نظیر، از نیشابور، مرکز خراسان، محرم به جانب مکه خواهد رفت و حجّ را به جای می‌آورد. اما چون نزد عثمان رسید، او ابن عامر را به خاطر این عمل ملامت نمود و به او گفت: که می‌بایست چون دیگر مردمان در محل خویش احرام می‌بست.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة، و النهایة (7/167)، تاریخ الطبری (5/319). در جمادی الأولی سال چهارم بعد از هجرت، عبدالله بن عثمان، پسر رقیه، در شش سالگی فوت کرد. پیامبر، خود، بر او نماز گذارد، و عثمان به دست خود او را دفن نمود(1)  و این ضایعه و مصیبتی بزرگ برای عثمان بود، اما باید دانست که در زندگی دعوتگران و مبلّغان دین، این قبیل مصائب و مشکلات به وفور وجود دارند.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) الکامل، ابن أثیر (2/130) و دماء علی قمیص عثمان، ص22. چون ابن عامر از خراسان باز می‌گشت، قیس بن هیثم سلمی را به امارت آن‌جا گماشت. در این اثنا قارن با چهل هزار جنگجوی ترک عزم قلمرو مسلمانان نمود. عبدالله بن خازم سلمی نیز با چهار هزار سرباز به مقابله با او شتافت. او پیشاپیش سپاه خود، ششصد پیش قراول را گسیل داشت و به آنان دستور داد تا بر بالای نیزه‌های خود آتش بیافروزند. چون شب فرا رسید، سپاهیان قارن به جانب آتش پیش قراولان یورش بردند و با آنان درگیر شدند، در این گیرودار سپاه ابن خازم، آنان را به محاصره در آورد و توانست با حمله غافلگیرانه و برق‌آسا شکست سختی را بر دشمن وارد سازند، در این جنگ، بیشتر سپاهیان ترک و از جمله خود قارن به قتل رسیدند و غنایم عظیمی نصیب مسلمانان شد، چون خبر این پیروزی بزرگ به ابن عامر رسید، او ابن خازم را به امارت خراسان منصوب نمود. در واقع ابن خازم که بیشتر توانسته بود قیس بن هیثم را قانع کند که از خراسان خارج شود تا خود او جانشین قیس گردد، با این پیروزی عظیم، توانست اعتماد ابن عامر را به خود جلب کند و به این ترتیب، به حکومت خراسان دست یابد.(1)  
با این تفاصیل می‌بینم که عثمان بن عفّان چگونه توانست با تدبیری درست و عزمی راسخ و با کمک سردارانی دلیر و کارآمد، علاوه بر شکست دادن انواع شورش‌ها و طغیان‌های داخل فلات ایران، روند فتوحات مسلمانان را همچنان تداوم بخشد. با مطالعه تاریخ طبری، ابن کثیر، ابن اثیر و تاریخ کلاعی و کاوش در حوادث دوران خلافت آن حضرت می‌بینیم که انتخاب چنین اُمرا و والیانی که توانستند با درایت و شجاعت خود، بحران‌های آن روزگار را کنترل کنند و به آن پیروزی‌های بزرگ دست یابند، خود، دلیلی است بر درست بودن تصمیمات عثمان و انتخاب صحیح آن والیان و امرا. عثمان بن عفان که در آغاز خلافت خویش با معضلات و بحران‌های بزرگی روبه‌رو شده بود با عزمی خلل ناپذیر، مدیریتی خردمندانه، سرعت عمل بموقع و احاطه و شناختی کامل بر امور و در عین حال، حفظ آرامش و متانت خاصّ خود که حکایت از توان و قدرت شخصیت و نیز بصیرت و درک عمیق او نسبت به مسايل دارد، توانست از عهده‌ي آن مشکلات و بحران‌ها برآید و سر بلند از میدان آزمایش به درآید، در واقع، مهمترین نتایج این تصمیم‌گیری‌ها و مواضع عثمان در آن برهه از زمان را می‌توان در موارد زیر خلاصه نمود: 
الف: سرکوب شورشیان و بازگرداندن امنیت و آرامش به سرزمین‌های تحت امر خلافت. 
ب: ادامه روند فتوحات و گسترش روز افزون قلمرو حکومت اسلامی؛ در حقیقت، با این اقدامات، دسیسه‌ها و توطئه‌های دشمنانی که به آن سوی مرزها گریخته و در پی اقدامات تلافی جویانه علیه مسلمانان بودند خنثی شد. 
