من یورش بردند و از دهشت آن نبرد سخت هراسی به دل راه ندادند، در برابر این حمله همه جانبه مسلمانان، توان رومیان سست شد و نظم آنان از هم گسست و سرانجام مَعلَم تلخ شکست را چشیدند، آنان با افرادی می‌جنگیدند که در هر دو صورت نصرت و یا شهادت، پیروز میدان بودند. پس از این شکست به جانب اسکندریه گریختند شاید بتوانند با پناه بردن به برج و باروی مستحکم آن، جان حقیر خویش را از شبح مرگی که سپاهیانش را فرا گرفته بود، پنهان نمایند.(6)  
چون مصریان دیدند که رومیان از سپاه اسلام شکست خورده‌اند به کمک سپاهیان اسلام شتافتند و به تعمیر و بازسازی راه‌ها و پل‌هایی پرداختند که رومیان از پس خود تخریب نموده بودند، آنان از این خوشحال بودند که سرانجام دشمنی که به نوامیس آنان هتک حرمت می‌نمود و اموال و ما یملکشان را چپاول می‌کرد به دست توانای مسلمانان شکست خورده است و به همین دلیل تا آن‌جا که می‌توانستند این سپاه آزادی بخش را با اسلحه و آذوقه تأمین می‌کردند(7) . هنگامی که عمرو بن عاص به اسکندریه رسید دستور داد تا دیواری بنا شود و بر آن منجنیق‌ها نصب کنند. 
سپس فرمان داد تا زمانی که حصار اسکندریه فرو ریزد با منجنیق به سوی آن سنگ پرتاب کنند، چون دیوارهای اسکندریه سست شده مسلمانان توانستند دروازه شهر را بگشایند، پس از ورود سپاهیان اسلام به داخل شهر، آنان توانستند سپاهیان روم را از دم تیغ بگذرانند و شکست سختی را بر آنان وارد نمایند؛ آنان همچنین زنان و کودکان بسیاری را به اسارت گرفتند، هر کس توانست خود را از مهلکه نجات دهد، به جانب کشتی‌های رومیان می‌رفت تا جان خویش را حفظ کند. 
خود منویل، در اثنای جنگ کشته شد. چون مسلمانان به مرکز شهر رسیدند و دیگر احدی جرأت مقاومت در برابر آنان را نداشت، عمرو فرمان صلح داد(8) . پس از پایان جنگ، عمرو دستور داد در همان نقطه‌ای که جنگ را به پایان برد، مسجدی به نام مسجد الرحمه بنا کنند(9) . آرامش به این شهر کهن بازگشت و مردمانی که از ترس رومیان از شهر گریخته بودند، بدانجا مراجعت کردند. اسقف بنیامین نیز که از جمله فراریان بود به شهر بازگشت و از عمرو درخواست نمود تا با قبطیان رفتاری نیک و منصفانه شود، زیرا که قبطیان، پیمان خود با مسلمانان را نشکستند و به وظایف خود در برابر آن‌ها عمل نمودند. همچنین از عمرو خواست که با رومیان پیمان صلحی امضا نکند و چون وفات یابد اجازه دهد او را در کلیسای یحنس دفن کنند.(10)  
پس از پایان جنگ، مصریان از اقصی نقاط مصر نزد عمرو شتافتند تا از او بخاطر بیرون راندن رومیان ستمکار تشکر و قدردانی کنند. آنان همچنین از او خواستند تا اموال و چارپایانشان را که رومیان چپاول کرده‌ بودند بدانان باز پس دهد و به او گفتند: رومیان اموال و چارپایان ما را به زور از ما گرفته‌اند. در عین حال ما هرگز به شما و پیمانمان خیانت نکردیم. عمرو نیز با این درخواست آنان موافقت نمود و دستور داد هر کس که دلیلی بر مالکیت خود بیاود، می‌تواند مایملک خویش را باز پس گیرد(11) . سپس عمرو دستور داد تا برج و باروی اسکندریه را ویران نماید. اسکندریه با وجود نبود دیوار، از چهارجانب در امنیت کامل قرار داشت؛ شرق و جنوب آن در اختیار مسلمانان بود، غرب آن نیز پس از فتح مناطق برقه، زویله، طرابلس که با مصالحه و قبول پرداخت جزیه از جانب ساکنان آن‌ها به تصرف مسلمانان در آمده بود، مورد محافظت قرار گرفت. شمال این شهر نیز اگرچه در اختیار رومیان بود اما آنان با درس بزرگی که از نبرد اخیر یادگرفته بودند، جرأت آن را نداشتند که حتی فکر حمله‌ای دیگر به اسکندریه را از ذهن خود بگذرانند. اگر هم چنین اندیشه باطلی می‌نمودند هیهات که بتوانند وارد شهر بشوند، زیرا که با آن اقدامات وحشیانه خود، هیچ یار و یاوری را برای خود به جا نگذاشتند تا از حمله مجدّد آنان به اسکندریه حمایت و استقبال کند. همچنین مسلمانان به شدت از آن ناحیه محافظت می‌کردند.(12)  
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الریاض النضرة، 516. 
