 ترتیب، می‌بینیم که با خروج بزرگان و سرداران کوفه این شهر، عملاً بدون محافظ، در اختیار آشوب طلبان و فتنه‌انگیزان قرار می‌گیرد(1) . در این شرایط یزید بن قیس، رهبر سبئیان این شهر، پس از توافق با عبدالله بن سبأ، به پیروان و همدستان خود دستور می‌دهد تا علیه حکومت قیام کنند.(2)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/337). 
2) الخلفائ الراشدون، ص136. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:44.txt">1- هر که از سه چیز نجات یابد از همه چیز نجات خواهد یافت</a><a class="text" href="w:text:45.txt">2- این مرد، در آن فتنه بزرگ کشته خواهد شد</a><a class="text" href="w:text:46.txt">3- این مرد، در روز فتنه، بر راه راست است</a><a class="text" href="w:text:47.txt">4- فتنه عظیمی روی خواهد داد واین مرد و یارانش در آن روز، بر حقّ هستند</a><a class="text" href="w:text:48.txt">5- در آن روز این مرد و یارانش بر حق هستند</a><a class="text" href="w:text:49.txt">6- جانب امین امّت و حامیان او را بگیرید</a><a class="text" href="w:text:50.txt">7- اگر مردمانی خواستند که آن پیراهن را از تنت درآورند تو مقاومت کن</a><a class="text" href="w:text:51.txt">8- پیامبر خدا(ص) با من پیمانی بسته است که من باید به آن وفادار بمانم</a></body></html>چون یزید بن قیس علیه حکومت اعلام خروج کرد، به مسجد رفت و در آن‌جا بود که دیگر سبئیان و شورشیان گرد او تجمع کردند. به محض اين‌كه قعقاع بن عمرو از این اقدام آنان با خبر شد، به مسجد رفت و آنان را باز داشت نمود. یزید چون قاطعیت و بصیرت قعقاع را در یافته بود، نیت پلید خویش را پنهان نمود و ادعا کرد تنها خواستار عزل سعید بن عاص است و قصد نداشته علیه حکومت و عثمان(رض) طغیان کند. قعقاع نیز آنان را آزاد کرد اما بدیشان دستور داد به منازل خویش باز گردند و هیچ جا تجمع نکنند و اگر خواستار عزل سعید هستند آن را از خود خلیفه درخواست بکنند(1).
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/337). چون قعقاع توانست اولین حرکت سبئیان در کوفه را سرکوب کند، یزید بن قیس تصمیم گرفت در تحرکات خود جانب اعتدال را رعایت کند. به همین دلیل، او فردی را مأمور کرد تا نامه‌ای را به شورشیانی که در تبعید هستند برساند. او در آن نامه خطاب به آنان گفته بود که به محض دریافت این نامه، گریخته و خود را به کوفه رسانند، چرا که با دوستانمان در مصر به این توافق رسیده‌ام که قیام علیه عثمان را آغاز کنند. چون مالک اشتر این نامه را دریافت کرد، به سرعت خود را به کوفه رسانید و بار دیگر به یزید بن قیس پیوست، آن‌گاه همه با هم در مسجد تجمع کردند و در این میان، مالک اشتر توانست افراد سست ایمان و ساده لوح را بفریبد. او به آنان چنین وانمود کرد که او از مدینه به کوفه آمده است و اطلاع یافته که سعید و عثمان تصمیم گرفته‌اند تا سرانه مردم کوفه از بیت‌المال را از دویست درهم به یکصد درهم کاهش دهند. واقعیت این است که سعید و عثمان، هرگز در این زمینه با هم صحبت نکردند اما مالک اشتر توانست با جعل این دروغ، مردمان ساده لوح و سست ایمان و افراد آشوب طلب بسیاری را با خود همراه سازد. چون مسجد به آشوب کشیده شد، یزید بن قیس آنان را فراخواند تا راه ورود سعید به کوفه را بر او ببندند و خواستار عزل او شوند و به این ترتیب، توانست جمعیتی قریب به یک هزار نفر را به این کار تشویق کنند(1)  در این میان، هر چقدر بزرگان و صلحای شهر چون ابوموسی اشعری، عبدالله بن مسعود، قعقاع بن عمر و دیگران کوشیدند تا آن مردمان را از این اقدام نادرست منصرف کنند نتوانستند توفیقی به دست آورند.(2)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/338). 
