که به مکه آمده بودند، خط را فرامی‌گرفتند. هر چند که تجربة جدید از خلال چند نسل منتقل گشت تا خط عربی زیبا شد، و نقص آن کامل گشت و نیاز به بهبود بخشیدن به خط و ثبت آن و شناخت ابزار صاحبان آن در حیره و انبار برای تعیین شکل و ثبت دلالت‌ها و مفاهیم آن، ظاهر شد. این نیاز زمانی جدی گشت که جامعة اسلامی تحول یافت چنان که بیاید. 
----------------------------------------------------------------------
1) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، صص 4-5 [اَنْبار، شهری است نزدیکی رود فرات در غرب بغداد که بین این دو، ده فرسخ فاصله بود. فارسیان به این شهر «فیروز شاپور» می‌گفتند. اول کس که آن را بنا کرد، شاپور بن هرمز بود. سپس ابوالعباس سفاح، خلیفه عباسی، آن را تجدید نمود و در آن قصرها ساخت و تا به هنگام مرگ بدان جا مقام گزید]. یاقوت بن عبدالله الحموی، معجم البلدان، ذیل «اَنْبار». 
2) ابوعبدالله محمدبن عبدوس الجهشیاری، الوزراء و الکتاب، تحقیق مصطفی السقاء و ابراهیم الإبیاری و عبدالحفیظ شلبی، اول، 1938، صص 1-2. 
3) محمدبن الندیم، الفهرست، صص 12-13. ملاحظه می‌شود که ابن ندیم هم از روح اسطوره‌ای رهایی نیافته است. [آمده که خط فراگرفته شده از مردی از بنی‌مخلد، به خط جَزْم نامبردار بوده است. این خط از مُسندِ حمیریان اخذ شده است، غانم قَدّوری الحَمَد، رسم المصحف، ص 31]. 
4) احمد بن فارس، الصاحبی فی فقه اللغة و سنن العرب فی کلامها، ص 7 [وی در خصوص ادعای خود به آیات 31 سوره بقره (2)، 1 و 4 سوره علق (96) و 1 سوره قلم (68) استدلال کرده است]. 
5) ابوعمرو عثمان بن سعید الدانی، المحکم فی نقط المصاحف، تحقیق دکتر عزة حسن، 1960، ص 26. در حیاة اللغة العربیة، تألیف حفنی ناصف، ص 51 آمده است که نام کاتب هود «خلفجان» بوده است. 
6) ذکر روایت بلاذری را که از قدیمی‌ترین روایتهاست از آن حیث در پایان این بیان تاریخی ترجیح دادیم تا خواننده با مقایسه آن، تأثیر آن را بر نظریات بعدی دریابد. 
7) احمدبن یحیی البلاذری، فتوح البلدان، تحقیق عبدالله و عمر الطباع، بخش پنجم، ص 659، 1958 [احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ترجمان : آذرتاش، صص 224-225]. 
8) محمدبن عبدالله الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 377. 
9) عبدالرحمان بن خلدون، مقدمه (ابن خلدون)، چاپ عبدالرحمان محمد، ص 293 [عبدالرحمان بن خلدون، مقدمه (ابن خلدون)، ترجمان : محمد پروین گنابادی، ج 2، صص 829-830]. 
10) محمد مبروک نافع، تاریخ العرب ـ عصر ماقبل الاسلام، دوم، صص 79-83. 
11) احمدبن علی القَلْقَشَنْدی، صُبْحُ الاَعْشی فی صَناعة الاِنشاء، ج 3، صص 10-11 و بعد از آن. 
12) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 34. 
13) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 51. 
14) همان، و نیز : ابوعبدالله الزنجانی، تاریخ القرآن، صص 1-2. 
15) ناصرالدین اسد، مصادر الشعر الجاهلی و قیمتها التاریخیة، اول، ص 33. 
16) J. Cantineau.
17) جان کانتینیو، دراسات فی علم اللغة العربی، ص 76. 
18) محمد عزة دروزة، نظرة فی روایة تأخرّ الخط العربی، مجمع اللغة العربیة، [صفحه آن یاد نشده است]. 
19) ناصر الدین اسد، مصادر الشعر الجاهلی، ص 24. 
20) احمدبن یحیی البلاذری، فتوح البلدان، بخش پنجم، صص 660-661 [احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ترجمان : آذرتاش آذرنوش، ص 225]. مراد از اعجام، تفکیک بین حروف مشابه با نشاندن نقطه‌هایی برای جلوگیری از اشتباه می‌باشد بنابراین همزه در «إعجام» برای سلب یا نفی ابهام است، چنان که وقتی می‌گوییم: «شکوت إلیه فأشکاني» یعنی به نزد او شکایت بردم پس سبب شکوة مرا زایل نمود(1) . 
