بر شما فرود آيد «كه‌ با وعده‌ من‌ مخالفت‌ كرديد» زيرا قوم ‌موسي‌(ع) به‌ وي‌ وعده‌ داده‌ بودند كه‌ تا او از طور به‌سويشان‌ باز مي‌گردد، به‌طاعت‌ خداي‌ عزوجل‌ قيام‌ كنند. به‌قولي‌: آنان‌ به‌ او وعده‌ داده‌ بودند كه‌ در پي‌ او به‌ ميعادگاه‌ بيايند ولي‌ همين‌كه‌ او از آنان‌ پيشي‌ گرفت‌، توقف‌ كرده‌ و از پيوستن‌ به ‌او منصرف‌ شدند و تخلف‌ ورزيدند.
 
	سوره جاثية آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتند» مشركان‌ منكر رستاخيز «غير از زندگي‌ دنيايمان‌، چيز ديگري‌ در كار نيست‌» يعني: زندگي‌، جز همين‌ زندگي‌ اين‌ جهاني‌ ما كه‌ در آن‌ قرار داريم‌، نيست‌ «مي‌ميريم‌ و زنده‌ مي‌شويم‌» يعني: مرگ‌ و زندگي‌ فقط به‌ اين‌ جهان‌ ما مربوط است‌ و پشت ‌سر اين‌ زندگي‌، هيچ‌ زندگي‌ ديگري‌ نيست‌. به‌قولي‌ معني‌ اين ‌است: ما در دنيا مي‌ميريم‌، باز فرزندانمان‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند، سپس‌ آنها مي‌ميرند و باز فرزندانشان‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند و همين‌طور اين‌ تسلسل‌ ادامه‌ پيدا مي‌كند «و چيزي‌ جز دهر ما را هلاك‌ نمي‌كند» يعني: جز گذر روزها و شبها و گذشت‌ زمانه‌، چيز ديگري‌ ما را هلاك‌ نمي‌كند لذا در اين‌ دنيا نه‌ ملك‌الموتي‌است‌ و نه‌ قبض‌ روحي‌... «آنان‌ به‌ اين‌ امر هيچ‌ دانشي‌ ندارند» يعني: اين‌ سخن‌ را جز از روي‌ شك‌ و ترديد نگفته‌اند، بي‌آنكه‌ به‌ حقيقت‌، هيچ‌ علمي‌ داشته‌ باشند «آنان‌ جز گمان‌ نمي‌سپرند» يعني: نهايت‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ نزد آنان‌ است‌، گمان‌ و پندار است‌ و بس‌! آنها فقط بر پندارهاي‌ خويش‌ متكي‌ اند، نه‌ بر علم‌ و يقين‌.
ابن‌منذر در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌كريمه‌ از ابوهريره‌(رض) روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمود: اهل‌ جاهليت‌ مي‌گفتند: جز اين‌ نيست‌ كه‌ ما را گذر شب‌ و روز هلاك‌ مي‌كند! پس‌خداوند(ج)  اين‌ آيه‌ كريمه‌ را نازل‌ فرمود.
	سوره جاثية آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ مَّا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ آيات‌ بينات‌ ما» يعني: آيات‌ قرآني‌اي‌ كه‌ از زندگي‌ پس‌ از مرگ‌، درك‌ آشكار و دلالت‌ روشني‌ به‌ دست‌ مي‌دهند؛ «برآنان‌ خوانده‌ شود، شبهه‌ آنان‌ همواره‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ مي‌گويند: اگر راست‌ مي‌گوييد، پدران‌ ما را باز آوريد» در دنيا و آنان‌ را پس‌ از مرگشان‌ زنده‌ كنيد.
 
