مین و نیز محبت خویش به عثمان و دیگر صحابه(رض) را اعلام مي‌نمود. 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عائشة و السیاسة، ص 60. 
2) عائشة و السیاسة، ص 60. 
3) عائشة و السیاسة، ص 60. 
4) عائشة و السیاسة، ص 60. 
5) تاریخ الطبری (5/285). 
6) البدایة و النهایة (7/170-180). 
7) صحیح البخاری (کتاب الزکاة، حدیث1406). 
8) عبدالله بن سبأ و أثره فی الفتنة، ص51. 
9) تاریخ الطبری (5/285). 
10) المدینة المنورة (2/225). 
11) احداث الفتنة الاولی بین الصحابة فی ضوء قواعد الجرح و التعدیل، عبدالعزیر دخان، ص174. 
12) احداث الفتنة الاولی بین الصحابة فی ضوء قواعد الجرح و التعدیل، عبدالعزیر دخان، ص174. در غزوه‌ي تبوک، به رسول خدا(ص) عرض کردند که ابوذر به دلیل توقف شترش، از سپاه جا مانده است. رسول خدا(ص) به یاران فرمود: 
«دعوه فإن يك فيه خير فسيلحقه الله بكم، وإن يك غير ذلك فقد أراحكم الله منه».
«او را به حال خود رها کنید که اگر خداوند در او خیر ببیند او را به سپاه ما می‌رساند و در غیر این‌صورت شما را از شر او راحت کرده است». 
از آن طرف، چون ابوذر دید که شترش قصد حرکت ندارد، وسایل خود را برداشت و پیاده و در آن صحرای سوزان، به دنبال سپاه اسلام به راه افتاد. چون سپاه اتراق کرد به رسول خدا(ص) خبر دادند که مردی از دور به سپاه ما نزدیک می‌شود. رسول خدا(ص) فرمود: 
«كن أبا ذر»
«امیدوارم که او ابوذر باشد». که همین طور نیز شد. آن مرد، ابوذر بود که با مشقت بسیار خود را به سپاه اسلام رسانیده بود با رسیدن ابوذر به جمع مسلمانان، آنان فریاد شوق بر آوردند و به پیشواز او شتافتند و چون او را نزد رسول خدا(ص) آوردند، حضرت(ص) فرمودند:
«رحم الله أبا ذر، يمشي وحده، ويموت وحده، ويُبعث وحده».
«خداوند، ابوذر را مورد رحمت خویش قرار دهد که او به تنهایی حرکت می‌کند و می‌زید، به تنهایی می‌میرد و به تنها محشور می‌شود»(1) 
آن روز که پس از گذشت سالها و در عهد عثمان(رض) و در دیار ربذه، مرگ ابوذر فرا رسيد این سخن رسول خدا(ص) در مورد او تحقق یافت. ابوذر پیش از رحلت به همسر و غلام خویش وصیت نمود که چون مرد، جنازه او را پس از غسل و کفن کردن، در کنار راه کاروان حجاج قرار دهند و به اولین کاروانی که از آن‌جا رد می‌شود بگویند که این جنازه کیست و چون او بمرد، همسر و غلامش چنین کردند و جنازه او را در کنار راه‌گذر کاروانیان گذاشتند. گویند اولین کاروانی که از آن‌جا رد می‌شد از کوفه می‌آمد و در میان ایشان، عبدالله بن مسعود(ص) بود. چون او به نزدیک جنازه رسید، از همسر و غلام ابوذر پرسید که این جنازه کیست و چرا او را این‌جا گذاشته‌اند و چون بشنید که این جنازه ابوذر، آن صحابی عظیم الشأن، است از شدت تأثر از مرکب به زیر آمد و ساعت‌ها بر جنازه او اشک ریخت. آن‌گاه به اطرافیان گفت: حقا که رسول خدا(ص) راست گفت که ابوذر به تنهایی حرکت می‌کند و می‌زید، به تنهایی می‌میرد و به تنها محشور می‌شود(2) . سپس بر جنازه ابوذر(رض) نماز میت گذارد و او را دفن نمود. چون کاروان قصد عزیمت نمود، دختر ابوذر به ابن مسعود گفت: ابوذر، پیش از مرگ، به ما وصیت کرد که به اولین کاروانی که از آن‌جا رد شد و او را دفن نمود، سالم او را برسانیم و ما را سوگند داد تا آنان را طعام دهیم. آن‌گاه که کاروان به جانب مکه به راه افتاد، خانواده ابوذر را با خود به مکه و نزد عثمان بردند و چون عثمان(رض) از واقعه وفات ابوذر با خبر شد بسیار اندوهگین شد و به همین خاطر، دختر او را تحت تکفل خود قرار داد(3) . در روایتی دیگر چنین آمده است که چون کاروانیان جنازه ابوذر را دفن کردند، دختر او آنان را به طعام و استراحت در آن منطقه دعوت نمود که آنان نیز پذیرفتند و چون قصد عزیمت نمودند، ابن مسعود به کاروانیان پیشنهاد داد تا در مسیر خود نزد عثمان بن عفان(رض) روند و در مورد خانواده ابوذر با او به مشورت بپردازند. هنگامی که کاروان به مکه رسید، ابن مسعود، عثمان را از قضیه مرگ ابوذر مطلع ساخت. او نیز با اندوه بسیار، در حق او دست به دعا برداشت و از خداوند(عزوجل) برای او طلب آمرزش و رحمت نمود. پس از تمام شدن مناسک حج، عثمان به جانب منطقه ربذه رفته و خانواده ابوذر را با خود به مدینه می‌برد و آنان را تحت تکفل خویش قرار می‌‌دهد. 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ابن هشام (4/178). 
