 شخصاً وارد معامله با مردم نشوید و از پذیرفتن هدیه و رشوه جدا خودداری کنید. (13) 
10ـ داوری بر اساس ظاهر امر
قاضی باید ظاهر کارها را ملاک قرار دهد و قضاوت کند و کاری به نیتها و درون مردم نداشته باشد. چنان که عمربن خطاب(رض) طی خطبه‌ای خطاب به مردم گفت: ما قبلاً که رسول خدا زنده بود و از آسمان وحی نازل می‌شد، شما را با تأیید وحی می‌شناختیم ولی اکنون که رسول خدا وفات کرده و وحی آسمانی منقطع گردیده است. ما بر اساس رفتار ظاهر‌تان شما را می‌شناسیم یعنی کسانی که ظاهرا کار نیک انجام می‌دهند، ما آن‌ها را دوست داریم و از نیکان به شمار می‌آوریم و کسانی که در ظاهر جز شر و بدی از آن‌ها سراغ نداریم، آن‌ها را انسان‌های شرور شناخته و بدان‌ها محبت نمی‌دهيم و آنان را دوست نمی‌داریم. زیرا فقط خداوند از اسرار درون بندگانش آگاه می‌باشد.(14) 
11ـ سعی بر ایجاد صلح و آشتی
عمر(رض) می‌گفت: دو طرف دعوا را به صلح و آشتی وادار کنید، چرا که قضاوت دشمنی می‌آفریند. اگر با هم بر اساس موازین شرعی آشتی کردند که بهتر و اگر صلح و آشتی آنان مخالف با موازین شرعی بود، قاضی آن‌را نقض نماید. همچنین فرمود: صلح در میان دو طرف دعوا جایز است مگر صلحی که منجر به تحریم حلال و یا تحلیل حرام باشد.(15) 
به ویژه در مسایلی که حکم آن‌ها برای قاضی زیاد روشن نیست باید میان طرفین صلح ایجاد نماید. چنان که عمربن خطاب به معاویه نوشت: تا وقتی که حکم مسأله‌ای به روشنی برایت مشخص نیست یا طرفین دعوا، نسبت خویشاوندی با یکدیگر دارند، سعی کن میان آنان صلح و سازش ایجاد نمایی، چرا که صدور حکم قطعی به نفع یکی، باعث بروز کینه و دشمنی می‌شود.(16) 
12ـ بازگشت به حق
 اگر در مسأله‌ای قاضی به خطای حکم سابق خود پی ببرد ناچار باید به آن‌چه‌ حق تشخیص می‌دهد، برگردد. البته این بدان معنا نیست که باید بر اساس اجتهاد جدید خود حکمی را نقض نماید که بر اساس اجتهاد قدیم خود صادر کرده است، همان طور که قاضی دیگری نیز حق ندارد، حکم قاضی دیگری را گرچه آن‌را اشتباه بداند نقض نماید. چنان که وقتی در زمان علی (رض) اهل نجران نزد او آمدند تا حکمی را نقض نماید، که عمر(رض) در حق آنان امضاء نموده بود، علی (رض) گفت: وای بر شما! حکم عمر(رض) غیر قابل نقض است و بسیار کامل می‌باشد.(17) 
با این حال می‌بینیم عمر(رض) در بسیاری از مسایل از آراء سابق خود بر می‌گردد و به قضاوت خود نیز چنین توصیه می‌کند. چنان که به ابوموسی اشعری نوشت: مبادا چیزی تو را از بازگشت به حق مانع بشود بعد از این که به اشتباه خود پی بردی. چرا که حق اصل و قدیم است و چیزی آن‌را از بین نمی‌برد. و افزود که پیروی از حق بهتر از پیش روی در باطل است.(18) 
بنابراین عمر(رض) در بسیاری از مسايل که قبلا در آن‌ها حکمی صادر نموده بود، و به اشتباه خود در آن احکام پی برد، از رأی سابق خود برگشت. از جمله در پاره‌ای از مسايل میراث. چنان که باری کسی به او گفت: شما در مورد این مسأله در فلان سال طوری دیگر قضاوت کردید؟ گفت: قضاوتی که شما می‌گویید در همان وقت اعتبار داشته، ولی اکنون قضاوت امروزی من معتبر است.(19) 
13ـ اصل برائت
اصل بر برائت متهم گذاشته شود، مگر این که خلاف آن ثابت گردد. چنان که عبدالله بن عامر می‌گوید: ما چند نفر در سفری با هم بودیم. در اثناء راه، کیسه‌ام را گم کردم. مردی در میان ما بود که همه به او ظنین شده بودیم، ولی او انکار می‌کرد. وقتی نزد عمربن خطاب رسیدیم، قضیه را با ایشان در میان گذاشتیم. گفت: همراهانتان چه کسانی بودند؟ وقتی آن‌ها را برای او نام بردیم، ایشان نیز به کسی که ما مشکوک شده بودیم، ظنین شد. گفتم: دوست داری او را دست و پا بسته نزد شما بیاوریم؟ فرمود: چگونه درحالی که هنوز چیزی ثابت نکرده‌اید؟(20) 
14ـ اجتهاد در جایی که نص وجود دارد جایز نیست
چنان که عمر(رض) در این باره گفت: باید مسايلی را که بر تو عرضه می‌شود با دقت بررسی کنی که آیا حکمشان در قرآن و یا سنت وجود دارد یا خیر؟ و اگر نه باید به مقایسه‌ی امور پرداخت.(21)  این‌ها مهم‌ترین مواردی بود که یک قاضی باید به آن‌ها متصف باشد.