2) تاریخ طبری (5/338). پس از آغاز این آشوب و بلوا، عمیر بن حریث بر منبر رفت و از مردم خواست تا وحدت خود را حفظ کنند و از تفرقه و تبعیت فتنه‌انگیزان بپرهیزند(1) . در این اثنا، قعقاع بن عمرو خطاب به او گفت: آیا می‌خواهید، در مسیر جریان سیل بایستید و جلوی آن را بگیرد. باید جلوی آن را از سرچشمه و سر منشأ آن گرفت. من اطمینان دارم که شمشیر، تنها راه حل خاموش کردن آتش این فتنه است، باید برق شمشیر را به آنان نشان داد تا دیگر دست به چنین کارهایی نزنند. حال اگر به حرف من گوش نمی‌دهید صبر کنید و ببینید که سرانجام این قصور ما به کجا می‌انجامد.(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلفاء الراشدون، ص139. 
2) تاریخ طبری (5/338). یزید بن قیس و مالک اشتر همراه یک هزار نفر از کوفه خارج شده و در راه کوفه به مدینه در محلی بنام «جرعه» توقف کرده و منتظر بازگشت سعید از مدینه شدند، چون سعید از مدینه بازگشت راه را بر او بستند و به او گفتند: که به مدینه باز گردد، چرا که آنان مانع ورود او به کوفه خواهند شد و به او اعلام کردند که به عثمان اطلاع دهد تا ابوموسی اشعری را به جای او به ولایت کوفه منصوب کند. سعید به آنان گفت: که اگر می‌خواهید والی¬ای دیگر به جای من انتخاب شود لزومی نداشت یک هزار مرد عاقل به این‌جا بیایند تا این مطلب را به من اطلاع دهند کافی بود نامه‌ای به عثمان(رض) ارسال می‌کردید و درخواست خود را در آن مطرح می‌نمودید و یک نفر نیز این مطلب را به من خبر می‌داد.(1) 
در واقع سعید چون آن وضعیت را مشاهده نمود، صلاح و خیر امت را در آن دید که دیگر با آنان وارد جروبحث نشود تا آتش آن فتنه بیشتر از قبل، شعله‌ور نگردد(2) . پس از بازگشت سعید به مدینه، او عثمان را در جريان ما وقع قرار داد، عثمان از او پرسید که آیا قصد طغیان علیه خلافت را دارند؟ و سعید پاسخ داد که به ظاهر، تنها خواهان عزل من و تعیین والی¬ای دیگر می‌باشند، عثمان از او سؤال کرد که چه کسی را مد نظر دارند و سعید بیان داشت که آنان گفته‌اند خواهان ولایت ابوموسی اشعری هستند، عثمان نیز موافقت کرد تا ابوموسی اشعری را به جای سعید به ولایت کوفه انتخاب کند اما هشدار داد که ما در برابر این اقدام کوفیان صبر پیشه می‌کنیم اما از این به بعد دیگر هیچ بهانه‌ای از آنان پذیرفته نمی‌شود.(3) 
پیش از اين‌كه نامه عثمان مبنی بر عزل سعید و تعیین ابوموسی اشعری به ولایت کوفه به این شهر برسد، صحابه‌ای که در شهر بودند تلاش کردند تا اوضاع را آرام و سر و سامان دهند اما منافقان و فتنه‌انگیزان چنان بر شهر حاکم شده بودند که اصلاح اوضاع، چندان آسان نمی‌نمود؛ در آن زمان دو نفر از صحابه رسول خدا(ص) در مسجد حضور داشتند؛ آن دو حذیفه بن یمان و ابو مسعود عقبه بن عمرو انصاری بودند. ابو مسعود که سخت از این اقدام شورشیان به خشم آمده بود معتقد بود که عثمان سپاهی را به جانب کوفه خواهد فرستاد و همه‌ي شورشیان را سرکوب می‌کند؛ اما حذیفه بن یمان بر خلاف ابو مسعود می‌اندیشید و اطمینان داشت که عثمان چنین کاري را نخواهد کرد، در واقع، حذیفه سال‌ها پیش و از زبان خود رسول الله(ص) احتمال وقوع چنین فتنه‌ای را شنیده بود و حال می‌دید که سخنان رسول خدا(ص) تحقق یافته‌اند؛ او گفت: ک