د را به‌ وي‌ بخشيد، پس‌ آن‌ هني‌ء و مري‌ء؛ يعني‌ نوشين‌ و گواراست». هني‌ء: در لغت؛ غذايي‌ است‌ كه‌ خورنده‌ از آن‌ لذت‌ مي‌برد و مري‌ء: غذايي‌ است‌ كه‌ خوب‌ هضم‌ شده‌ و از آن‌ تغذي‌ به‌ عمل‌ آيد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ شده‌ است‌: رسم‌ بر آن‌ بود كه‌ چون‌ مردي ‌دخترش‌ را به‌ نكاح‌ مي‌داد، مهرش‌ را براي‌ خود گرفته‌ و آن‌ را به‌ دختر نمي‌داد،[1] پس‌ خداوند متعال‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ فرمود. اما به‌ قولي‌ ديگر: مخاطب‌ آيه ‌شوهران‌، اوليا و سرپرستان‌ زنان‌اند كه‌ از خوردن‌ مهر آنان‌ منع‌ شده‌اند.
 
[1] چنان‌كه‌ هم‌ اكنون‌ رسم‌ و رواج‌ حاكم‌ در بسياري‌ از مناطق‌ افغانستان‌ چنين‌ است‌.آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌ سفيهان‌ اموالتان‌ را ندهيد» مراد: اموال‌ خود ايتام‌ است‌ و دليل‌ اين‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ اموال‌ را به‌ اوصياي‌ ايتام‌ نسبت‌ داد اين‌ است‌ تا بدين‌وسيله‌ ايشان‌ را به ‌نگهداري‌ از اموال‌ ايتام‌ همچون‌ اموال‌ خودشان‌ برانگيزد. اصل‌ «سفه» آشفتگي‌ وناهنجاري‌ در خرد و رفتار است‌. مراد از سفيهان‌ در اينجا؛ اطفال‌ نابالغ‌، يا انسانهاي‌ كم‌خرد و سست‌انديشه‌اي‌ ـ اعم‌ از مرد و زن‌، بزرگسال‌ يا خردسال‌ ـ هستند كه‌ به‌ طرق‌ بازدهي‌ اموال‌ كه‌ سبب‌ رشد و بهره‌وري‌ بيشتر آن‌ مي‌شود، آشنانبوده‌ و از راه‌هاي‌ زيان‌ كه‌ سبب‌ نابودي‌ و تباهي‌ اموال‌ مي‌شود، نمي‌توانند پرهيزكنند بنابراين‌، چنين‌ كساني‌ از تصرف‌ در اموالشان‌ ممنوع‌ (محجور) قرار داده‌مي‌شوند زيرا «كه‌ خداوند آن‌ را» يعني‌: اموال‌ را «سبب‌ قوام‌ معيشت‌ شما قرارداده‌ است‌» به‌طوري‌ كه‌ امور زندگي‌تان‌ به ‌وسيله‌ همين‌ اموال‌ سر و سامان ‌مي‌گيرد، پس‌ اگر سفيهان‌ كم‌خرد اين‌ اموال‌ را تباه‌ سازند، بار دوش‌ شما مي‌شوند «و از آن‌، خوراك‌ و پوشاكشان‌ دهيد» يعني‌: برايشان‌ از اموال‌ خودشان‌ مقرري‌اي‌بپردازيد كه‌ به‌وسيله‌ آن‌ مخارج‌ خوراك‌ و پوشاك‌ خويش‌ را تأمين‌ كنند «و با آنان ‌سخني‌ پسنديده‌ بگوييد» يعني‌: به‌ آنان‌ وعده‌ نيكو بدهيد. مثلا بگوييد: هرگاه‌ به‌ سن‌ رشد رسيديد، يا خردتان‌ به‌ رشد رسيد؛ اموالتان‌ را به‌ خودتان‌ بر مي‌گردانيم‌.