15ـ تن دادن خود قاضیان به حکم صادره از جانب قضات
چنان که عمربن خطاب در زمان خلافت خود تن به داوری قضات می‌داد و قضاوت آنان را می‌ستود و لو این که علیه خودش حکمی صادر می‌کردند.(22) 
چنان که باری خلیفه اسبی را به قصد خرید از بادیه نشینی تحویل گرفت و بر پشت آن نشست. در این میان اسب آسیب دید. وقتی می‌خواست آن‌را به صاحبش برگرداند، مرد بادیه نشین از پذیرفتن آن امتناع ورزید و خواهان قیمت آن شد. و سرانجام به شریح مراجعه کردند. شریح پس از شنیدن سخنان طرفین رو به عمر(رض) کرد و گفت: ای امیرالمؤمنین اسب از شما است مگر این که آن‌را همان طور سالم برگردانی. عمر(رض) شادمان شد و گفت: آری! قضاوت این گونه است و دیری نگذشت که او را به عنوان قاضی کوفه راهی آن دیار نمود.(23) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اعلام الموقعین (1/85) 
2) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص725.
3) همان: ص725.
4) همان ص725 ؛ سنن بیهقی (10/112) 
5) همان ص725، سنن البيهقي (10/110).
6) همان. 
7) صحيح التوثيق في سيرة وحياة الفاروق ص259.
8) مجموعة الوثائق السياسية ص438.
9) همان ص438.
10) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص726.
11) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص726، المغني (9/79).
12) موسوعه فقه عمرو سنن البیهقی. (10/106)
13) همان: ص727.
14) بخاری ش 2641 و سنن بیهقی (10/125)
15) تاريخ المدينة (2/ 769) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص727.
16) أعلام الموقعين (1/ 108).
17) سنن البيهقي (10/ 120) موسوعة فقه عمرص728.
18) أعلام الوقعين (1/ 85).
19) أعلام الموقعين (1/ 111) موسوعة فقه عمرص729.
20) موسوعة فقه عمرص729، المحلى (11/ 132).
21) اعلام الموقعین (1/85)
22) شهيد المحراب ص211.
23) عصر الخلافة الراشدة ص147، شهيد المحراب ص211.قضات در زمان خلفای راشدین بر همان منابعی تکیه داشتند که رسول خدا و قاضیان زمان او بر آن تکیه داشتند؛ یعنی کتاب خدا و سنت پیامبر و اجتهاد را فرا راه خود قرار می‌دادند، ضمن این که در زمان خلفا دو مسأله‌ی دیگر نیز در این باب به منصه‌ی ظهور پیوست که عبارت بودند از: 
ـ معنی و مفهوم اجتهاد و عمل بدان با نتایج مقدمات، ابزار و اهداف آن گسترش یافت و مشاوره، شورا، اجماع، رأی و قیاس به فرهنگ امور قضایی راه پیدا کردند.
ـ منابع دیگری همچون سوابق و تجربه‌های قضایی اصحاب و خلفای سابق نیز بر منابع پیشین افزایش یافت و بدین صورت می‌توان منابع قضايی زمان خلیفه‌ی سوم را چنین برشمرد: کتاب خدا، سنت پیامبر، اجتهاد، اجماع، قیاس و سوابق قضايی که باز همه‌ی این‌ها در سایه مشاوره و شورا انجام می‌گرفت و نصوص و روایات زیادی بر این منابع صحه می‌گذارد و آن‌را مورد تأیید قرار می‌داد.(1) 
و اکنون برخی از این روایات: 
1ـ شعبی به نقل از شریح می‌گوید: عمر(رض) به من گفت: بر اساس کتاب خدا قضاوت کن و اگر همه‌ی کتاب خدا را نمی‌دانی پس بر اساس قضاوتهای رسول خدا، داوری کن و اگر همه‌ی آن‌ها را نمی‌