	سوره جاثية آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيبَ فِيهِ وَلَكِنَّ أَكَثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگو: خداست‌ كه‌ شما را زنده‌ مي‌كند» يعني: در دنيا «باز مي‌ميراند» در هنگام ‌به‌سر رسيدن‌ اجل‌هايتان‌ «آن‌گاه‌ شما را به‌سوي‌ روز رستاخيز گرد مي‌آورد» با برانگيختن‌ و حشر و نشرتان‌ به‌ سوي‌ موقف‌ حساب‌ «شكي‌ در آن‌» يعني: در گردآوردنتان‌ به‌ روز قيامت‌ «نيست‌ ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند» اين‌ حقيقت‌ را، از اين‌ روي‌ در زنده‌ شدن‌ بعد از مرگ‌، شك‌ مي‌كنند. در حديث‌ شريف‌ قدسي‌ به‌روايت‌ ابن‌جرير و ابن‌أبي‌حاتم‌ از ابوهريره‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «اهل‌ جاهليت‌ مي‌گفتند: جز اين‌ نيست‌ كه‌ ما را شب‌ و روز هلاك‌ مي‌گرداند! پس ‌خداوند(ج)  در كتابش‌ نازل‌ فرمود: ( وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ.. ) . و فرمود: «يؤذيني‌ ابن‌ آدم‌، يسب‌ الدهر، وأنا الدهر، بيدي‌ الأمر، أقلب‌ الليل‌ والنهار: فرزند آدم‌ مرا اذيت مي‌كند؛ زمانه‌ و روزگار را دشنام‌ مي‌دهد در حالي‌كه‌ آفريننده‌ روزگار منم‌، كار به‌ دست‌ بلاكيف‌ من‌ است‌ و شب‌ و روز را پياپي‌ مي‌گردانم‌»[1].
اين‌ آيه‌ كريمه‌ ردي‌ است‌ بر پندار دهري‌ مشربان‌. آنان‌ گروهي‌ از اعراب‌ بودند كه‌ مي‌گفتند: جز اين‌ نيست‌ كه‌ گذشت‌ شب‌ و روز و چرخش‌ زمانه‌ ما را هلاك‌ مي‌كند! بدين‌گونه‌، زندگي‌ و مرگ‌ را به‌ زمانه‌ نسبت‌ مي‌دادند. ولي‌ جز اين‌ گروه‌ از اعراب‌، گروه‌هاي‌ ديگري‌ نيز با آنان‌ در اين‌ پندار همراهي‌ كرده‌اند، كه‌ از آن‌ جمله‌اند: بيشتر فلاسفه‌ دهري‌ و ملحدان‌ و خداناباوران‌ همه‌ عصرها و نسلها، از آنجا كه‌ آنان‌ زندگي‌ و تنوع‌ اشكال‌ آن‌ را به‌ تطوري‌ نسبت‌ مي‌دهند كه‌ ميليونها سال‌ استمرار داشته‌ است‌ پس‌ به‌ پندار آنان‌، در پشت‌ سر اين‌ كائنات‌ نيروي‌ مدبر ابداعگر خلاقي‌ وجود ندارد و كار از اين‌ حد فراتر نمي‌رود كه‌ پيدايش‌ جهان‌، تصادفي‌ محض‌ باشد!! البته‌ هر چه‌ دايره‌ علوم‌ تجربي‌ توسعه‌ پيدا مي‌كند و زواياي ‌بيشتري‌ از اسرار نظم‌ هستي‌ براي‌ بشر پديدار مي‌گردد، سقف‌ پندارهاي‌ اين‌ عده ‌بيشتر ترك‌ بر مي‌دارد و بناي‌ بي‌بنياد افكارشان‌ در هم‌ فرومي‌ريزد.
در اين‌ ميان‌، برخي‌ ديگر از فلاسفه‌ نيز وجود دارند كه‌ هرچند خود منتسب‌ به ‌اسلام‌ هستند ولي‌ در نوشته‌هاي‌ علمي‌ خود با اين‌ گروه‌ همراهي‌ مي‌كنند، گويي‌ از اين‌ امر كه‌ آفرينش‌ را به‌ آفريدگار مبدعي‌ نسبت‌ دهند، خجل‌ مي‌شوند و چه‌بسا مي‌گويند: اين‌ طبيعت‌ است‌ كه‌ آفريده‌ و ابداع‌ كرده‌ است‌! و اگر از آنان‌ سؤال‌ شود كه‌ آيا طبيعت‌ خود داراي‌ فكر و انديشه‌ است‌؟ آنها هيچ‌ پاسخي‌ ندارند پس‌آنان‌ همچنانند كه‌ خداوند(ج)  فرموده‌ است: (وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ‏) : (آنان‌ به‌ اين‌ امر هيچ‌ دانشي‌ ندارند، آنان‌ جز گمان‌ نمي‌سپرند) و اگر چنين ‌نيست‌؛ پس‌ روش‌ علمي‌اي‌ كه‌ آنها در نسبت‌ دادن‌ حدوث‌ اين‌ مخلوقات‌ عجيب ‌به‌ تصادف‌ يا طبيعت‌ غيرعاقل‌ در پيش‌ گرفته‌‌اند، چيست‌؟ طبيعتي‌ با اين‌ همه‌ نظم‌ و سامان‌ و پيچيدگي‌ و اين‌ همه‌ ظرافت‌ و دقت‌ كه‌ بشر به‌ دنبال‌ دريافت‌ رموز آن ‌شتابان‌ مي‌دود ولي‌ از اين‌ كرانه‌ بي‌انتها، جز فرازي‌ اندك‌ را نمي‌پيمايد؟ سبحان‌الله! چگونه‌ هوي‌ و هوس‌، بينش‌ ظاهر و باطن‌ انسان‌ را از او مي‌گيرد؟!
 
[1] اصل‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ قدسي‌ در بخاري‌ و مسلم‌ نيز آمده‌ است‌.
سوره جاثية آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرضِ وَيَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و فرمانروايي‌ آسمانها