سهایی که جلب توجه می‌نماید به زنانتان نپوشانید. ای مردم! من دوست دارم در حالی از دنیا بروم که مورد بازخواست قرار نگیرم، همچنین امیدوارم تا در میان شما زنده هستم، دادگرانه بین شما قضاوت کنم. و سهم هر یک از مسلمانان را در خانه‌ایش به آن‌ها برسانم و مالهایی را که خدا به شما داده است با درستکاری مصرف نمایید. و مال کم که با تلاش کمتر نصیب شود بهتر از مال فراوان است که با زحمت بیشتری نصیب گردد و افزود که شهید کسی است که خود از آن خدا باشد. و هرگاه‌ خواستید شتری بخرید شتر بلند و بزرگی را در نظر بگیرید و ضربه‌ای با عصای خود بر او فرود آورید، اگر او را با استقامت یافتید، بخرید.(2) 
در این خطبه چند نکته‌ی مهم بیان گردید که عبارت‌اند از: 
ـ فقر و ثروت حقیقی
عمربن خطاب خاطر نشان ساخت که ثروت حقیقی قناعت و فقر واقعی، آزمندی است. و قناعت وقتی به وجود می‌آید که انسان چشم از مال مردم برتابد و به آن‌چه‌ خود دارد قانع شود. چنین انسانی ثروتمند محسوب می‌شود اگر چه فقیر باشد. اما اگر کسی چشم به مال دیگران بدوزد و حریص و آزمند باشد احساس فقر و تنگدستی خواهد کرد اگر چه ثروتمند باشد و غنی واقعی کسی است که قلبش غنی باشد و عقل سالم می‌طلبد که انسان به اندازه‌ی نیازهایش مال جمع آوری بکند نه افزون بر آن. و همواره دنیا را با این احساس بنگرد که خانه‌ی فنا و نابودی است و نباید فریب جذابیت‌ها و کالاهای فریبنده‌ی آن‌را خورد.(3) 

ـ مؤاخذه‌ی مردم بر اساس اعمال ظاهری آنان و سپردن اسرار آن‌ها به خدا
همچنین در این خطبه خاطر نشان ساخت که پس از انقطاع وحی، با مردم بر اساس عملکرد ظاهری آنان برخورد می‌شود و اسرار و باطن آن‌ها به خداوند واگذار می‌گردد. پس حاکم مردم، مسئول اصلاح باطن و درون آن‌ها نیست، بلکه فقط مسئول اصلاح ظاهر آنان است و با اصلاح ظاهر است که جامعه اصلاح می‌شود، چرا که اگر مفاسدی هم انجام گیرد به صورت مخفی انجام خواهد گرفت و اگر افراد فاسقی هم وجود داشته باشد، فسق‌شان از دید عموم مخفی خواهد بود و مردم شاهد جامعه‌ی اسلامی صالح و آرامی‌خواهند بود و افراد شرور و ناباب چاره‌ای جز مخفی کاری و انزوا نخواهند داشت.
ـ بخل شاخه‌ای از نفاق است
عمربن خطاب در خطبه‌ی خود، بخل را شاخه‌ای از نفاق دانست. چرا که آن‌هایی که از روی بخل حاضر نمی‌شوند مالهای خود را در راه خدا انفاق نمایند و به مسلمانانی کمک کنند که تحت ظلم و ستم دشمنان اسلام مجبور به مهاجرت و قیام مسلحانه می‌شوند، در واقع دچار نفاق عملی و ضعف ایمان شده‌اند .(4)
ـ دوست دارم در حالی از دنیا بروم که نه اجری برده باشم و نه باری بر دوشم باشد
در این جمله احساس عمیق و تصویر فوق العاده دقیقی از درک مسئولیت به چشم می‌خورد. زیرا که به عهده گرفتن مسئولیتها گرچه یکی از بهترین نوع اعمال نیک به شمار می‌رود، ولی به خاطر وجود پرتگاه‌ها، اعمال صالح انسان به‌ بدترین عمل تبدیل می‌شود، و چه بسا مسئولینی که به خاطر عملکرد خود جزو بندگان بد و خلاف‌کار محسوب می‌شوند. و بدون تردید عمربن خطاب (رض) بارزترین شخصیت تاریخی است که عدالت را به بهترین وجه ممکن برقرار نمود، اما با این حال شدیدا از خدا می‌ترسد و اجر و پاداش عمل خود را فراموش کرده، آرزو می‌کند ای کاش در حالی دنیا را ترک کند که نه به او در مقابل خدماتی که انجام داده پاداشی داده شود و نه مجازات گردد.(5) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلافه الراشده. د. یحیی الیحیی ص 33
