ند(جل جلاله) می‌فرماید: 
(فَمَن کَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) الكهف: ١١٠
(پس هركس كه خواهان ديدار خداي خويش است، بايد كه كار شايسته كند، و در پرستش پروردگارش كسي را شريك نسازد).از یحیی بن سعید بن عاص روایت است که أمّ‌المؤمنین عائشه(رض) و عثمان، هر دو، برای او تعریف کردند که روزی پیامبر(ص) در منزل عائشه(رض) دراز کشیده و در حال استراحت بودند که ابوبکر اذن ورود خواست، پیامبر(ص) بدون اين‌كه بلند شده و بنشیند به او اذن ورود داد، ابوبکر نیز وارد شد و کارش را با پیامبر(ص) مطرح نمود و بعد رفت. پس از رفتن او، عمر نزد رسول خدا(ص) آمد و این بار نیز حضرت رسول(ص) بدون اين‌كه بلند شود با او به صحبت پرداخت. اما چون عثمان نزد رسول خدا(ص) آمد، پیامبر(ص) بلند شد و خود را مرتب نمود و به عائشه(رض) نیز فرمود: 
«اجمعي عليك ثيابك».
«که خود را کاملاً در لباسش بپوشاند». 
پس از رفتن عثمان، عائشه(رض) از رسول خدا(ص) پرسید که چرا موقعی که ابوبکر و عمر نزدتان آمدند به همان حالت، راحت با آنان صحبت کردید، اما چون عثمان پیش شما آمد بلند شدید و خود را مرتب نمودید؟. حضرت(ص) به او پاسخ داد: 
«إن عثمان رجل حيي، وإني خشيت إن أذنت له على تلك الحال أن لا يبلغ إليَّ في حاجته».
« عثمان مرد بسیار با حیائی است، ترسیدم که اگر در آن حالتی که من بودم بر من وارد می‌شد، خجالت و شرم و حیا نگذارد که او کارش را به من بگوید».(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم (حدیث2402). <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:401.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:402.txt">1- تغییراتی که در بافت جمعیتی جامعه پدیدار گشت</a><a class="text" href="w:text:403.txt">2- بروز تغییرات در ساختار فرهنگی جامعه آن روزگار</a><a class="text" href="w:text:404.txt">3- ظهور نسل جدید</a><a class="text" href="w:text:405.txt">4- مهیا شدن فضای جامعه برای پذیرفتن شایعات و اکاذیب</a></body></html>از نیمه دوم خلافت عثمان، به تدریج، تغییراتی در جامعه عهد او روی داد که کمتر کسی خطر آن تحولات را احساس می‌کرد تا آن‌که این تغییرات به نقطه اوج خود رسید و در میان فوران گدازه‌های این تحولات شوم، خلیفه‌ي مسلمانان به شهادت رسید.(1) 
با توسعه قلمرو اسلامی و به تصرف در آمدن سرزمین‌های دیگر، بافت و ترکیب جمعیتی جامعه مسلمانان و به تبع آن ساختار اجتماعی و فرهنگی آنان دچار تغییرات و تحولات زیادی شد. در واقع با فتح دیگر سرزمین‌ها، مردمان بسیاری را با رنگ‌ها، نژادها، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و نظام‌ها، افکار و باورهای گوناگون به زیر سلطه خود درآورد و این خود سبب پیدایش بافتی ناهمگون و نامتناسب در جامعه مسلمانان شد. این وضعیت در مراکز و شهر مهم حکومت، چون کوفه، بصره، شام، مصر، مدینه و مکه بیشتر نمود پیدا کرد و به این دلیل بود که سپاهیان اسلام از این شهرها و مناطق عازم میادین جنگ می‌شدند و هنگام بازگشت از فتوحات نیز به همین سرزمین‌ها مراجعت می‌کردند. بسیار پیش می‌آمد که این سپاه، غیر عرب‌ها را که به دلیل مرگ سربازان خود، آنان را جایگزین آن سربازان کرده بودند با خود به این شهرها می‌آوردند و به این ترتیب، اقوامی چون فارس، ترک، کرد، روم، قبط و بربر توانستند حضوری چشمگیر در این مناطق پیدا کنند. از طرف دیگر عرب‌های مسیحی بسیاری در کنار یهودیان در این مناطق سکنی گزیده بودند(2)  و این علاوه بر حضور گسترده‌ي اعراب بادیه‌نشین و عرب‌های ساکن جنوب، شرق و شمال شبه جزیره بود که طبیعتاً اکثریت قریب به اتفاق آنان صحابه نبوده و در مدرسه رسول خدا(ص) و یا نزد نسل اول صحابه تربیت و تزکیه نشده بودند که مهمترین علت آن را می‌توان اشتغال شبانه‌روز آنان به فتوحات و همچنین کم بودن تعداد صحابه در مقایسه با حجم عظیم آنان دانست. بدین صورت بود که بافت جمعیتی جامعه مسلمانان دچار تغییر شده و گروه‌های مختلفی چون صحابه، اعراب بادیه‌نشین، مردمان سرزمین‌هاي به تصرف در آمده، آنان‌که پیشتر و در زمان ابوبکر مرتد شده بودند و یهود و نصاری را در خود جای داد. این تغییر بافت و ترکیب جمعیت، فرهنگ و وضعیت معیشت ایشان را نیز دچار نوسانات بسیاری نمود به نحوی‌که انواع انحرافات فکری، عقیدتی و اخلاقی در میان آنان رواج پیدا کرده و فضای جامعه بیشتر از گذشته، آماده‌ي قبول شایعات و اکاذیب شد.(3) 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة (1/362). 
2) دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشدة، 379. 
3) همان، 380. الف: این جامعه از قشرهای مختلفی تشکیل می‌شد که از جمله این اقشار، طبقه صحابه و تابعین بود. اما این طبقه از اجتماع، به دلایل گوناگونی چون مرگ، شهادت در میادین جنگ، هر روز کوچکتر از روز قبل می‌شد. از طرف دیگر بیشتر آنان در سرزمین‌های متعددی پراکنده شده و در یک جا جمع نشده بودند و هر از چند گاهی به خود جزیره العرب و مکه و مدینه باز می‌گشتند.(1) 
ب: بیشتر ساکنان سرزمین‌های به تصرف در آمده را خود مردمان آن دیار تشکیل می‌دادند و این به خاطر آن بود که با وجود تصرف آن سرزمین‌ها به دست مسلمانان، مردمان آن بلاد، در شهر و دیار خود باقی مانده بودند. در کنار این اکثریت، اقلیت فاتحان نیز حضور داشتند و با وجودی که غلبه فکری، عقیدتی، اخلاقی و زبانی با ایشان بود و سکان قدرت آنان را در اختیار داشتند اما این فاتحان، همچنان اقلیت این سرزمین‌ها محسوب می‌شدند و قدرت و نفوذ پنهان را اکثریت ساکن در این بلاد در اختیار داشتند. همچنین از طرف دیگر مردم این سرزمین‌ها به دلایل گوناگونی چون اسارت و یا تجارت و مسافرت به مناطق نزدیک جزیره العرب و گاه خود حجاز می‌آمدند و در آن‌جا ساکن می‌شدند. در آن زمان هم هیچ قانونی، آنان را از عزیمت به سرزمین‌های دیگر منع نمی‌کرد و گاه از حمایت خود مسلمانان نیز جهت سکونت در داخل قلمرو اسلامی برخوردار می‌شدند(2) . این غیر عرب‌هایی که در داخل بلاد اسلامی ساکن شده بودند بسیار سریع به طرف فتنه‌ها سوق داده می‌شدند و این به خاطر آن بود که ایشان، از مسلمانان، شکست خورده و سرزمین‌هایشان به تصرف آنان در آمده بود. مهمترین دلایل گرایش شدید غیر عرب‌ها به فتنه و آشوب را می‌توان عوامل زیر دانست: 
* جهل و عدم شناخت درست آنان به اسلام. آنان تا چند وقت پیش از اين‌كه مسلمانان سرزمینشان را فتح نمایند در کفر به سر می‌بردند و خود را صاحت حکومت و عزت و جلال می‌دانستند که مسلمانان آن‌ها را از ایشان گرفته بودند. 
* عدم شناخت و معرفت درست و ژرف نسبت به قرآن و شریعت.
* تعصبات قومی و نژادی. 
* بیسشتر ایشان از ترس شمشیر و برای حفظ جان و یا برای فرار از پرداخت جزیه و خراج اسلام آورده بودند اما کینه مسلمانان را به دل گرفته و در پی آسیب رساندن به آنان بودند. 
* سوء استفاده منافقان و دنیا طلبان از مسايل فوق، این وضعیت به گونه‌ای بود ک