 رحمن رحیم. حا. میم(1) عین. سین. قاف(2) بدینگونه به سوی تو وحی می‌کند و به سوی آنان که پیش از تو بودند خدای عزیز حکیم(3) ملک او و مخصوص اوست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است و او والا و بزرگست(4) نزدیکست آسمان‌ها بشکافند از بالای خودشان، و فرشتگان با ستایش پروردگارشان تسبیح و تنزیه می‌کنند و آمرزش می‌طلبند برای آن که در زمین است آگاه باش که خدا خود آمرزندة رحیم است(5). 
نکات: معانی و مقاصد متعدده برای حاء، میم ..... ذکر کرده‌اند، ولی چنان که ما در فواتح سور دیگر ذکر کردیم حروف مفرده برای معنی وضع نشده‌اند بلکه وجود و ذکر اینها برای ترکیب است. و مقصود از كَذَلِكَ.... این است که چنانکه این سوره را وحی کردیم، وحی ما به سوی تو و سایر انبیاء چنین بوده است. و در معنی مِنْ فَوْقِهِنَّ اختلاف شده یکی گفته شکاف آسما‌ن‌ها از بالا شروع خواهد شد دیگری گفته مِنْ فَوْقِهِنَّ مقصود من أمر فوقهن که مضافی مقدر باشد و دیگری گفته یعنی من فوق الأرضین، ولی جملة تَكَادُ دلالت دارد به قرب قیامت و نزول این آیه برای تهویل و تهدید است یعنی نزدیک شده که آسمان‌ها شکافته شود از کروات بالا تا برسد به پائین یعنی انفطار و انشقاق از بالا شروع خواهد شد. نعوذ بالله. آيه 180 الي 182
متن آيه:
كُتِبَ عَلَيكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيرًا الْوَصِيةُ لِلْوَالِدَينِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ(البقرة/180) فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(البقرة/181) فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَينَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(البقرة/182)
ترجمه: مقرر شد بر شما که چون نشانه‌های مرگ یکی از شما رسید، اگر مالی گذاشته، وصیت نماید، یعنی سفارش کند برای والدین وخویشان به خوبی و عدالت این وصیت کار، حقی است بر عهدة متقین(180) پس هر کس وصیت را پس از شنیدن آن، تبدیل دهد، همانا گناه تبدیل، بر تبدیل‌دهندگان است، براستی خدا شنوای داناست(181) پس آنکه انحرافی را از وصیت‌کننده و یا گناهی را از وی بترسد، پس اصلاح دهد بین ایشان، گناهی بر او نیست زیرا خدا آمرزنده و رحیم است.(182)
نکات: جملة: كُتِبَ... دلالت دارد بر وجوب و لزوم وصیت بر کسیکه مالی دارد. و جملة: (لِلْوَالِدَينِ وَالْأَقْرَبِينَ) دلالت دارد بر جواز وصیت برای وارث و سایر خویشاوندان نزدیک که اگر وارثی نزدیکتر نباشد ارث می‌برند، مانند طبقة دوم یا وجود طبقة اول، پس اگر طبقة اول وجود داشت، انسان می‌تواند برای طبقة دوم، وصیت نماید. و مقصود از «خیر» مال است، أما اینکه چه مقدار مال داشته باشد تا مورد این تکلیف باشد، اختلاف است، و نظر صحیح آن است که عرف او را مالدار بدانند. و کلمة: «بالمعروف» دلالت دارد که وصیت باید به خیر و عدالت باشد، نه اینکه به أمر منکری وصیت کند، و معروف‌بودن وصیت این است که: أولا: بزیادتر از ثلث نباشد، و به ورثه ضرر نزد. ثانیا: اگر ورثة فقیری دارد آنان را مقدم بداند و برای غیر ورثه وصیت نکند. و کلمة (حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ) دلالت دارد که ترک وصیت از أغنیاء از بی‌تقوائی است. و جملة: «فَمَن بَدَّلَهُ» دلالت دارد که تغییر و تبدیل وصیت جایز نیست. و جملة «بَعْدَ مَا سَمِعَهُ...» دلالت دارد که گناه تبدیل وقتی است که وصی مطلع باشد از متن وصیت، و اگر بی‌خبر باشد، گناه نیست. و جملة: إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ  تهدید شدیدی دارد. و جملة:«فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا» دلالت دارد که اگر وصی و یا شاهد و یا موصی‌له و یا ورثه و یا همه فهمیدند که موصی در وصیت خود میل به باطل و یا افراط و تفریط و يا وصیت به گناهی کرده، او را منع کنند و ارشادش نمایند که وصیت او موجب اصلاح بین ورثه باشد نه موجب فساد. و جملة: فَأَصْلَحَ بَينَهُمْ دلالت دارد که اگر وصی متوجه فساد وصیت شد، می‌تواند بعضی از مواد آن را تغییر و اصلاح نماید، ولی فقط مواد باطل را تبدیل به حق کند، وباید خدا را در نظر بگیرد.
