)(توبه، 9 / 8)
(با دال) از ابن مسعود روایت شده است(40) ، که چیزی در منابع ما و قاموس‌ها که آن را تفسیر کند، نیافته‌ایم و پیداست ـ اگر روایت درست باشد ـ ابدالی نادر است. اینها چنان که گفتیم، بر ویژگی تعلیمی و آموزشی ابن مسعود، دلالت دارد. 
از جنبه‌های لهجه‌ای، پدیده‌های باقی می‌ماند که به سنت‌های لهجه‌ای تمیم مربوط می‌شود و آن، قلب «کاف» در برخی از کلمات به «قاف» است. در روایت‌های منسوب به ابن مسعود در این خصوص مثالی آمده است که آن را محور بحث قرار می‌دهیم. 
وی در آیة 11 سورة تکویر: 
(کُشِطَتْ)(تکویر، 81 / 11)(41) 
«آن‌گاه که آسمان از جا کنده شود».
را به قاف «قشطت» خوانده است، در لسان العرب آمده است: قبیله تمیم و اسد می‌گویند: «قشطت» و قبیلة قیس می‌گوید: «کشطت». قاف در این جا بدل از کاف نیست چون دو لهجه از قوم‌های مختلف می‌باشند. ابن منظور دربارة قرائت ابن مسعود می‌گوید: «وإذا السماء قشطت» به قاف است و با قرائت‌های «کشطت» به یک معناست، مثل «قسط و کسط» و «قافور و کافور»(42)  چنان که ابن مسعود هم «قافوراً» را به جای: 
(کَافُورًا)(انسان، 76 / 5)(43) 
خوانده است. اگر این دو مثال را در برابر آنچه از ابن مسعود در قلب «قاف» به «کاف» در قرائت «فلاتکهر»(44)  (به کاف) نقل شده [کهر همان قهر است](45)  قرار دهیم. در برابر این اختلاف روشن در قرائت دچار حیرت می‌شویم مگر آن که آن را از باب شیوة آموزش ابن مسعود به حساب آوریم که به اختلاف کسانی که از او فرامی‌گرفتند، متفاوت می‌نموده است، ترقیق «قاف» در این جا از باب شباهت [مماثله] می‌باشد چه وقتی که «قاف» مستعلیه بین «تاء و حرکت آن» و بین «هاء» که با استعلا ادا نمی‌شود، واقع گردد، از باب مشابهت به «کاف» تبدیل می‌شود که همسان صفت «تاء» و «هاء» باشد تا نوعی انسجام آوایی به وجود بیاید. این شیوة [زبانی] در نزد بدویان مشهور است. 
چه بسا تعجب ما زیاد گردد اگر شرح ابن خالویه را بر این قرائت اخیر بخوانیم که می‌گوید: «این قرائت مثل قرائتی است که ابن مسعود در تکویر، قرائت کرده است: «وإذا السماء قشطت»؛ اما چه شباهتی بین دو قرائت است که ابن خالویه به آن اشاره کرده است با این همه، وقتی سخن حسین بن فارس را یادآور شویم، به تفسیری می‌رسیم که این سه مثال از قرائت ابن مسعود [کافوراً، کشطت، تکهر] را در بردارد. ابن فارس در ضمن بحث از زبان‌های [لهجه‌های] ناپسند و زشت می‌آورد که بنی‌تمیم حرفی را بین «قاف» و «کاف» تلفظ می‌کنند(46) . 
بنابراین، در پرتو این سخن می‌توان گفت که ابن مسعود در این مثال‌ها، نه به «قاف» تلفظ می‌کرده و نه به «کاف» بلکه بین «قاف» و «کاف» به شیوة قبیلة تمیم تلفظ می‌کرده است. سخن پیشین ابن خالویه این رای را تأیید می‌کند که او هم بین دو قرائت علیرغم تعارض ظاهری بین آنها، شباهتی قایل است، هر چند که اینها، احتمالاتی تفسیری و روشنگر در این مسأله می‌باشد، ولی ما به این نظر تمایل داریم که این صورت بین «قاف» و «کاف» همان صدای «گاف» است. چیزی که این رای را تقویت می‌کند، نقل ابن فارس از ابن درید است که عرب‌ها هرگاه در تلفظ حروفی که بدان تکلم نمی‌کنند [مثل گاف] ناچار می‌شوند، در هنگام سخن گفتن؛ آن حروف را به نزدیکترین حروف هم مخرجش تبدیل می‌کنند. وی در ادامه می‌افزاید: حرفی که بین «قاف»، «کاف» و «جیم» باشد. لهجه‌ای رایج در یمن است مانند «جمل» که در هنگام اضطرار می‌گویند: «کمل»(47)  بدون شک این «کاف» حرف «کافی» نیست که امروزه تلفظ می‌کنیم بلکه صوتی، شبیه «گاف» فارسی یا جیم قاهری است [در لهجة عامیانه مصری، جیم به گاف تلفظ می‌شود مثلاً جندول را گندول ‌گویند] این آوا، قرائت ابن مسعود به این آواهای لهجه‌ای را برای ما تفسیر می‌کند. 
