ه‌ است، كه‌ قائلان‌ به‌ رأي‌ دوم‌ (رأي‌خلف‌)، احاديث‌ را نيز بر معناي‌ مورد نظر خود تفسير كرده‌اند.
 
	آيه  174
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اين‌گونه، آيات‌ خود را به‌ تفصيل‌ بيان‌ مي‌كنيم‌ و باشد كه‌ آنان‌ بازگردند» به‌سوي‌ حق،‌ و باطلي‌ را كه‌ برآنند ترك‌ كنند.
از اين‌ دو آيه‌ چنين‌ مي‌فهميم‌ كه‌ خداوند متعال‌ براي‌ هيچ‌ كس، در فرار از عبوديت‌ خود، عذر و حجتي‌ باقي‌ نگذاشته‌ است‌.
 
	آيه  175
‏متن آيه : ‏
‏ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و خبر آن‌ كس‌ را كه‌ به‌ او آيات‌ خود را بخشيده‌ بوديم، بر آنان‌ بخوان» يعني‌: واقعه‌ ديگري‌ را كه‌ براي‌ يكي‌ از اسلاف‌ بني‌اسرائيل‌ روي‌ داد، به‌ آنان‌ يادآوري‌ كن، همان‌ كسي‌ كه‌ به‌ او علم‌ آيات‌ خويش‌ را بخشيده‌ بوديم، هنگامي‌ كه‌ فرمان ‌پروردگار خود را به‌ خاطر هواي‌ نفسش‌ ترك‌ كرد و خداي‌ سبحان‌ هم‌ به‌ كيفر آن ‌در كفر نگونسارش‌ ساخت‌. از ابن‌عباس‌(رض)  روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «اومردي‌ به‌نام‌ بلعم‌بن‌باعورا از اهالي‌ بيت‌المقدس‌ بود كه‌ اسم‌ اعظم‌ خداوند(ج)  را مي‌دانست، چون‌ موسي‌(ع)  با سپاه‌ بني‌اسرائيل‌ به‌ قصد حمله‌ به‌ جباران‌ (عمالقه‌) فرود آمد، خويشان‌ بلعم‌ همراه‌ با پسرعموهايش‌ نزد وي‌ آمدند و گفتند: موسي ‌مردي‌ تندمزاج‌ و خشم‌آلود است‌ و با او لشكري‌ است‌ بسيار، شكي‌ نيست‌ كه‌ اگر بر ما پيروز شود، همگي‌مان‌ را نابود مي‌كند لذا به‌ بارگاه‌ خداوند دعا كن‌ تا موسي ‌و همراهانش‌ را از ما برگرداند. بلعم‌ گفت‌: اگر من‌ به‌ بارگاه‌ الله(ج)  چنين‌ دعايي ‌بكنم، دنيا و آخرتم‌ همه‌ از دست‌ مي‌رود. بنابراين، اين‌ درخواست‌شان‌ را رد كرد، اما آنها از وي‌ دست‌ برنداشتند و پيوسته‌ اصرار كردند تا سرانجام‌ به‌ خواسته ‌آنان‌ تسليم‌ شد و به‌ بارگاه‌ الهي‌ دعا كرد. در روايات‌ آمده‌ است‌: هر دعايي‌ كه‌ او عليه‌ موسي‌ و همراهانش‌ مي‌كرد، خداوند(ج)  زبانش‌ را به‌سوي‌ قوم‌ خودش ‌برمي‌گردانيد و هر دعايي‌ كه‌ به‌ سود قوم‌ خودش‌ مي‌كرد، خداوند(ج)  زبانش‌ را به‌سوي‌ بني‌اسرائيل‌ برمي‌گردانيد. قومش‌ كه‌ ناظر اين‌ صحنه‌ بودند، به‌ او گفتند: اي‌ بلعم‌! آيا مي‌داني‌كه‌ چه‌ مي‌كني‌؟ آخر به‌ نفع‌ آنها و عليه‌ ما دعا مي‌كني‌! گفت‌: اين‌ ديگر، چيزي‌ است‌ كه‌ در اختيار من‌ نيست، اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ خداوند(ج)  برآن‌ غلبه‌ كرده‌ است‌. راوي‌ مي‌افزايد: در اين‌ اثنا، زبانش‌ از كامش‌ برروي‌ سينه‌اش ‌بيرون‌ افتاد و به‌ آنان‌ گفت‌: حالا ديگر، دنيا و آخرت‌ از دست‌ من‌ رفت‌ و جز نيرنگ‌ و حيله‌ چيز ديگري‌ برايم‌ باقي‌ نماند. پس‌ به‌ آنان‌ اين‌ نيرنگ‌ را آموخت‌ كه‌ زنان‌ را آرايش‌ كرده‌ به‌ميان‌ لشكر بني‌اسرائيل‌ بفرستند. آنها چنين‌ كردند و مردي ‌از بني‌اسرائيل‌ با يكي‌ از آنان‌ زنا كرد، آن‌گاه‌ خداوند(ج)  بر بني‌اسرائيل‌ طاعوني ‌نازل‌ كرد كه‌ در يك‌ روز هزاران‌ تن‌ از آنان‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ كشيد...».
«پس، از آن‌ آيات‌ عاري‌ گشت» يعني‌: بلعم‌ باعورا از علم‌ آن‌ آيات‌ به‌ كلي‌ تهي ‌گشت‌ چنان‌كه‌ گوسفند از پوست‌ خويش‌ كشيده‌ مي‌شود و برهنه‌ مي‌گردد «و آن‌گاه‌ شيطان‌ در پي‌ او افتاد» يعني‌: شيطان‌ او را دنبال‌ كرد تا به‌ او رسيد و قرين‌ و همدم ‌وي‌ شد «پس‌ از گمراهان‌ گشت» گمراهاني‌ كه‌ در گمراهي‌ جا افتاده‌اند، كه‌ كفار فجاراند.
 
آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ قُلْ مَن كَانَ عَدُوّاً لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ابن‌كثير به‌ نقل‌ از ابن‌جريرطبري‌ مي‌گويد: «دانايان‌ به‌ تأويل، جملگي‌ اتفاق‌ نظردارند بر اين‌ كه‌ اين‌ آيه‌ در پاسخ‌ به‌ يهوديان‌ نازل‌ شد، هنگامي‌كه‌ پنداشتند جبرئيل‌دشمن‌ آنها و ميكائيل‌ دوستشان‌ است‌». در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه، يعني‌ سببي‌ كه‌يهوديان‌ اين‌ سخن‌ را گفتند و باز اين‌ پاسخ‌ در ردشان‌ نازل‌ گرديد؛ ميان‌ علمااختلاف‌ است، اما از مجموع‌ روايات‌ رسيده‌ در اين‌ باب‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ سبب‌اين‌ اظهارنظرشان، مناظره‌اي‌ بود كه‌ ميان‌ آنها و رسول‌ خداص درباره‌ نبوت‌ آن‌حضرت‌ ص به‌وقوع‌ پيوست‌. يهوديان‌ در اين‌ مناظره‌ به‌ آن‌ حضرت‌ص گفتند: اگردوست‌ تو فرشته‌ ديگري‌ غيراز جبرئيل‌ بود، حتما ما از تو پيروي‌ كرده‌ و تأييدت ‌مي‌كرديم‌. رسول‌ خداص از آنان‌ پرسيدند: چه‌ چيز شما را از تصديق‌ جبرئيل‌ بازمي‌دارد؟ گفتند: جبرئيل‌ دشمن‌ ماست‌! «بگو: هر كس‌ دشمن‌ جبرئيل‌ باشد، پس‌همانا جبرئيل‌ به‌ فرمان‌ خدا قرآن‌ را بر قلبت‌ نازل‌ كرده‌ است‌» و اين‌ خود، دليل‌ شرف‌و حرمت‌ جبرئيل‌(ع) و برتري‌ منزلت‌ وي‌ نزد خداوند متعال‌ است‌ بنابراين، هيچ‌دليل‌ موجهي‌ بر دشمني‌ يهود با او وجود ندارد زيرا از او جز آنچه‌ كه‌ موجب‌دوستي‌ و محبت‌ است‌ صدور نيافته‌، و اين‌ كه‌ جبرئيل‌u، قرآن‌ كتاب‌ برحق‌خداوند بزرگ‌ را بر قلب‌ پيامبر آخرالزمان‌ فرودآورده، جرم‌ نيست، از جهت‌ديگر، قرآن: «مؤيد كتابهايي‌ است‌ كه‌ در دست‌ آنان‌ است‌ و راهنما و مژده‌دهنده‌ به‌مؤمنان‌ است‌» پس‌ كتابي‌ كه‌ خود با تورات‌ همخوان‌ است، چرا اين‌ اندازه‌ بغض‌ ونفرت‌ در آنان‌ برانگيزد؟ مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ تورات‌ كتاب‌ آنهاست‌؟
آيه  176
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر مي‌خواستيم، قدر او را به‌سبب‌ آن‌ آيات‌ بالا مي‌برديم» يعني‌: اگر مي‌خواستيم، به‌ سبب‌ علم‌ آن‌ آيات، قدر و منزلتش‌ را بالا برده‌ و او را گرامي ‌مي‌داشتيم‌ و به‌ جايگاه‌ علماي‌ ابرار، ارتقايش‌ مي‌داديم‌ «اما او به‌ زمين ‌گراييد» يعني‌: به‌سوي‌ دنيا گراييد و آن‌ را بر آخرت‌ ترجيح‌ داد «و از هواي‌ نفس ‌خود پيروي‌ كرد» در ترجيح‌ دادن‌ دنيا و لذتهاي‌ آن‌ بر آخرت‌ و نعمت‌هاي‌ جاودانه‌اش‌. آري‌! او به‌ جيفه‌ دنياي‌ دون‌ كه‌ ستمگران‌ به‌ وي‌ دادند تا عليه‌ اهل‌حق‌ دعا كند و بر آنان‌ نيرنگ