ت است. آن حضرت(ص) عثمان را از مسايل مهم آن فتنه که منجر به قتل او نیز می‌شد، آگاه نمود، عثمان نیز بنا به توصیه حضرت رسول(ص) آن‌را پنهان نگه داشته بود و از آن سخنان، تنها آن مقدار را که خود عثمان، در گرماگرم فتنه بازگو نموده به دست ما رسیده است. بنابر این حدیث، روشن می‌شود که رسول خدا(ص) عثمان را به اتخاذ مواضع درست و مناسب در قبال این رویداد مهم فراخوانده و دستورات لازم را به او داده بود و عثمان نیز از این دستورات و رهنمودها تبعیت نموده و به این طریق، مانع گسترش فتنه به دیگر مناطق شد. در روایاتی دیگر، مطالبی آمده است که گوشه‌هایی از این اسرار را که رسول خدا(ص) به عثمان بازگو کرد برای ما روشن می‌کند و به عنوان مثال، در روایتی نقل است که رسول خدا(ص) به عثمان فرمود: 
«وإن سألوك أن تنخلع من قميص قمَّصك الله -عز وجل- فلا تفعل»(2) . 
«ای عثمان! خداوند لباسی را بر تنت خواهد کرد که باید به یاد داشته باشی اگر مردمانی از تو خواستند تا آن را از تنت درآورند، باید در برابر آنان مقاومت کنی». 
مضمون این پیمانی است که عثمان در روز فتنه بازگو نمودو مربوط به همان سفارش رسول خدا(ص) به اوست که به او فرمود: «باید در برابر آن فتنه صبر و استقامت در پیش گیرد». اگرچه در این احادیث، سخن از خلیفه‌‌ای است مجهول که روزی بر مسند قدرت خواهد نشت. 
 واضح است که در این میان، عثمان راهنمایی‌ها و سفارشاتی را از رسول خدا(ص) دریافت نمود که دیگر صحابه(رض) از آن بی‌خبر بودند. نهان‌سازي در ارائه‌ي اين مطالب به عثمان، به نحوی است که ام‌المؤمنین عائشه(رض) نیز نباید آن‌ها را بشنود و نیز دگرگون شدن رنگ رخسار عثمان بهنگام شنیدن آن سخنان، خود، دلیلی است واضح بر اين‌كه آن مطالب راجع به حادثه بسیار مهم و سرنوشت‌سازی چون آن فتنه بزرگ بود. در عین حال، آن سخنان، دربرگیرنده توصیه‌ها و دستوراتی بود که براساس آن سفارشات، عثمان در روز حادثه، مواضع درست و مناسبی در برابر آن جریانات مشکوک اتخاذ نمود. در واقع، رسول خدا(ص) دستورات و سفارشاتی به عثمان نمود که شاید بر پایه همان توصیه‌ها بود که عثمان در جریان فتنه، نه از مقام خود کناره گرفت و نه به جنگ با فتنه‌گران وآشوب‌طلبان پرداخت. به واقع، این دو مسأله، همیشه، ذهن محققان و مورّخان را به خود مشغول ساخته که چرا عثمان درآن ایام، نه از مقام خود استعفا داد و نه فرمان جنگ با شورشیان را صادر کرد(3) . باید گفت رسول خدا(ص) همانطور که خبر از وقوع حوادث بسیاری دادند، در این مورد نیز، چون با غیب در ارتباط بودند، خبر از وقوع چنین فتنه بزرگی دادند. هرچند یقین داریم که غیب را تنها خداوند بزرگ و بی‌همتا می‌داند، اما او بنا به شرایط و حکمت‌هایی خاص، اخباری را در اختیار نبی خود(ص) قرار می‌داد تا مردم را از آن‌ها آگاه سازد، کما اين‌كه در قرآن آمده است که: 
(قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) الأعراف: ١٨٨
(بگو: من مالك سودي و زياني براي خود نيستم، مگر آن مقداري كه خدا بخواهد و (از راه لطف بر جلب نفع يا دفع شرّ، مالك و مقتدرم گرداند. ) اگر غيب مي‌دانستم، قطعاً منافع فراواني نصيب خود مي‌كردم (چرا كه با اسباب آن آشنا بودم) و اصلاً شرّ و بلا به من نمي‌رسد (چرا كه از موجبات آن آگاه بودم. حال كه از اسباب خيرات و بركات و از موجبات آفات و مضرّات بي‌خبرم، چگونه از وقوع قيامت آگاه خواهم بود؟). من كسي جز بيم‌دهنده و مژده‌دهنده مؤمنان (به عذاب و ثواب يزدان) نمي‌باشم). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (1/605) 
2) فضائل الصحابة (1/631)، طبقات ابن سعد (3/66). 