آنچه که در ترجیح این رای، یاری می‌دهد، سخن سیبویه در شیوع ابدال در زبان فارسی است. وی‌ می‌گوید: «عرب‌ها حرفی که بین «کاف» و «جیم» [گاف] باشد را به خاطر نزدیکی آن با «جیم» به «جیم» تبدیل می‌کنند(48) ، مثل کلمه «جورب» که اصل آن در فارسی «جوارب» است(49)  (24). بنابراین درست است که این صوت واسطه که به جیم قاهره [گاف فارسی] شبیه است، یک قول باشد و همان چیزی باشد که عرب‌های گذشته، به صورت «جیم» فصیح تلفظ می‌کردند. 
------------------------------------------------------------------------------
1) ابن الجزری، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج 1، ص 458.
2) جلال‌الدین السیوطی، المزهر، ج 1، ص 222. 
3) همان.
4) ابن خالویه، المختصر من کتاب البدیع، ص 63 و الکرمانی، شواذ القراءة، ص 119 و ابوحیان، البحر المحیط، ج 5، ص 307 و ابن جنی، المحتسب، ص 83 و آرتور جفری، ماتریال، ص 49، 64، 80. 
5) آرتور جفری، ماتریال، ص 80. 
6) ابوحیان، البحر المحیط، ج 8، ص 206، ابن خالویه، المختصر، ص 101، الکرمانی، شواذ القراءة، ص 237 و آرتور جفری، ماتریال، ص 97. 
7) این منظور الافریقی، لسان العرب، ج 2، ص 533. 
8) الکرمانی، شواذ القراءة، ص 269، ابن خالویه، المختصر، ص 178، ابوحیان، البحر المحیط، ج 8، ص 55 و آرتور جفری، ماتریال، ص 111. 
9) ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 72. 
10) ابن جنی، المحتسب، ص 83. 
11) ابراهیم انیس، فی اللهجات العربیة، ص 97. در این کتاب، توضیحی ارزشمند در خصوص این پدیده آوایی و علت تسمیه آن آمده است. 
12) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 14. 
13) ابن جنی، المحتسب، ص 83. 
14) ابن خالویه، المختصر من کتاب البدیع، ص 181 و الکرمانی، شواذ القراءة، ص 271 و ابوحیان، البحر المحیط، ج 8، ص 519. 
15) شواذ القراءة، ص 224؛ المختصر، ص 141 و آرتور جفری، ماتریال، ص 91. 
16) بنگرید به : ابن خالویه، المختصر، ص 21. 
17) ابوحیان، البحر المحیط، ج 3، ص 5. 
18) الکرمانی، شواذ القراءة، ص 124 و آرتور جفری، ماتریال، ص 50. 
19) الکرمانی، شواذ القراءة، ص 201؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج 7، ص 316 و آرتور جفری، ماتریال، ص 78. 
20) شواذ القراءة، ص 233، المختصر، ص 148، البحر المحیط، ج 8، ص 178؛ آرتور جفری، ماتریال، ص 95. 
21) آرتور جفری، ماتریال، ص 84. 
22) بنگرید به : الکرمانی، شواذ القراءة، ص 130. 
23) ابن منظور الافریقی، لسان العرب، ج 1، ص 716. 
24) بنگرید به : ابن جنی، المحتسب، ص 17؛ ابن خالویه، المختصر من کتاب البدیع، ص 6؛ الکرمانی، شواذ القراءة، ص 26؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج 1، ص 233 و آرتور جفری، ماتریال، ص 26. 
25) بنگرید به : ابوحیان، البحر المحیط، ج 4، ص 218؛ شواذ القراءة، ص 82 و آرتور جفری، ماتریال، ص 42. 
26) بنگرید به : المختصر، ص 164 و  البحر المحیط، ج 8، ص 360 و شواذ القراءة، ص 252. 
27) الکرمانی، شواذ القراءة، ص 185؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج 8، ص 279 و آرتور جفری، ماتریال، ص 42. 
28) بنگرید به : ابوحیان، البحر المحیط، ج 8، ص 448، الکرمانی، شواذ القراءة، ص 262 و آرتور جفری، ماتریال، ص 42. 
29) بنگرید به : شواذ القراءة، ص 163؛ البحر المحیط، ج 6، ص 364 و آرتور جفری، ماتریال، ص 63. 
30) ابن منظور الافریقی، لسان العرب، ج 10، ص 270. 
31) بنگرید به : البحر المحیط، ج 4، ص 231؛ ابن جنی، المحتسب، ص 55؛ شواذ القراءة، ص 82 و آرتور جفری، ماتریال، ص 42. 
32) 