<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">عثمان ذوالنورین (رض) (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه سوم)</a></body></html>در آن دوران جزء بهترین افراد قوم خود بود، مردی بود صاحب قدر و منزلت و ثروتمند، با حیا و آزرم و شیرین سخن بود، قومش او را بسیار دوست می‌داشتند و برایش احترام زیادی قائل بودند، برای هیچ بتی به سجود نرفت، مرتکب هیچ فحشا و کار ناپسندی نشد، هرگز لب به شراب نزد و می‌گفت: شراب، عقل را زائل می‌کند و عقل گران‌بهاترین نعمتی است که خداوند به انسان داده، بنابراین بر انسان لازم است قدر آن‌را بداند و آن‌را بی‌ارزش ننماید. هرگز آوازهای خنیاگران و مجالس لهو و لعب او را مجذوب خود نکرد و بحدّی با حیا بود که شرم داشت کسی عورت او را ببیند(1) . به واقع اگر به این سخنان خود او نظری بیفکنیم، راه شناخت او بر ما آسان می‌شود: «هرگز آواز نخواندم، آرزوهای باطل ننمودم، از آن هنگام که با پیامبر بیعت نمودم، شرمگاه خود را با دست راستم لمس نکردم، نه در جاهلیت و نه در اسلام، هرگز شراب نخوردم و دچار زنا نشدم.»(2) 
ایشان نسبت به علوم و معارف آن روزگار عرب، چون علم أنساب، أمثال و حکم و تاریخ جنگ‌های قبائل عرب (الأیّام) مطلع بود، اهل سفر بود و از سرزمین‌های شام و حبشه دیدن کرده با اقوام و ملّت‌های عرب بر خورد داشته و با وضعیت و شرایط آنان آشنا شده بود. مرد تجارت بود و با ثروتی که از پدر به ارث برده بود بدان اقدام نمود و توانست پس از موفقیت‌های بسیار، جزو ثروتمندان و بزرگان بنی‌امیبه که خود، صاحب قدر و منزلتی والا در میان قریش بود، شود. در آن روزگاران، در جامعه مکه، شرف و منزلت هر فردی بر اساس میزان مال و ثروت او تعیین می‌شد و قدرت او بر پایة تعداد فرزندان، برادران و اقوام و طایفه‌اش شکل می‌گرفت و عثمان بن عفّان نه تنها توانست بدان‌ها دست یابد بلکه از محبت و احترام زیادی در میان قوم خود و قریش برخوردار شد. از جالب‌ترین داستان‌هایی که در مورد میزان محبت و احترام مردم به عثمان در زمان جاهلیت نقل شده آن است که به عنوان مثال زن عرب، آن هنگام که برای طفل خویش آواز می خواند(3) ، آوازهایی بر زبان می‌آورد که بیانگر میزان این محبت و احترام مردم نسبت به عثمان می‌بوده است:(4) 
اُحِبک و الرَّحْمنِ
		حُبَّ قُرَیش لِعثمانَ

([فرزندم] من تو را همان‌قدر دوست دارم که قریش، عثمان را دوست می‌داشت)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعه التاریخ الإسلامی، احمد شلبی (1/618).
2) حلیه الأولیاء (1/60، 61). 
3) عبقّریة عثمان، عقّاد، ص 72. 
4) موسوعة التاریخ الإسلامی (1/618). چون بیعت مردم با عثمان تمام شد، خطیبی از جانب او برخاست و اعلام کرد که عثمان بر اساس قرآن و سنت و شیوة شیخین حکومت خواهد نمود، عثمان نیز در خطبة خویش با تأکید بر این مهم، اعلام نمود که او جز در موارد اجرای حدود، براساس صبر و حکمت حکومت خواهد کرد؛ او همچنین مردم را به پرهیز از متاع بی‌ارزش دنیا فراخواند تا دچار نزاع و حسادت نسبت به هم نشوند که این امر سبب تفرقة امت می‌شود. گویا عثمان، با بصیرت ایمان خویش، می‌دید که امت اسلام به خاطر پرداختن به دنیا و تبعیت از هوی و هوس، در دام فتنه‌ای عظیم گرفتار خواهند شد.(1) 
عثمان در خطبة خویش چنین گفت: مرا به عنوان خلیفه انتخاب کردند و من هم آن را پذیرفتم؛ بدانید که من پیرو راه راست هستم و بدعت‌گذار نمی‌باشم؛ من سوگند یاد می‌کنم که پیرو قرآن و سنت رسول خدا(ص) باشم و از راه و روش خلفای قبل از خود و نیکوکاران و محسنین تبعیت نمایم و جز در موارد اجرای حدود و مجازات، نسبت به شما با صبر و رأفت رفتار کنم، دنیا چون گیاهی است زیبا که نظر مردمان بسیاری را به سوی خود جلب کرده است، ای مردم! به متاع بی‌ارزش دنیا دل نبندید و به آن اطمینان نکنید که آن قابل اطمینان نیست و بدانید که تنها کسی از دام آن نجات می‌یابد که به آن پشت کند(2) . 