2) جولة تاریخیة، 335. 
3) جولة تاریخیة، 335. 
4) جولة تاریخیة، 336 و عثمان بن عفان، هیکل، 67. 
5) جولة تاریخیة، 336. 
6) فتوح البلدان، 69. 
7) جولة تاریخیة، 338. 
8) جولة تاریخیة، 338. 
9) جولة تاریخیة، 338. 
10) جولة تاریخیة، 340. 
11) جولة تاریخیة، 340. 
12) جولة تاریخیة، 341. در دوران خلافت عمر بن خطاب(رض)، عمرو از او اذن گرفت که به فتح سرزمین «نوبه» بپردازد؛ اما با آغاز جنگ، دید با جنگی رو به رو شده است که بیشتر مسلمانان تجربه آن را نداشتند. دشمنان با پرتاب تیر، چشم جنگجویان را کور می‌کردند و به این ترتیب آنان را از هر نوع تحرکی باز می‌داشتند. به حدّی این شیوه مخرّب بود که در همان آغاز جنگ، یکصد و پنجاه سرباز، چشم خود را از دست دادند. عمرو ناچار شد با سپاهیان، صلح کند اما حاضر نشد امتیازات فوق‌العاده‌ای را به آنان واگذار نماید(1) . پس از به قدرت رسیدن عبدالله بن سعد بن ابی سرح، او نیز در سال سی و یک بعد از هجرت، توان خود را برای فتح نوبه آزمایش نمود اما باز با همان مشکل لاینحل عمرو برخورد کرد. با وجود نبرد سختی که میان او و سیاه پوستان روی داد، بسیاری از سربازان عبدالله چشم خویش را از دست دادند. شاعری در وصف این روز سخت چنین سروده است: 
لم ترعین مثل یـوم دمقلـه		والخیل تعد وبالدروع مثقله(2) 
(هیچگاه کسی جنگی چون جنگ «مقله» را به چشم خود ندیده بود. در میان کارزار، اسبان سنگین از داشتن ذره‌ها به تاخت می‌دویدند). 
اهل نوبه از عبدالله خواستند با آنان مصالحه نماید، او نیز با آنان پیمان صلحی بست که شش قرن به طول انجامید(3) . طبق این پیمان، مسلمانان، استقلال سپاهیان را به رسمیت شناخته و در مقابل، مسلمانان نیز می‌بایست از جانب امنیت مرزهای خود با سپاهیان مطمئن باشند؛ این پیمان باعث شد تا دروازه‌های نوبه به روی بازرگانان مسلمانان گشوده شود و نیز آنان بتوانند جنس‌های مورد نیاز خود را از جانب سرزمین نوبه به سرزمین‌های دیگر وارد نمایند. در طول این شش قرن مسلمانان با مردمان نوبه روابط حسنه‌ای برقرار کرده و این خود، سبب شد تا بسیاری از مردمان آن سرزمین‌ها به دین اسلام گرویدند.(4) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلافة و الخلفاء الراشدون، 229. 
2) قادة الفتح البلاد المغرب (1/61-63). 
3) الخلافة و الخلفاء الراشدون، 229. 
4) قادة الفتح البلاد المغرب (1/61-63). از جمله مهمترین اهدافی که عمرو بن عاص به خاطر نیل به آن‌ها، مناطقی چون برقه و طرابلس را به تصرف در آورد، فتح آن سرزمین‌ها و از میان بردن سایه شوم طاغوت روم بر آن مناطق بود تا شاید دین حق بر آنان آشکار شود و راه راست را از باطل تمیز دهند و بتوانند به آزادی- که حق آنان بود- دست یابند. پس از این فتوحات مبارک بود که نور ایمان به درون آن سرزمین‌ها تابیدن گرفت و تاریکی‌های نشأت گرفته از عبادت و پرستش بتان و برگزیدن و اطاعت خدا