مراد از نقطه‌گذاری یا شکل، وضع علامت‌هایی است که بر حرکت‌های حروف دلالت دارد. قدما آن را «نقطه‌گذاری» [النقط] می‌نامیدند، چون در ابتدا به صورت نقطه‌ای بود که بر بالا یا پایین حرف یا مقابل و یا سمت چپ آن(2)  می‌گذاشتند. 
هر چند که متونی داریم که در آن، نقطه‌گذاری به معنای اعجام به کار می‌رود. 
آنچه که در این جا برای ما مهم است، این است که موضع خط عربی را در روزگار پیامبر(ص)، از این دو ویژگی‌ مشخص نماییم، یعنی آیا یکی از اینها [نقط یا اعجام] یا هر دوی آنها، در خط به کار می‌رفته یا خیر؟ ابتدا از اندیشة اعجام آغاز می‌کنیم. وضعی که قرآن‌های [مصاحف] نخستین از بی‌علامتی داشتند ـ یعنی تنها شکل حروف را داشتند ـ موجب طرح اندیشة اعجام در کتاب حاضر شد. 
این وضع در صدر اسلام به خاطر نزدیکی با نزول وحی و بیان شفاهی و هم صحبت شدن با پیامبر (ص) قابل قبول است، اما اوضاع بعد آن، دچار تحول گشت و ماندگاری قرآن ـ بدون نقطه‌گذاری و اعجام ـ سرمنشأ اشتباه و غلط‌های فراوانی [= تصحیف] در قرائت آن گشت. 
ابواحمد عسکری [حسن‌بن عبدالله بن سعید] می‌گوید: «علت نقطه‌گذاری [نقط] قرآن این‌گونه روایت شده است که حدود چهل سال و اندی، تا زمان عبدالملک بن مروان، مردم مصاحف عثمان (رض) را می‌خواندند. چون نادرست نگاری و خطا [= تصحیف] فراوان گشت و در عراق شایع شد، حجاج [بن یوسف ثقفی] از کاتبان قرآن خواست تا برای حروف شبیه به هم، علامت‌هایی وضع نمایند. گفته می‌شود: نصربن عاصم، دست به این کار زد و نقطه‌های زوج و فردی را وضع نمود و جاهای آن نقاط را با قرار دادن برخی بر بالای حروف و برخی در زیر حروف، متفاوت قرار داد؛ پس مردم روزگاری خط را به صورت «نقطه‌گذاری شده» می‌نوشتند ولی «نقطه‌گذاری» هم موجب نادرست نگاری می‌شد، لذا اعجام را وضع کردند و پس از نقطه‌گذاری، اعجام را پی گرفتند(3) . 
سخن عسکری ـ به طور کلی ـ کاشف از حقیقت علتی است که اقتضا می‌کرد، این نشانه‌های زیادی به کار روند تا متون [قرآن] در برابر خوانندگان روشن گردد. هر چند که عسکری در تعیین نخستین اقدام‌کننده به این امر مهم در تاریخ خط عربی، قاطعانه سخن نمی‌گوید؛ چون روایت می‌کند که اولین کس «نصربن عاصم» بوده است و حال آن که در بسیاری از منابع اصلی، می‌بینیم که اولین کسی که به امر دست یازید، ابوالاسود دولی بود. که نصربن عاصم از وی فراگرفته است. ابوالاسود نیز در این خصوص با علی (رض) مشورت کرد و آن را برای کسی فاش نساخت، تا روزگار «زیادبن ابیه» که وی از ابوالاسود خواست تا آنچه را که دارد، اظهار نماید تا برای مردمان در قرائت، الگو باشد. لذا ابوالاسود، نخستین کسی است که قواعد نقطه‌گذاری را وضع نمود، بدین صورت که نقطة بالای حرف برای فتحه، نقطه مقابل حرف برای ضمه، نقطة زیر حرف برای کسره و برای تنوین، دو نقطه قرار داشت(4) . 
اما این دو متن پیشین [متن عسکری و قفطی] در یک امر اتفاق نظر دارند و آن، مسبوق بودن کاربرد نقطه‌گذاری بر اعجام، در آن شرایط است، چون اشتباه و خطا، ابتدا در ضبط اعراب رخ داد و سپس بعد از نقطه‌گذاری، به اعجام نیاز افتاد. بنابراین می‌توان نسبت نقطه‌گذاری برای تشخیص ثبت کلمه را به ابوالاسد و اعجام را برای تشخیص و تفکیک حروف مشابه، به «نصربن عاصم» و کسی چون «یحیی بن یعمر» که از او فراگرفت، نسبت داد. تمام این امور، به خاطر اصلاح رسم الخط قرآن بوده است. 
علیرغم اینها ب