2) فرائد الکلام ص 190 به‌ نقل از تاریخ الطبری
3) التاریخ الاسلامی 20/266
4) همان: 20/267
5) همانعمربن خطاب (رض) فرمود: هر کس راز خود را بپوشد، زمام خیر در دست اوست. و هر کس خود را در معرض سوء ظن قرار دهد، کسی جز خود را سرزنش ننماید. سخن برادر خود را تا جایی که ممکن است حمل برخیر کنید، زیاد سوگند نخور که خدا حقیرت می‌کند. و بهترین پاداش کسی که در مورد تو خدا را نافرمانی کرده این است که تو در برخورد با او خدا را راضی کنی و برای خود برادران نیکی جهت مجالست برگزین. چرا که آن‌ها باعث زینت تو در روزهای خوش و پشتوآن‌هات در روزهای ناگوار، خواهند بود.(1) 
اینها نصايح سودمندی است که در امور آموزش و پرورش جزو نصایح نایاب شمرده می‌شوند و اکنون به شرح آن‌ها می‌پردازیم: 
ـ هر کس راز خود را بپوشد زمام خیر به دست اوست
یقینا انسان تا مادامی که راز خود را پوشیده نگه دارد، حاکم خویشتن است، اما بعد از این که راز خود را افشا نماید، کنترل اوضاع از دستش خارج می‌شود و عواقب آن به خودش بر می‌گردد. 
ـ هر کس خود را در معرض تهمت و سوء ظن قرار دهد، کسی جز خویشتن را سرزنش نکند
انسان قبل از دیگران مسئول خویشتن است. پس نباید کاری کند که در معرض تهمت و سوء ظن مردم قرار گیرد. و اگر احتمال می‌داد که رفتارش برای مردم شک برانگیز است، فورا حقیقت امر را آشکار سازد و گمآن‌های بد را برطرف نماید. چنان که شبی دو مرد از کنار رسول خدا که با یکی از همسرانش قدم می‌زد، رد شدند، آن حضرت فرمود: 
(علی رسلکما إنها صفیة بنت حیی).(2)  
«قدری درنگ کنید. آن‌گاه به آن‌ها گفت این صفیه دختر حی است که با من قدم می‌زند».
ـ سخن برادرت را تا مادامی که احتمال نیکی وجود دارد به بدی مگیر
این توجیه بسیار جالبی است که به کمک آن می‌توان از سوء ظن پرهیز نمود. چرا که مسلمان باید نسبت به برادران خود همواره گمان نیک داشته باشد. بنابراین سخنان دو پهلویی را که هم معنی بد و هم معنی نیک دارند باید به همان معنی نیک حمل کرد. تا شری به پا نشود و از ایجاد اختلاف و نزاع جلوگیری به عمل آید.(3) 
ـ نهی از زیاد سوگند خوردن
باید دانست که سوگند خوردن به خدای بزرگ، نوعی تعظیم و احترام به خداست. و سوگند خوردن در صورت نیاز و با احساس ترس و تعظیم و احترام، بیانگر توحید و تجلیل خداوند است. اما اگر سوگند بر سر زبآن‌ها به گونه‌ای رایج باشد که حتی در امور کوچک و بی ارزش، نام خدا گرفته شود و سوگند خورده شود، طبعا چنین سوگندهایی فاقد تعظیم و تجلیل بوده و نوعی اهانت به نام پروردگار محسوب می‌شود. بنابراین چنین افرادی را خداوند تحقیر خواهد نمود و یقینا آن‌ها با خسارت بزرگی در دنیا و آخرت روبرو خواهند شد.
ـ پاداش کسی که خدا را در مورد تو نافرمانی کرده است
مثلا شخصی با شما اختلاف دارد آن‌گاه در برخورد باشما از اخلاق اسلامی فاصله گرفته و به مال، جان و یا آبرویت تعرض می‌نماید و خدا را نافرمانی می‌کند، بهترین عکس العمل شما این است که در برخورد با او، خدا را از خود راضی کنی. یعنی با رعایت اخلاق و آداب اسلامی با او برخورد نمایی و بدی را با بدی پاسخ ندهی. بلکه طبق دستور شریعت اسلامی حقت را از او بگیری و اگر از حقت به خاطر خدا کوتاه بیایی و گذشت نمایی، یقینا قدم بزرگی در جهت اطاعت خدا برداشته‌ای.
ـ مصاحبت با برادران نیک را برگزین
شما چه بسا برادرانی می‌یابید که آن‌ها را مادرتان به دنیا نیاورده است. 