د تا از میان خود خلیفه‌ای را تعیین کنند و این مدّت برای این کار کافی بود و عمر به آنان گفت که آنان باید در این مدت، خلیفه‌ای را تعیین و نباید روز چهارم امّت اسلام بدون امیر باشند(1).
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سعد (3/364). ابن سعد در روایتی که راویان آن ثقه هستند بازگو می‌کند که عمر به صهیب گفت: سه روز بر مردم نماز بخوان و اعضای شوری در خانه‌ای گردهم آیند، اگر آنان در مورد یک نفر به توافق رسیدند اما کسی با این نظر مخالفت کرد، گردن او را بزنید(1)  عمر براساس حدیث ذیل عمل نمود که‌ پیامبر(ص) دستور داده بود: 
«من أتاكم وأمركم جمع على رجل منكم يريد أن يشق عصاكم أو يفرق جماعتكم فاقتلوه».(2) 
«هر کس با نظر شوری مخالفت کرد و از اطاعت جمهور مسلمانان امتناع ورزید او را بکشيد تا وحدت امت دچار خدشه نشود». 
اما احادیثی نیز در کتاب‌های تاریخ راجع به این قضیه وجود دارند که براساس روایت آن‌ها، عمر اعضای شوری را مأمور به تعیین خلیفه نمود و به صحابه گفت اگر پنج نفر از آنان در مورد یک نفر به توافق رسیدند و نفر ششم آنان از این نظر سرباز زد، با شمشیر گردن او را بزنید و همچنین اگر چهار نفر از اعضای شوری در مورد یک نفر به اجماع برسند اما دو نفر دیگر با آن مخالفت نمایند، آن دو نفر را بکشید(3) . باید دانست این روایت از سند درست و صحیحی برخوردار نبود، بلکه این جمله روایات عجیبی هستند که ابومخنف آن‌ها را روایت کرده است، این روایات مجهول، مخالف قرآن و سنت و سیره صحابه رسول خدا(ص) می‌باشند، چطور ممکن است عمر چنین سخنانی را به صهیب گفته باشد و مجوز قتل بزرگان صحابه را داده باشد، اعضای شوری هم، از برگزیدگان صحابه رسول خدا(ص) بودند و عمر آن‌ها را با یقین داشتن به علم، فضیلت، ایمان و منزلت‌شان برگزید(4)  تا از وحدت امت حفاظت کنند. همچنین ابن سعد، روایت مجعول دیگری را با این مضمون روایت کرده که آن نیز به هیچ وجه با روحیه صحابه رسول خدا(ص) سازگار نمی‌باشد، روایت این است: عمر به انصار دستور داد که اعضای شوری را در خانه‌ای گردهم آورید و سه روز به آنان فرصت دهید، پس از سه روز، داخل خانه شوید و اگر به توافق نرسیده باشند، آنان را بکشید.(5) 
از طرف دیگر این روایت از سماک بن حرب نقل شده است، او فردی بود ضعیف‌الایمان که در آخر نیز از دین برگشت و کافر شد.(6) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سعد (3/342). 
2) صحیح مسلم (3/1480). 
3) تاریخ طبری (5/226). 
4) یحیی الیحیی، مرویات أبی مخنف فی تاریخ طبری، 175. 
5) طبقات ابن سعد (3/342). 
