﴿ ‏ وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ...﴾ منسوخ‌ شد.
در تفسيري‌ ديگر، ابن‌عباس‌(رض)  «انفال» را به‌ بخششي‌ معني‌ كرده‌ كه‌ امام ‌(حاكم‌) آن‌ را بعد از تقسيم‌ غنايم‌ به‌ بعضي‌ از رزمندگان‌ ـ افزون‌ بر استحقاقشان‌ ـ مي‌دهد؛ چون‌ پول‌ و كالا و سلاح‌ شخص‌ كشته‌شده‌ (سلب‌) يا مانند آن‌. همين‌ معني‌ به‌ فهم‌ بسياري‌ از فقها نيز شتافته‌ است‌، چنانچه‌ مذهب ‌شافعي‌، ابوحنيفه‌ و مالك‌ اين‌ است‌ كه‌ انفال‌ عبارت‌ است‌ از: اموالي‌ كه‌ امام‌ بنابر اجتهاد خود از حساب‌ خمس‌ به‌ كساني‌ خاص‌ از لشكريان‌ مي‌بخشد و به‌ آن‌ برخي‌از لشكريان‌ را بر اساس‌ شجاعت‌شان‌، يا دليل‌ ديگري‌ بر ديگران‌ ترجيح‌ مي‌دهد.بنابراين‌، انفال‌ از (خمس‌) پرداخته‌ مي‌شود، نه‌ از چهار قسمت‌ ديگر كه‌ سهم‌ صاحبان‌ غنيمت‌ است‌.
«پس‌ از خدا پروا داريد» در اجراي‌ اوامر و اجتناب‌ از نواهي‌ وي‌ «و» از آن ‌جمله‌ اين ‌كه: «با يك‌ديگر سازش‌ نماييد» زيرا اصحاب‌ بدر در تقسيم‌ غنايم ‌اختلاف‌ كرده‌ بودند. مكحول‌ مي‌گويد: «ايجاد سازش‌ و اصلاح‌ ذات‌البين‌ در ميانشان‌ بدين‌ گونه‌ ميسر بود كه‌ غنايم‌ همه‌ برگردانده‌ شود و در ميان‌ كساني‌ كه ‌استحقاقشان‌ نزد رسول‌ خداص ثابت‌ شده‌ و در ميان‌ كساني‌ كه‌ جنگيده‌اند و غنيمت‌ گرفته‌اند، تقسيم‌ شود». «و اگر به‌ راستي‌ مؤمن‌ هستيد، از خدا و پيامبرش‌ اطاعت‌ كنيد» اين‌ ارشاد براي‌ تهييج‌ و برانگيختن‌ مؤمنان‌ بر تقوي‌ و اصلاح ‌ذات‌البين‌ و اطاعت‌ خدا و رسول‌ وي‌ است‌ زيرا ايمان‌ به‌سامان‌ نمي‌شود مگر با اين‌ سه‌ چيز، از اين‌ جهت‌ اطاعت‌ خدا و رسول‌ به‌ عنوان‌ نشانه‌اي‌ بر صدق‌ ايمان‌ معرفي ‌شد.
 
[1] اين‌ حديث‌ شريف‌ به‌ طور كامل‌ در سوره‌ «اعراف‌» نقل‌ شدآيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«جزاين‌ نيست‌ كه‌ مؤمنان» كامل‌ «همان‌ كساني‌ هستند كه‌ چون‌ ياد خدا به‌ ميان ‌آيد، دلهايشان‌ بترسد» يعني: پديدآمدن‌ ترس‌ و بيم‌ از خداوند متعال‌ در هنگام ‌يادكرد وي‌، از شأن‌ مؤمنان‌ است‌. سدي‌ مي‌گويد: «اين‌ صفت‌ از اوصاف‌ كسي‌است‌ كه‌ چون‌ مي‌خواهد ستمي‌ بنمايد، يا چون‌ قصد ارتكاب‌ گناهي‌ را مي‌كند، به‌وي‌ گفته‌ مي‌شود: از خدا بترس‌! در اين‌ هنگام‌ قلبش‌ مي‌لرزد و احساس‌ عظمت‌ و عزت‌ و جلال‌ باري‌ تعالي‌، وجدان‌ و نهادش‌ را تكان‌ داده‌ از آن‌ ستم‌ و گناه‌ بازمي‌ايستد». «و» مؤمنان‌ كامل‌ همان‌ كساني‌ هستند كه‌ «چون‌ آيات‌ خدا بر آنان ‌خوانده‌ شود، بر ايمانشان‌ بيفزايد» زيرا پشت ‌سرهم‌ آمدن‌ ادله‌، درك‌ و يقين‌ انسان‌ مؤمن‌ را نيرومندتر مي‌گرداند «و» مؤمنان‌ كامل‌ همان‌ كساني‌ هستند كه‌ «بر پروردگار خود توكل‌ مي‌كنند» نه‌ بر غير وي‌. توكل‌ بر خدا: تفويض‌ و سپردن‌ كار به ‌اوست‌، از همين‌ رو، سعيدبن‌جبير(رض)  گفته‌ است: «توكل‌ بر خداي‌ عزوجل‌، همه ‌ايمان‌ است».
 
	آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏

«همانان‌ كه‌ نماز را برپا مي‌دارند و از آنچه‌ به‌ ايشان‌ روزي‌ داده‌ايم‌، انفاق ‌مي‌كنند» يعني: آنان‌ همان‌ مؤمناني‌ هستند كه‌ ميان‌ اعمال‌ قلب‌؛ چون‌ بيم‌ از خداي ‌عزوجل‌، اخلاص‌ و توكل‌ و ميان‌ اعمال‌ اعضا و اندامها؛ چون‌ نماز و زكات‌ جمع ‌مي‌كنند.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ دو آيه‌ فوق‌، گردآورنده‌ پنج‌ وصف‌ (تقوي‌، اصلاح ‌ذات‌البين‌، اطاعت‌ اوامر خدا و رسول‌، خشيت‌ الهي‌ و توكل‌) است‌ و همين‌ پنج ‌وصف‌، تمام‌ انواع‌ خير را در بر مي‌گيرد، به‌ همين‌ جهت‌، خداوند متعال‌ بعد از بيان‌ آنها مي‌فرمايد:
 
	آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌ گروه» كه‌ به‌ اوصاف‌ ياد شده‌ موصوف‌اند «در حقيقت‌، ايشانند مؤمنان» يعني: مؤمنان‌ كامل‌ و راستين‌ كه‌ در ايمان‌ به‌ عالي‌ترين‌ درجات‌ ونهايي‌ترين‌ مراتب‌ آن‌ رسيده‌اند. (حقا): مفيد اين‌ معني‌ است‌ كه‌ ايشان‌ به‌كلي‌ از كفر بري‌ و بركنارند. امام‌ ابوحنيفه‌، با استناد به‌ اين‌ آيه‌ مي‌گويد: «اگر كسي‌ ازشما پرسيد كه‌ آيا مؤمنيد؟ بايد بگوييد، آري‌! من‌ حقا مؤمن‌ هستم‌! و نگوييد: من‌ مؤمنم‌ ان‌ شاءالله». «براي‌ آنان‌ درجاتي‌ است» يعني: براي‌ اين‌ گروه‌، منازل‌ و مقامات‌ خير و كرامت‌ و شرفي‌ است‌ در بهشت‌، كه‌ بعضي‌ از اين‌ منزلها ـ به‌ حسب ‌ايمان‌ و اعمال‌ صالح‌ صاحبان‌ خود ـ از بعضي‌ ديگر برتر است‌ چنان‌كه ‌رسول‌ خداص در حديث‌ شريف‌ فرمودند: «همانا كساني‌ كه‌ (دربهشت‌) در مراتب ‌پايين‌تر از اهل‌ عليين‌ قراردارند، آنها را چنان‌ مي‌بينند كه‌ شما ستاره‌ فرورفته‌ در افقي‌ از افق‌هاي‌ آسمان‌ را مي‌بينيد». آري‌! اين‌ درجات‌ برايشان‌ «نزد پروردگارشان» است‌. بيان‌ اين‌كه‌ اين‌ درجات‌ نزد پروردگارشان‌ است‌، متضمن ‌افزودن‌ بر گرامي‌داشت‌ و تشريف‌ و تفخيم‌ ايشان‌ مي‌باشد «و» براي‌ ايشان ‌«آمرزشي‌ است» گناهانشان‌ را «و روزي‌اي‌ نيك‌ است» كه‌ از فضل‌ بيكران‌ پروردگار و درياي‌ پايان‌ناپذير جود او، بر ايشان‌ سرازير مي‌شود.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ روزي‌ حارث‌بن‌مالك‌ انصاري‌(رض)  به‌ محضر رسول‌ خداص مشرف‌ شد، ايشان‌ به‌ وي‌ فرمودند: «كيف أصبحت يا حارث؟ قال: أصبحت مومناً حقاً. قال: انظر ما تقول، فإن لكل شيء حقيقته، فما حقية إيمانك؟ فقال: عزفت نفسي عن الدنيا فأسهرت ليلي وأظمأت نهاري، وكأني أنظر إلى عرش ربي بارزاً، وكأني أنظر إلى أهل الجنة يتزاورون فيها، و كأني أنظر إلى أهل النار يتضاغون فيها. فقال: يا حارث! عرفت فألزم ـ ثلاثا: اي‌ حارث‌! حالت‌ چگونه‌ است‌ و در چه‌ حالي‌ قرار داري‌؟ حارث‌ گفت: در اين‌ حال‌ كه‌ مؤمن‌ راستين‌ گرديده‌ام‌! رسول‌ خداص فرمودند: بنگر كه‌ چه‌ مي‌گويي‌ اي‌ حارث‌! زيرا براي‌ هر چيزي‌حقيقتي‌ است‌، به‌ من‌ بگو كه‌ حقيقت‌ ايمان‌ تو چيست‌؟ حارث‌ گفت: نفسم‌ را از دنيا بازداشته‌ام‌ لذا شبم‌ را زنده‌ دار بوده‌ و روزم‌ را تشنه‌ مي‌دارم‌ و گويي‌ به‌سوي ‌عرش‌ پروردگارم‌ چنان‌ مي‌نگرم‌ كه‌ در برابرم‌ بارز و آشكار است‌ و گويي‌ به‌سوي ‌اهل‌ بهشت‌ ـ در حالي‌كه‌ با هم‌ ديدار مي‌كنند ـ مي‌نگرم‌ و گويي‌ به‌سوي‌ اهل ‌دوزخ‌ مي‌نگرم‌ ك