ج: ایجاد پایگاه‌ها و مراکزی که سپاهیان اسلام از طریق آن‌ها به مراقبت و محافظت از مرزهای حکومت اسلامی نائل می‌آمدند. 
حال این پرسش مطرح می‌شود که اگر عثمان بن عفّان، فردی ضعیف و ناتوان بود، آیا می‌توانست چنان سیاست‌های حکیمانه و شجاعانه‌ای را اتخاذ نماید و در عین حفظ قلمرو حکومت اسلامی، بر دامنه و وسعت آن بیافزاید؟(2) . بدون شک، این حقایق برخلاف دروغ‌ها و تبلیغات سوء رافضیان و خاورشناسان و پیروان آنان می‌باشد. 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة (7/167). 
2) تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة (1/408). <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:282.txt">احنف بن قیس</a></body></html>با عنایت به وسعت دامنه فتوحات در عهد عثمان، شایسته آن دانستم که فرماندهان این نبردها و فتوحات را بیشتر بشناسیم و چون بحث ما راجع به فلات ایران و ماوراءالنهر است بهتر آن دیدم که به شناخت مهمترین فرماندهان آن سرزمین که همانا احنف بن قیس است بپردازم.
1- نسب و خاندان او
او ابوبحر احنف بن قیس بن معاویه بن حصین بن حفص بن عباده و از قبیله تمیم بود(1) . 
نام او را ضَحَّاک و یا صَخر(2)  دانسته‌اند. مادرش حَبَّه دختر عمرو بن قرط و از قبیله جاهل بوده است(3) ، این زن خواهر اخطل بن قرط بود که از دلیر مردان و شجاعان آن روزگار محسوب می‌شد. احنف، خود، در مقام مباهات به دائیش گفته است که هیچ کس مانند او، چونان خویشاوند بی‌نظیر ندارد.(4)  
2- زندگی و حیات او
احنف بن قیس از جمله بزرگان تابعین به حساب می‌آمد که در میان قوم خویش از جایگاه و منزلت رفیعی برخوردار بود(5) . علاوه بر این او از بزرگان شهر بصره نیز محسوب می‌شد(6) ، چنانکه مردم این شهر به او اعتماد و اطمینان کاملی داشتند. او فردی بود خردمند، زیرک(7) ، متدیّن، باهوش، فصیح و بلیغ(8) ، دانا و متین و باوقار بود، در مورد وقار و ابهّت او شاعری چنین سروده است: 
اذا الأبصار ابصرت ابن قیس		ظللن مهابه منه خشوعاً
(اگر انسان‌ها، احنف پسر قیس را ببینند، از وقار او، دیدگان خویش را، به خشوع، به زیر افکنند). 
خالد بن صفوان نیز در توصیف شرف و بزرگی این مرد گفته است که: اصنف از شرف و بزرگی می‌گریخت اما این شرف و بزرگی بود که به دنبال او دوان بود.(9)  
در این‌جا به چند مورد از برجسته‌ترین خصایل و ویژگی‌های بارز او می‌پردازیم. 
الف: وقار و متانت او
احنف بن قیس به داشتن آرامش و گذشت شهره‌ي خاصّ و عامّ بود. چون از او در مورد حلم پرسیدند، او گفت: که حلم عبارت است از تحمّل و ذلّت و صبور بودن در برابر آن. و چون از حلم زیاد او تعجب می‌کردند، به اطرافیان می‌گفت: من پیشتر گمان می‌کردم که حلم همان صبر است اما با دیدن رفتار قیس بن عاصم منقری با قاتل پسرش که برادرزاده خود او نیز بود دانستم که حلم چیست(10) . با دیدگان خود دیدم که چون قاتل پسر قیس را دست بسته نزد او آوردند به مردمان گفت: که آیا فکر نمی‌کند این رفتار خشن آنان، آن جوان را ترسانیده باشد. سپس رو به آن پسر کرد و به او گفت: ای پسر! بدان که تو با این کارت از تعداد یاران خود کاسته‌ای، قدرت خویش را تضعیف کرده‌ای، دشمنانت را شاد نموده‌ای و اطرافیان و خویشان خود را در ماتم و عزا برده‌ای. آنگاه دستور داد تا او را رها سازند و دیه مقتول را از جیب خود او نزد مادر مقتول که همسر خود او نیز بود، ببرند که بنا به قول او، آن 