری قرآن را داد. من در ابتدا نپذیرفتم و گفتم: چطور مبادرت به انجام کاری بکنم که رسول خدا نکرده است. ولی عمر(رض) دست بردار نشد و آن قدر اصرار کرد تا این که خداوند به من نیز در این زمینه شرح صدر نصیب کرد. و تو مرد جوان و مورد اعتمادی می‌باشی و کاتب وحی بوده‌ای، پس قرآن را گردآوری کن. زید می‌گوید: به خدا! اگر مرا به حمل کوهی موظف می‌نمودند برایم راحت تر از مسئولیتی بود که به گردنم انداختند.(2) 
از جریان گردآوری قرآن نتایج زیر به دست می‌آید: 
1ـ گردآوری قرآن در نتیجه‌ی شهادت بسیاری از قاریان قرآن در جنگهای رده تصویب گردید. و این بیانگر آن است که علما و قاریان قرآن پیشاپیش دیگران در مبارزه و جهاد شرکت می‌کردند و با علم و عمل و شمشیر از اسلام حفاظت به عمل می‌آوردند. و مصداق کامل این آیه بودند: «خیر أمة اخرجت للناس» (بهترین گروهی که برای نفع رسانی به مردم انتخاب شده است) بنابراین شایسته است که علما و قاریان در هر زمان به آن‌ها اقتدا نمایند.
2ـ گردآوری قرآن بر اساس اصل معروف به «مصالح مرسله» انجام گرفت. چنان که وقتی ابوبکر، خطاب به عمر(رض) گفت: چطور مبادرت به انجام کاری کنم که رسول خدا نکرده است؟ عمر(رض) گفت: این کاری است که به نفع مسلمانان خواهد بود. پس در ابتدا این کار به خاطر مصلحت عمومی‌انجام گرفت و بعدا پیرامون آن اجماع منعقد گردید. و این بیانگر آن است که مصلحت مرسله می‌تواند تکیه گاهی برای اجماع باشد.
3ـ همچنین از این جریان به کیفیت اجتهاد صحابه پی می بریم که در فضایی آرام و پس از گفتگو و ارائه‌ی ادله، تسلیم رأیی می‌شدند که آن‌را صائب تشخیص می‌دادند و بدین صورت بسیاری از احکام اجتهادی را آفریدند.(3)   
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حروب الردة وبناء الدولة الإسلامية، أحمد سعيد ص145.
2) بخاری: 4986
3) الاجتهاد في الفقه الإسلامي، عبد السلام السليماني ص127 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:85.xml">مبحث اول: استخلاف عمر(رض) توسط ابوبکر و پایه‌های نظامی‌آو</a><a class="folder" href="w:html:103.xml">مبحث دوم: ویژگیهای عمر، زندگی خانوادگی و احترام ایشان به اهل بیت رسول‎الله(ص)</a><a class="folder" href="w:html:131.xml">مبحث سوم: زندگی اجتماعی عمر(رض) و اهمیت ایشان به امر به م