3) فتنة مقتل عثمان (1/48). دومین مسأله‌ای که کاملاً باطل و نادرست است متهم نمودن عمار به تحریک و تداوم روند فتنه می‌باشد. تمام روایاتی که چنین مسأله‌ای را بیان می‌کنند هم از نظر سند دچار تزلزل و ضعف می‌باشند و هم متن و محتوای آن نادرست است. از طرف دیگر، این روایات در نوع و کیفیت دخالت عمار در جریان فتنه با هم اختلاف دارند و هر یک، داستانی مجزا از دیگران را ساخته و پرداخته است. از جمله آن‌ها روایتی است که طبری نقل می‌کند. او می‌گوید که عمار چون از جانب عثمان جهت تحقیق و تفحص اوضاع و احوال مصر به آن‌جا رفت با سبئیان آشنا می‌شود و جذب افکار و دیدگاه‌های آنان می‌گردد.(1)  لازم به ذکر است که در میان سلسله راویان این خبر، شعیب بن ابراهیم تمیمی کوفی وجود دارد که رجال شناسان او را گمنام می‌دانند که به ضدیت با صحابه و سلف مشهور است(2) . همین روایت را عمر بن شبه در «تاریخ المدینه» خود آورده است که در میان راویان آن استاد عمر، علی بن عاصم وجود دارد که بنا به قول ابن مدینی، او در روایات خود اشتباهات بسیاري داشته و چون از او انتقاد می‌کردند به این انتقادات پاسخ نمی‌گفته است و هر چند او در روایت حدیث مشهور بود اما او را احادیث و روایات زشت و نادرستی نیز می‌باشد(3) . یحیی بن معین او را غیر قابل اعتماد می‌داند.(4) 
و مره او را دروغگو و غیر قابل اطمینان می‌خواند(5) . نسائی نیز معتقد است که نباید به روایات او اطمینان نمود(6) . بخاری هم راجع به علی بن عاصم می‌گوید که او نزد محدثان چندان مورد اعتماد نمی‌باشد و در مورد او حرف و حدیث‌های بسیاري است(7) . ابن حجر او را در روایت فرد راستگو و صادقی دانسته است اما در مورد او چنین ادامه می‌دهد: چون در روایاتش دچار اشتباه می‌شد بر آن اشتباهات اصرار می‌ورزید و آن‌ها را اصلاح نمی‌کرد و از طرفي او را به تشیع نیز متهم کرده‌اند(8) . غیر از ضعف و تزلزل سند و راویان این روایت، از نظر متن نیز نمی‌توان قبول کرد که عمار با آن ورع و تقوای کم نظیری که داشت خود را درگیر چونان گرداب مهلکی نماید که ریشه در کینه و نفرت دشمنان از دین اسلام داشت. خالد غیث در این رابطه می‌گوید که این نوع روایات نه تنها با اصل عدالت و تقوای صحابه منافات دارد بلکه از ضعف و تزلزل در سند خویش رنج می‌برند.(9) 
از دیگر روایات از این دست، روایتی است منسوب به سعید بن مسیب، از تابعین جلیل القدر، که در آن از سعید نقل می‌کنند که همه صحابه به دلایل مختلف از دست عثمان خشمگین و ناراحت بودند که در میان آنان خشم و اعتراضات ابن مسعود، ابوذر و عمار تبلور بیشتری یافتند(10) . بزرگترین ایراد این روایت آن است که با حذف نام یکی از راویان آن تلاش شده است ضعف آن پنهان بماند. این راوی که جمهور علما او را جاعل حدیث و دروغگو می‌دانند اسماعیل بن یحیی بن عبیدالله است و محدثان به همین دلیل، این روایت را ضعیف می‌دانند. آنان در هنگام بیان زندگی‌نامه محمد بن عیسی بن سمیع که این خبر را از ابن ابی ذئب نقل کرده است دلایل مجعول بودن این روایت را ت