6) مرویات أبی مخنف فی تاریخ طبری، 176. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">نخست: اسم، کنیه و القاب</a><a class="text" href="w:text:9.txt">دوم: خانواده ایشان</a><a class="text" href="w:text:10.txt">سوم: جایگاه حضرت عثمان در زمان جاهلیّت</a><a class="text" href="w:text:11.txt">چهارم: اسلام آوردن ایشان</a><a class="text" href="w:text:12.txt">پنجم: ازدواج آن حضرت با رقیّه دخت بزرگوار رسول خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:13.txt">ششم: مشکلات حضرت عثمان(رض) و هجرت ایشان به حبشه</a></body></html>عمر بن خطّاب، دستور داد تا عبدالله پسر خویش، به عنوان حکم و داور، در جلسات شوری حاضر باشد اما به هیچ وجهی حقّ نامزد شدن جهت مقام خلافت را ندارد. عمر به شوری گفت اگر سه نفر از آن‌ها بر یک نفر اجماع کردند و سه نفر دیگر در مورد دیگر به توافق رسیدند، عبدالله جانب هر گروه را که گرفت، منتخب آنان خلیفه است و اگر نظر او را نپسندیدند، فرد مورد قبول عبدالرحمن بن عوف را به خلافت برگزینند، عمر به آنان گفت که عبدالرحمن مردیست خردمند و کاردان، پس به سخنان او گوش فرا دهید.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/325). عمر به ابوطلحه انصاری گفت: ای ابوطلحه! خداوند بزرگ، اسلام را به وسیله شما انصار عزّتمند نمود، برو و پنجاه تن از مردان انصار را انتخاب کن و مراقب اعضای شورا باش تا خلیفه‌ای را از میان خود برگزینند(1) . همچنین به مقداد بن اسود گفت: پس از اين‌كه مرا دفن کردید، اعضای شورا را به خانه‌ای برید تا از میان خود، خلیفه‌ای را تعیین کنند.(2)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/225). 
2) تاریخ طبری (5/225). از جمله نتایج این شورا آن بود که می‌توان فرد أولی و اصلح را کنار گذاشت و فردی که از فضل و صلاحیت کمتری برخوردار است را به خلافت برگزید. عمر، اعضای شورا را از میان شش تن انتخاب نمود و می‌دانست صلاحیت تعدادی از آنان بیشتر از دیگران است و این امر همچنین از نوع انتخاب والیان و حاکمان دوران خلافت عمر نیز آشکار است، زیرا او تنها فضیلت یک نفر را در نظر نمی‌گرفت بلکه مرد سیاست بودن و پایبند بودن به شرع را نیز از خصايص لازم آنان می‌دانست، به عنوان مثال او معاویه، مغیره بن شعبه و عمرو بن عاص را به امارت چند منطقه انتخاب کرد حال آن‌که بودند افرادی که فضیلت‌شان از این مردان بیشتر باشد، همان‌طور که ابودرداء در شام و عبدالله بن مسعود در کوفه از این والیان افضل‌تر بودند.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المدینه النبویه، فجرالاسلام و العصر الراشدی (2/97). عمر با مشخص کردن اعضای شورا، هم تعیین نامزد خلافت که ابوبکر آن را انجام داد و هم تعیین نکردن آن که فعل رسول الله (ص) بود را با هم جمع نمود.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) المدینه النبویه، فجرالاسلام و العصر الراشدی (2/97).عمر، خوب می‌دانست که حق انتخاب خلیفه تنها از آن اعضای شوری نیست و همه اهل مدینه نیز باید در آن سهیم باشند، بنابراین برای اعضای شوری فرصتی را تعیین نمود و در طول آن مدت زمان به مشاوره و گفتگو با خود و دیگران بپردازند تا خلیفه که بعد از او تعیین می‌شود از بیشترین حمایت ساکنان دارالهجره برخوردار باشد. باید دانست که در آن زمان، بنابر سیاست عمر، صحابه حق نداشتند از مدینه خارج شوند و بنابراین، آن شهر تا سال23 ه‍ به‌ عنوان مجمع آنان در آمده بود و از دیگر سو، مردم دیگر نقاط، دنباله‌رو صحابه که در اسلام پیشقدم بودند، مسحوب می‌شدند.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المدینه النبویه، فجرالاسلام و العصر الراشدی (2/97). عمر، تنها به اعضای شورا حق داد که از میان خود، خلیفه را تعیین کنند. نکته¬ای که در این‌جا لازم است به آن بپردازیم آن است که چون عمر اعضای این شورا را تعیین نمود و وظیفه آنان را به آنان ابلاغ کرد، تا آن‌جا که براساس روایات، هیچ کس با عمر به مخالفت برنخواست؛ ما از پیشنهادها و دیدگاه‌های دیگر و یا اعتراضات و مخالفت‌های صحابه با این امر اطلاعی نداریم، تنها می‌دانیم که همه مردم از این تدبیر استقبال کردند و مصلحت امت را در قبول آن دیدند. می‌توان گفت که عمر محفلی را تأسیس نمود که مأمور انتخاب خلیفه بود مکانی که نبوغ عمر آن‌