پیامبر و مسلمانان خیانت کرده بود.(1) 
و از سخنانش در این باره می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: 
من در قبال امانتی که بر دوش دارم مسئول هستم بنابراین آن‌چه‌ را که بتوانم شخصاً انجام دهم، به کسی واگذار نخواهم کرد و آن‌چه‌ از توان من خارج باشد آن‌را به کارگزاران امانتدار و دلسوز می‌سپارم و جز آنان امانت را به کسی دیگری واگذار نخواهم کرد.(2) 
همچنین باری گفت: اگر کسی بر گروهی فردی را بگمارد که در آن گروه افراد شایسته‌تری از آن فرد وجود داشته باشد، به خدا، پیامبر و مؤمنان خیانت ورزیده است(3) . همچنین از گفته‌های ایشان است که هر کس فردی را بر اساس روابط دوستانه و خویشاوندی برمسلمانان بگمارد به خدا، پیامبر و مسلمانان خیانت کرده است. (4) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) وقائع ندوة النظم الإسلامية (1/295، 296).
2) دور الحجاز في الحياة السياسية ص255 .
3) الفتاوی (28/42)
4) الفتاوى (28/138).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:264.txt">1ـ توانایی و امانتداری</a><a class="text" href="w:text:265.txt">2ـ داشتن علم و دانش</a><a class="text" href="w:text:266.txt">3ـ کاردانی و خبرگی</a><a class="text" href="w:text:267.txt">4ـ تفاوت شهرنشینان و بادیه نشینان</a><a class="text" href="w:text:268.txt">5ـ داشتن حس رأفت و شفقت</a><a class="text" href="w:text:269.txt">6ـ عمر(رض) خویشاوندان خود را استخدام نمی‌کرد</a><a class="text" href="w:text:270.txt">7ـ عمر(رض) مسئولیتی به کسی که خواهان آن بود واگذار نمی‌کرد</a><a class="text" href="w:text:271.txt">8ـ کارگزاران دولت از مشغول شدن در تجارت ممنوع شده بودند</a><a class="text" href="w:text:272.txt">9ـ شمارش سرمایه کارگزاران قبل از استخدام</a><a class="text" href="w:text:273.txt">10ـ شرایط عمر(رض) برای مسئولین رده بالای دولتی</a><a class="text" href="w:text:274.txt">11ـ مشاوره‌ای برای انتخاب فرمانداران و امراء</a><a class="text" href="w:text:275.txt">12ـ آزمودن کارگزاران دولت قبل از استخدام</a><a class="text" href="w:text:276.txt">13ـ بومی بودن والی</a><a class="text" href="w:text:277.txt">14ـ ابلاغ رسمی کارکنان دولت</a><a class="text" href="w:text:278.txt">15ـ استخدام فرد نصرانی</a></body></html>عمرفاروق(رض) همیشه این اصل را مد نظر داشت و مرد توانا را بر ضعیف ترجیح می‌داد چنان که شرحبیل بن حسنه را از کار برکنار و به جای او معاویه را تعیین کرد. شرحبیل گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا از من رنجیده‌ای؟ فرمود: خیر! من تو را بیشتر دوست دارم، ولی می‌خواهم کسی که توانايی بیشتری دارد این مسئولیت را به عهده بگیرد.(1)  و از زیباترین جملاتی که از عمر(رض) در این باره نقل شده است می‌توان به این جمله اشاره کرد که فرمود: بار الها! من از زرنگی انسان فاسق و ناتوانی انسان مورد اعتماد و نیک به تو پناه می برم.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/39)
2) الفتاوی (28/42)طبری می نویسد: وقتی لشکر آماده‌ی حرکت می‌شد، عمربن خطاب، فردی فقیه و دانشمند را امیر آنان مقرر می‌کرد.(1)
--------------------------------------------------------------------------------
1) نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ (1/479)گاهی عمربن خطاب فردی از میان گروهی را بر می‌گزید که در میان آن گروه از نظر دیانت، تقوا و اخلاق افراد بهتری وجود داشت، ولی فاقد شایستگی لازم برای مسئولیت مورد نظر بودند. بنابراین ایشان فردی را که از عهده‌ی این کار بر می‌آمد و از خبرگی لازم برخوردار بود، انتخاب می‌کرد. و این اصلی است که حتی ممالک پیشرفته در جهان معاصر از آن پیروی می‌کنند.