2) السیرة النبویة، ابن هشام (4/478). 
3) التمهید و البیان فی مقتل الشهید عثمان بن عفان، ص 87. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:394.xml">گفتار نخست: اهمیت مطالعه حوادثی که در جریان فتنه شهادت عثمان(رض) و پس از آن روی می‌دادند و بررسی احادیثی که خبر از وقوع این فتنه بزرگ داده‌اند</a><a class="folder" href="w:html:397.xml">گفتار دوم: عوامل و زمینه‌های بروز فتنه شهادت عثمان(رض)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:395.txt">نخست: اهمیت مطالعه حوادثی که در جریان فتنه شهادت عثمان(رض) و پس از آن روی دادند</a><a class="text" href="w:text:396.txt">دوم: احادیثی که خبر از وقوع چنین فتنه‌ای داده‌اند خود دلیلی است بر حکمت رسول خدا(ص)</a></body></html>بسیاری از سلف صالح و علمای بزرگ بر این نکته تاکید کرده‌اند که مسلمانان باید از پرداختن به اختلافات و جنگ‌هایی چون جمل و صفین که میان صحابه به وقوع پیوست، اجتناب کنند و از طعنه زدن به شخصیت ایشان و هتک حرمت آن بزرگواران پرهیز نمایند و در عین احترام به جایگاه و منزلت آن، کار ایشان را به خداوند دادگر و عادل بسپارند؛ چرا که آنان مردانی بودند پیشگام در دین و مجتهد و صاحب رأی و نظر در شرع. باید دانست که هر نوع تخریب شخصیت این بزرگان، تخریب خود شریعت اسلام است؛ زیرا این صحابه بودند که دین مبین اسلام و قرآن و احادیث نبی اکرم(ص) را به دست ما رسانیده‌اند و هر نوع شک در ایمان ایشان، تزلزل در صحت ارکان این دین می‌باشد. از همین روست چون از عمر بن عبدالعزیز سؤال شد که نظر او در مورد اهل صفین چیست؟، او چنین پاسخ گفت: آن جنگ، خونی بود که خداوند(عزوجل)، دستان مرا از آغشته شدن بدان حفظ نمود و من نیز نمی‌خواهم که زبانم را بدان بیالایم(1) . نیز چون نزد عالمی همین پرسش را مطرح کردند او در جواب، این آیه را قرائت نمود: 
(تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا يَعْمَلُونَ) البقرة: ١٣٤ 
((به هر حال، جنگ و جدل درباره آنان چرا ؟!) ايشان قومي بودند كه مردند و سر خود گرفتند. آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است، و آنچه شما فراچنگ آورده‌ايد، از آن شما است، و درباره آنچه مي‌كرده‌اند از شما پرسيده نمي‌شود (و هيچ كس مسؤول اعمال ديگري نيست و كسي را به گناه ديگري نمي‌گيرند)). 
باید یادآور شد که این اجتناب و پرهیز از پرداختن به اختلافات صحابه تنها مشروط بر این شرط است که این امر منجر به طعنه به صحابه و تخریب شخصیت و منزلت آنان شود، اما اگر چنین خطری در میان نباشد و هیچ نوع 