و کلمة: الوصیه اطلاق دارد، و شامل است وصیتی را که به زبان فصیح باشد، و یا الکن و یا مجروح و یا به اشاره، مانند لال، و یا به نوشتن، که در تمام این موارد صحیح و قابل اجراء است. و کلمة: الأقربین مطلق است، چه خویش مسلمان باشد، و چه کافر. و کلمة: علیکم دلالت دارد که باید وصیت‌کننده مسلمان و عاقل ومختار باشد. و جملة: أذا حضر... دلالت دارد که هر کس نشانه‌های مرگ را در خود دید، باید هر چه زودتر وصیت به حق کند، و برای أولاد و صغار خود قیمی تعیین نماید، و امانتهای مردم را به صاحبانش برساند، و اگر زکات نداده فوری بپردازد و اگر دینی در گردن دارد بگوید و شاهد گیرد، و سفارش به أداء کند، و تا می‌تواندخود أداء نماید. و اگر مالی جائی پنهان کرده، و ممکن است ضایع شود، تذکر دهد. و عقاید حقة خود را اظهار کند، و بازماندگان خود را به حفظ آن عقاید توصیه نماید.آیه 6 الی 8
متن آیه:
وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ(شوري/6) وَكَذَلِكَ أَوْحَينَا إِلَيكَ قُرْآنًا عَرَبِيا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ يوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ(شوري/7) وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يدْخِلُ مَنْ يشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِي وَلَا نَصِيرٍ(شوري/8)
ترجمه: و آنان که غیر خدا و پائین‌تر از او را سرپرستانی گرفته‌اند خدا نگهبان بر ایشانست و تو بر ایشان کارگذار نیستی(6) و بدینگونه قرآن عربی را به سوی تو وحی کردیم تا بترسانی از روز اجتماعی که در آن شکی نیست، گروهی در بهشت و گروهی در آتش سوزانند(7) و اگر خدا می‌خواست ایشان را یک امت قرار داده بود ولیکن هر که را بخواهد در رحمت خود داخل می‌گرداند و برای ستمگران نه سرپرستی و نه یاوری است(8). 
نکات: أَوْلِياءَ جمع ولی می‌باشد، ولی بمعنی دوست آمده و بمعنی سرپرست نیز آمده است، ولی در این آیات بقرینة کلام باید سرپرست تکوینی باشد زیرا آنچه موجب کفر و شرک مشرکین بوده آنکه غیر از خدا را نیز ولی امور و سرپرست تکوینی خود می‌دانستند و اگر غیر خدا را دوست می‌گرفتند اشکالی که موجب کفر ایشان باشد نبود و باضافه خدا نفی وکالت و کارگذاری از رسول خدا کرده و رسول خدا(ص) وکیل تکوینی ایشان نمی‌شد اما اگر وکیل شرعی و یا متعارفی و یا دوست بود که نفی آن لازم نبود، پس بقرینة کلام در این آیه و آیات بعد خدا اتخاذ ولی أمور تکوینی را نفی کرده و کفر دانسته است. آیه 9 الی 10
متن آیه:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِي وَهُوَ يحْيي الْمَوْتَى وَهُوَ