 در این میان روایتی است که در آن گفته شده، عثمان چون شروع به خطبه نمود، دچار لکنت زبان شد و نمی‌دانست که چه می‌گوید، سپس به مردم گفت: سوارکاری برای اولین بار مشکل است، اگر زنده بمانم خطبه را برای شما درست و واضح خواهم خواند. باید دانست این روایت که ابن عبدربه آن‌را را در «العقد الفریر» آورده، نادرست و بی‌اساس می‌باشد.(3) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة (1/392). 
2) تاریخ الطبری (5/443). 
3) السلّمی، خلافة عثمان بن عفّان، 34 و35. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:102.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:103.txt">1- اولین نامه عثمان(رض) به همه‌ي والیان</a><a class="text" href="w:text:104.txt">2- نامه ایشان به فرماندهان سپاه</a><a class="text" href="w:text:105.txt">3- نامه ایشان به کارگزاران امر خراج و مالیات</a><a class="text" href="w:text:106.txt">4- نامه او به عامّه‌ي مردم</a></body></html>عثمان بنا به وصیت عمر، تا یکسال هیچ‌کدام از کارگزاران دولت را از کار برکنار نکرد. اگر فردی محقق، در نامه‌هایی که عثمان به والیان و کارگزارن دولت نوشت، خوب و عمیق بنگرد به راه و روش او در حکومت پی خواهد برد. (1)
ما در اینجا به تحقیق در این راه و روش خواهیم پرداخت: 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) تحقیق مواقف الصحابة (1/393). خداوند، اولین وظیفه رهبران را حفاظت و مراقبت از ملّتشان قرار داده و نه جمع کردن خراج و مالیّات. بدانید که رهبران نخستین، حافظ و مراقب امت بودند و نه خراج بگیر، اما بعد از آنان، رهبران این امّت تنها خراج بگیر خواهند بود و دیگر حافظ و مراقب امت نیستند. اگر اوضاع به این صورت شود، شرم و حیا، حس امانت‌داری و وفاداری از میان می‌رود. بدانید که درست‌ترین روش‌های حکومت این است که حاکمان مراقب امور و مسايل امت باشند و به وظایف خود در قبال آنان عمل کنند، اموال مردم را از آنان نگیرند و تنها آن مقدار که برایشان است از آنان طلب نمایند، اهل ذمّه را احترام گذارند، در گام نخست اموال‌شان را از آنان نگیرند و تنها آن مقدار که برایشان است از آنان طلب کنند و نسبت به دشمنان‌شان از درِ وفای به عهد و پیمان وارد شوند(1) . 
می‌بینم که عثمان در این نامه، وظیفه حاکمان در برابر امت را روشن می‌سازد. او بیان می‌کند كه وظیفه حاکمان حفاظت و مراقبت از امت و مصالح و منافع آنان است نه جمع کردن مالیات و خراج از ایشان. به همین دلیل ایشان اعلام می‌دارد که سیاست حکام باید بر این اساس باشد که رهبران با گرفتن تنها آن مقدار مالیات و خراج که بر مردم است، حقوق مردم را رعایت نمایند و از مشغول شدن به جمع‌آوری مالیات و ثروت اندوختن بپرهیزند که در غیر این‌صورت حیا و آزرم از میان می‌رود و حس امانت‌داری و وفاداری از جامعه رخت برخواهد بست.(2) 
در واقع در نامة عثمان بر این نکات تأکید شده بود: حفظ عدالت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه که از طریق رعایت حقوق شهروندان و گرفتن تنها آن مقدار خراج 