 
آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: آيه‌ كريمه‌ درباره‌ ثابت‌ فرزند رفاعه‌ و عمويش ‌نازل‌ شد زيرا رفاعه‌ در حالي‌ در گذشت‌ كه‌ فرزندش‌ ثابت‌ خردسال‌ بود، سپس‌ عمويش‌ به‌ محضر رسول‌ اكرمص آمد و عرض‌ كرد: پسر برادرم‌ يتيم‌ است‌ و درخانه‌ام‌ تحت‌ تكفلم‌ به‌سر مي‌برد، بفرماييد كه‌ چه‌ چيز از مالش‌ برايم‌ حلال‌ است‌ وچه‌ وقت‌ مالش‌ را به‌ وي‌ باز دهم‌؟ در اين‌ هنگام‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ نازل‌ فرمود: «و يتيمان‌ را بيازماييد» اين‌ آزمايش‌ چنين‌ است‌ كه‌: سرپرست‌ يتيم‌ در ديانت‌ واخلاق‌ وي‌ تأمل‌ كند تا به‌ نجابت‌ و حسن ‌تصرفش‌ پي‌ ببرد، همچنان‌ چيزي‌ از مالش‌را به‌ وي‌ داده‌ و او را بيازمايد تا از نحوه‌ تصرف‌ وي‌ در مالش‌، حقيقت‌ حالش‌ رابداند. ترتيب‌ دادن‌ اين‌ آزمايش‌ ـ در نزد ابوحنيفه‌ و شافعي‌ ـ قبل‌ از بلوغ‌ و در نزد مالك‌ بعد از بلوغ‌ است‌ «تا هنگامي‌ كه‌ به‌ حد نكاح‌» يعني‌: به‌ سن‌ بلوغ ‌«برسند» سن‌ بلوغ‌ نزد شافعي‌ و احمد بن‌ حنبل: پانزده‌ سالگي‌ و نزد مالك‌ وابوحنيفه‌: هفده‌ سالگي‌ است‌. از علامات‌ بلوغ‌ در مرد: فرودآمدن‌ آب‌ مني‌ و روييدن‌ موي‌ ظهار و در زن‌: باردارشدن‌ وي‌ و ديدن‌ عادت‌ ماهانه‌ (حيض) است «پس‌ اگر در ايشان‌ رشد» يعني‌: حسن‌تدبير و كارداني‌ «سراغ‌ يافتيد» و از اين‌ امر مطمئن‌ شديد «اموالشان‌ را به‌ آنان‌ برگردانيد» لذا اموال‌ يتيمان‌ به‌ آنان‌ داده‌ نمي‌شود، مگر بعد از بلوغ‌ و بعد از دريافت‌ رشد و كارداني‌ آنان‌ با حسن ‌تصرف ‌در اموالشان‌، به‌گونه‌اي‌ كه‌ اموال‌ خود را در جاي‌ معقول‌ و مورد ضرورت‌ مصرف ‌نموده‌ و در آن‌ اسراف‌ و تبذير نكنند. رشد: در نزد شافعي‌ عبارت‌ است‌ از: صلاح‌ در دين‌ و حسن‌ تصرف‌ در مال‌. اما در نزد جمهور فقها (رحمهم الله) رشد، فقط اهليت‌ تصرف ‌در مال‌ است‌.
امام‌ ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ يتيم‌ به‌ سن‌ بيست‌ و پنج‌ سالگي‌ رسيد، مالش ‌به‌ هرحال‌ به‌ وي‌ باز گردانده‌ مي‌شود، هرچند در او رشد و فهمي‌ هم‌ سراغ‌ نشد. اما مذهب‌ جمهور اين‌ است‌ كه‌: تا وقتي‌ رشد و اهليت‌ يتيم‌ ثابت‌ نشود، مال‌ وي‌ به ‌وي‌ داده‌ نمي‌شود؛ در هر سني‌ كه‌ باشد. «و آن‌ اموال‌ را» در كودكي‌ و كوچكي ‌آنان‌ «به‌ اسراف‌ و شتاب‌ نخوريد، از ترس‌ آن‌ كه‌ بزرگ‌ شوند» و اموال‌ خويش‌ را دراختيار بگيرند. يعني‌: اين‌گونه‌ نباشد كه‌ شما از هم ‌اكنون‌ كه‌ آنها صغيرند، با خود بگوييد: بايد قبل‌ از اين‌ كه‌ يتيم‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ برسد و اموال‌ خويش‌ را از چنگم‌ بيرون ‌برد، اموالش‌ را در راهي‌ كه‌ دلخواه‌ من‌ است‌، مسرفانه‌ و به‌شتاب‌ مصرف‌ كنم‌! «وهركس‌ توانگر بود، بايد كه‌ پرهيزگاري‌ كند» و از اموال‌ يتيم‌ دوري‌ گزيند «و هركس ‌تنگدست‌ بود، بايد در حد عرف‌ از آن‌ بخورد» و چنان‌ نباشد كه‌ با اموال‌ ايتام‌خوشگذراني‌ و عشرت‌ نموده‌ و در خوردن‌، نوشيدن‌ و پوشيدن‌، مسرفانه‌ ومرفهانه‌ عمل‌ نمايد. بعضي‌ گفته‌اند؛ معني‌ اين‌ است‌: وصي‌ يا ولي‌ نبايد جز به ‌اندازه ‌مزد كارشان‌ در مال‌ يتيم‌، از آن‌ بخورند. «پس‌ چون‌ اموالشان‌ را به‌ آنان‌ برگردانديد» بعد از بلوغ‌ و رشدشان‌ «بر آنان‌ گواه‌ بگيريد» كه‌ اموال‌ خويش‌ را از شما دريافت‌ كرده‌اند و بدين‌گونه‌ است‌ كه‌ تهمت‌ها از شما دفع‌ شده‌ و از عاقبت ‌دعواها و جنجال‌هاي‌ بعدي‌ ايمن‌ مي‌شويد. گواه‌ گرفتن‌ در نزد مالكي‌ها وشافعي‌ها، واجب‌ و در نزد احناف‌، مستحب‌ است‌. «و خداوند براي‌ حسابرسي ‌كافي‌ است‌» و در هرآنچه‌ انجام‌ مي‌دهيد، حسابگر اعمال‌ و گواه‌ احوا