ها را پی کرد و گردن زد؟! تقصیر اسبها چه بود؟ و چرا بی‌ادبانه به خدا گفت: رُدُّوهَا و کلمة اللهم را چرا نگفت و چرا عقر نمود حیوانات را؟ و آیا کسی که مشغول این کارها بشود تا نمازش قضا شود خدا مطیع او می‌شود و حتی آفتاب را برای او بر می‌گرداند؟ تعجب از نویسندگان شیعه برای اثبات رد شمس برای علی بن ابی طالب به این خرافات استدلال کرده و این موهومات را نوشته‌اند، و حتی نوشته‌اند که حضرت امیر نمازش قضا شد سپس خدا آفتاب را برای وی بر گردانید. اینان این خرافات را بنام تفسیر قرآن بناروا  تراشیده و با قرآن بازی کرده‌اند برای هدف خود که معجزه تراشی برای امام باشد، در حالی که اگر امام زنده بود به این کار راضی نبود و ایشان را بسختی ادب می‌نمود!! آیه 34 الی 40
متن آیه:
وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيمَانَ وَأَلْقَينَا عَلَى كُرْسِيهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ(ص/34) قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا ينْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ(ص/35) فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيثُ أَصَابَ(ص/36) وَالشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ(ص/37) وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ(ص/38) هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيرِ حِسَابٍ(ص/39) وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ(ص/40)
ترجمه: و بتحقیق سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی افکندیم سپس به خدا رجوع نمود(34) گفت: پروردگارا مرا بیامرز و مرا ملکی بخش که پس از من برای احدی سزاوار نباشد بی‌گمان توئی بخشنده(35) پس باد را برای او مسخر کردیم که بفرمان او بنرمی جریان داشت هر جا که او می‌خواست(36) و مسخر کردیم شیاطین را هر بنا و هر شناگری را(37) و دیگران را که در بندها بهم بسته شده بودند(38) و به او گفتیم این است عطای ما پس ببخش یا نگاه‌دار، بدون حساب(39) و بتحقیق برای او نزد ما مقام قرب و بازگشت خوبی است(40). 
نکات: بسیار تعجب باید کرد از کسانی که پیامبران را معصوم می‌دانند و در ذیل این آیات چیزهائی نوشته که هم از عقل بدور است و هم مخالف ظاهر قرآن و هم مخالف عصمت و پاکدامنی انبیا می‌باشد. در همین آیات راجع به حضرت سلیمان رجوع کنید به تفاسیر شیعه از قبیل تفسیر نور الثقلین و منهج الصادقین و برهان و علی بن ابراهیم و ببینید چه موهوماتی از قول حضرت صادق و سایر ائمه(ع) جعل کرده‌اند!! از آن جمله نوشته‌اند که خدا سلطنت سلیمان را در انگشتر او قرار داده بود، و تمام جن و انس و شیاطین و وحوش را مسخر او کرده بود، روزی حضرت سلیمان رفت مستراح و انگشتر خود را به یکی از خدام خود سپرد، سپس شیطانی آمد و او را گول زد و انگشتر را گرفت و بدست کرد، پس تمام جن و انس و مرغان و وحوش مسخر او شدند، و سلیمان که از مستراح خارج شد و انگشتر خود را نیافت فرار کرد و شیطانی که دولت سلیمان را متصرف شده بود ماند تا اینکه بنو اسرائیل از امر آن شیطان به شک افتادند و به مادر سلیمان مراجعه کردند، گفت: سلیمان به من نیکی کرد ولی این شخص مرا دشمن دارد، پس به کنیزان او مراجعه کردند و تجسس کردند، آنان گفتند: سلیمان در حال حیض به ما نزدیک نمی‌شد ولی الان در آن حال با ما مقاربت می‌کند، پس چون شیطان ترسید که رسوا شود انگشتر را به دریا افکند و خدا یک عدد ماهی را فرستاد که آنرا بلعید و سلیمان که در ساحل بحر رفته بود و به توبه پرداخته بود برای آن که سوگلی حرمش را اجازه داده بود در منزلش بت‌پرستی کند، پس از چهل روز که از توبة او گذشت آن ماهی که انگشتر را بلعیده بود صیادی آن را با کمک سلیمان صید نمود و آن ماهی را به سلیمان داد، چون رفت آنرا بشوید و شکمش را پاره کرد انگشتر خود را یافت پس بر دست کرد و دو مرتبه ملک او مسخر او شد، و آن شیطان و اعوانش را گرفت و در جوف سنگی ایشان را حبس نموده که تا قیامت محبوس باشند، پس مقصود از جملة وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيمَانَ وَأَلْقَينَا عَلَى كُرْسِيهِ جَسَدًا همین است که سلیمان مبتلا شد و خدا جسد یعنی شیطانی را بر تخت او مسلط نمود!! 
اینها مطالبی است که علمای شیعه در تفاسیر آورده‌اند و اما شعرای ایشان نیز این مطالب را باور کرده و در اشعارشان اشاره کرده‌اند از آنجمله حافظ در مدح امیر تیمور سفاک بی‌باک می‌گوید سلطنت الهی که بدست اهرمن بود دست دیو کوتاه شد و بدست امیر تیمور افتاد: 
خاتم جم را بشارت ده به حسن عاقبت
		کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
		در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن

و در غزل دیگر گوید اگر انگشتر سلیمانی را بیابم صد ملک سلیمانی در زیر نگین و فرمانم باشد. 
از لعل تو گر یابم انگشتری زینهار
		صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
		یک نکته درین معنی گفتیم و همین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
		در دائرة قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
		کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد

ما در جواب حافظ در دیوان حافظ شکن گفته‌ایم: 
اوهام و خرافت را فکری که متین باشد
		کی شعر ترش داند اشعار نه این باشد

یک نکته در این دیوان جز و هم نمی‌باشد
		کی ملک سلیمانی در زیر نگین باشد

این ملک سلیمانی از حشمت ربانی است
		کی دیو بدزدد آن، تا دیو چنین باشد

هر کو نکند فهمی از وهم سخن گوید
		آن و هم و خیالاتش صورت گر چین باشد

جام می و خون دل بر هر دو توئی قادر
		مختار خودت را بین اوضاع چنین باشد

حکم ازلی این بود مختار بود هر کس
		گر شاهد بازاری یا پرده نشین باشد

هان برقعیا شاعر جبریست نه اهل حق
		این سابقه نی از پیش نی روز پسین باشد

و اما معنی آیه و حقیقت این است که: شیطان نمی‌تواند خود را تشبیه به ملائکه و انبیا کند و گرنه اعتمادی بر شرایع نیست، ممکن است کسانی حضرات موسی و عیسی و محمد را دیده‌اند شیاطین را دیده باشند که بصورت ایشان در آمده و تمام دینها باطل گردد. 
ثانیا: شیاطین که با انبیا چنین کنند باید با علما و زهاد نیز چنین کنند و تمام هستی اینان را به باد دهند. 
ثالثا: چگونه می‌توان باور کرد که خدای حکیم شیطان را به زنان سلیمان مسلط کند و چگونه سلیمان به زن خود اجازه داد که بت را سجده کند اگر راست باشد نعوذ بالله سلیمان کافر بوده!! چگونه خدا در این آیات این همه از او مدح نموده است؟!.. 
پس در ترجمة این آیات باید همان چیزی که از رسول خدا(ص) روایت شده آورد که سلیمان گفت: من هفتاد زن دارم، با هر یک از آنها نزدیکی می‌کنم و از هر یک جوان مجاهدی بوجود آید که در راه خدا جهاد کند، و إن شاء الله و اگر خدا بخواهد را نگفت، و لذا پس از مقاربت با آنان از هیچ یک طفلی متولد نشد مگر یکی از آنها که طفلی معیوب بی‌جان ساقط کرد و آن را آورد در کنار حضرت سلیمان روی تخت او گذاشت وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيمَانَ وَأَلْقَينَا عَلَى كُرْسِيهِ جَسَدًا همین است. 
و أما جملة: وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا ينْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي که بعضی ح