چنان که باری عمر(رض) می‌خواست فردی را برای انجام مسئولیتی انتخاب کند. از کسی پرسید: نظرت در مورد فلانی چیست؟ او در مقام توصیف از وی گفت: او آدم نیکوکاری است و اصلاً بدی را نمی‌شناسد. عمر(رض) گفت: پس چنین فردی سریع‌تر گرفتار بدی می‌شود(1) . البته این بدان معنا نیست که کارگزار دولت لازم نیست که اهل امانت و تقوا باشد، بلکه باید این ویژگیها را دارا باشد و علاوه بر آن‌ها کاردان و خبره نیز باشد و اگر فردی کاردان و اهل تجربه بود، بر کسی که صرفاً دیانت و تقوا دارد و فاقد کاردانی و تجربه است، ترجیح دارد.(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/482).
2) نظام الحکم فی الشریعة والتاریخ (1/482)عمربن خطاب در تعیین فرماندهان و کارگزاران دولت، بعضی از ویژگیهای افراد و عرف و عادات مردم را در نظر می‌گرفت. بنابراین از این که بادیه نشینی امیر شهرنشینان شود، منع می‌کرد.(1)  و این یک اصل و نظریه‌ی جامعه شناسانه است، چرا که هر یک از بادیه نشینان و شهر نشینان، عرف و عادات خاص خود را دارند و باید سرپرست و مسئول هر گروهی كسي باشد که کاملاً با روحیه‌ی افراد و رعیت جامعه خود آشنا باشد و اگر نه گروه و جامعه‌ای که رهبر آن فاقد چنین بینشی باشد، هرگز به هدف نخواهد رسید.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/282).
2) همان: (1/283).عمربن خطاب، امرا و کارگزاران دولت را به شفقت و عطوفت بر زیردستانشان توصیه می‌نمود. و بارها به فرماندهان جهادی می‌گفت: بر این‌ها سخت نگیرید و آنان را وارد مکان‌هایی نکنید که گمان نابودی‌شان می‌رود. چنان که باری مردی از بنی اسلم را امیر ناحیه‌ای تعیین کرد. وقتی آن مرد به مجلس عمر(رض) آمد متوجه شد که عمر فرزندان خود را به آغوش می‌گیرد و می‌بوسد. مرد با تعجب پرسید: ای امیرالمؤمنین! شما با بچه‌هایت این گونه برخورد می‌کنید؟! به خدا سوگند! من تاکنون هیچ کدام از بچه‌هایم را نبوسیده‌ام. عمر(رض) گفت: اگر واقعاً چنین است پس تو با رعیت، سنگدل‌تر از این خواهی بود. برو تو به درد این کار نمی‌خوری.(1) 
همچنین باری لشکری برای جهاد به بلاد فارس رفته بود. در مسیر راهشان نهری قرار داشت که برای عبور از آن پلی وجود نداشت. امیر لشکر، مردی از زیردستانش را وادار به فرورفتن داخل نهر کرد تا با مشخص کردن میزان عمق آب، جایی برای عبور لشکر جستجو نماید. مرد گفت که ممکن است من بمیرم. امیر توجهی به سخنان وی نکرد و او را مجبور به رفتن در آب کرد. مرد در حالی که قدم درون آب می‌گذاشت چنین فریاد می‌زد: عمر! به دادم برس. عمر! به دادم برس. آن‌گاه وارد آب شد و دیری نگذشت که (به علت غرق شدن و یا سردی هوا) جان به جان آفرین تسلیم کرد و مُرد. وقتی این خبر به گوش عمر رسید. گفت: لبیک. عمر به فریادت پاسخ خواهد داد. آن‌گاه فوراً فردی را به جای فرمانده‌ی آن لشکر فرستاد و او را احضار نمود و گفت: تو برای همیشه از کار برکناری و اگر نمی‌ترسیدم از این که این کار به عنوان سنتی می‌ماند از تو قصاص می‌گرفتم.(2) 
همچنین باری در جمع فرمانداران و فرماندهان خود چنین گفت: بدانید که هیچ بردباری نزد خدا پسندیده‌تر از بردباری یک رهبر نسبت به رعیت نیست، همان طور که عکس قضیه نیز صادق است و افزود که هر کس از خطای زیردستان خود چشم پوشی کند و بگذرد، خدا به کــسانی که از او بالاتر هستند، توفیق می‌دهد که از خطای وی درگذرند. (3) 
----------------------------------