ریف پس از هزار سال آنها می‌شناسند؟ آیا این تکذیب قول خدا نیست؟ آیا نباید گفت: "لعنه الله علی الکاذبین". باضافه اگر حضرت علی(ع) مصحفی داشته، متن آن، با سایر قرآنهای رایج بین مسلمین هیچ اختلافی نداشته است و اشخاصی که قرآن آنحضرت را دیده‌اند باین مطلب تصدیق داشته‌‌اند. و از جمله کسانی که مصحف آنحضرت را دیده، ابن ندیم است که در کتاب الفهرست نوشته است که قرآنی را که بخط حضرت علی(ع) بوده و مطابق معمول اولاد امام حسن(ع) آنرا از یکدیگر بارث می‌بردند، در نزد ابی یعلی حمزه الحسنی(ره) یکی از فرزندان امام حسن(ع) دیده است. پس باید گفت قائلین بتحریف مردمانی احمق یا مغرض و ملعبة دست یهود وسایر دشمنان اسلام بوده‌اند و خواسته‌‌اند کتاب خدا و سند اسلام را با این سخنان پوچ و روایات جعلی بی‌اعتبار کنند. راستی راستی باعث خجالت وشرمندگی است که چند نفر آخوندی بنام حجت الاسلام و محدث ثقه خود را عالم نامیده و بکتاب خدا بتازند و برای ابطال سند اسلام کتابی بنام: «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب» بنویسند و این روایات و خرافات و خزعبلات را درآن جمع کنند، و چاپ کرده بدست یهود و نصاری بدهند تا آنان مکرر چاپ کرده و آن را برخ مسلمین بکشند که هان این مسلمین بتصدیق شیخ العلماء و خاتم المحدثین خودتان کتاب آسمانی شما تحریف شده و بی‌اعتبار است و بقول ایشان شصت جزء قرآن ساقط شده (قرآن موجود سی‌ جزء است) و قرآن مانند تورات و انجیل‌ ما بی‌اعتبار است. آیا به چنین افرادی مسلمان و عالم اسلامی می‌توان گفت و کتاب دعائی که چنین اشخاصی می‌نویسند می‌توان بدست مؤمنین داد؟ نه و الله. ما چون طرفدار حق و حقیقتیم و این موهومات را می‌بینیم، ناچار باید با ایشان پیکار کنیم و مسلمین را بیدار و از شرّ آنها و از خواندن کتاب پر از شرک و خرافات آنان برهانیم. اگر چه عده‌ای از روحانی‌نمایان بی‌خبر یا ترسو که از عوام بی‌اطلاع و گمراه می‌ترسند از ترس عوام از ما بدگوئی کنند. بهرحال محال است خدای تعالی مقلّد شیعیان صفویه شود و تمام اصحاب رسول خدا را مرتد بخواند و رسوا کند و نام بزرگان اصحاب رسول خدا را منافق بگذارد و در کتاب آسمانی خود بیاورد و در زمان حیات رسول خدا(ص) جنگ داخلی بین مسلمین ایجاد کند، ولی کسی از مسلمین این آیات و أسماء منافقین را نداند و نشناسد و همه بی‌اطلاع بمانند جز علی(ع) و جز حاجی نوری پس از هزار سال، و علی هم کتاب خدا را در صندوقی مقفّل بگذارد و پنهان کند تا شیعة صفویه پس از هزار سال مطلع شوند و آن را بیان کنند. 
ثانیا – اگر ذکر ابولهب در قرآن مانده و موجب اذیت رسول خدا(ص) بوده، باید خدا آن را نازل نکرده باشد تقصیر اصحاب رسول خدا چیست؟ دیگر اینکه ابولهب کافر بوده، کافر از دنیا رفت و علناً تکذیب رسول خدا(ص) می‌کرده، این چه ربطی به سایر مؤمنین دارد؟ آیا شما که اصحاب رسول خدا را اکثرا منافق می‌دانید و همت شما اثبات تحریف قرآن است از کجا خودتان منافق نباشید و نخواهید تیشه به ریشه اسلام بزنید؟ 
روایت هفتم: تفسیر صافی و بسیاری از کتب دیگر در تفسیر آیة 67 سوره مائده روایت کرده‌اند: 
يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
در خمّ غدیر نازل شده و آیه چنین است بلغ ما أنزل الیک من ربک فی علی، و کلمه «فی علی» را انداخته‌اند، و مقصود از کلمه ناس و کلمه القوم الکافرین اصحاب رسولند که همه کافر بودند، و رسول خدا(ص) از ایشان در مورد اظهار خلافت علی(ع) می‌ترسید. 
ومعنی آيه چنين است: «هان ای رسول آنچه دربارة علی(ع) از طرف پروردگارت به تو نازل شده به مردم برسان و اگر اینکار را نکنی تبلیغ رسالت خود را نکرده‌ای، خدا ترا از مردم (یعنی از اصحابت) حفظ می‌کند، خدا قوم کفار (یعنی اصحابت) را هدایت نمی‌کند».
باید گفت: 
 اولا: ما قبول داریم که در غدیر خمّ رسول خدا(ص) نسبت به علی(ع) سفارش نموده، ولی این روایت را که می‌گوید کلمة «فی علی» در آیه بوده بعداً آن را حذف کرده‌اند قبول نداریم و آن را دروغ محض می‌دانیم، زیرا خدا راستگو است، و خدا فرموده: *إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ&، و قول داده که قرآن را از کم و زیاد شدن حفظ کند و امام صادق(ع) بودن کلمه «علی» را در قرآن تکذیب نموده و چنانکه در ذیل روایت پنجم فرمایش او ذکر شد. 
ثانیا: اگر مقصود از کلمة: "ناس" و کلمه "القوم الکافرین" اصحاب رسول خدا(ص) باشد و بگوئیم اصحاب رسول جز سه نفر همه کافرند با آیات قرآن مخالفت کرده‌ایم، آیاتی از اصحاب رسول تعریف کرده و ایشان را مؤمن صادق و مورد رضایت خدا خوانده و مکرر در قرآن از ایشان مدح کرده. در سورة توبه آیه 100 فرموده: 
 وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ 
يعنی: «خدا از مهاجرین و انصاری که در ایمان بر دیگران سبقت گرفتند و اول ایمان آوردند و کسانی که با نیکوکاری از ایشان تبعیت کردند، راضی است».
در سوره فتح آیه 29 فرموده: 
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَينَهُمْ ... وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا(الفتح/29)
يعنی: «محمد رسول خدا و کسانی که با او هستند بر کفار سختگیر و میان خود بسیار مهربان هستند ... و خدا وعده داده ایشانرا که ایمان آورده و عملهای شایسته انجام دادند وعدة آمرزش و پاداش بزرگی».
و در آیة 18 همین سوره فتح راجع بتمام اصحاب رسول که در حدیبیّه زیر درختی با آن حضرت بیعت کردند فرموده: 
لَقَدْ رَضِي اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يبَايعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
يعنی: «خدا از مؤمنین که زیر درخت با تو بیعت می‌کنند راضی است».
و در آیات دیگر ایشان را مؤمن خوانده. پس آیة « بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ ...»، با این همه آیات منافات پیدا می‌کند، مگر اینکه خدا پشیمان شده و آخر عمر رسول همة اصحاب را کافر خوانده جز سه نفر که نه از مهاجرین بودند و نه از انصار، یا باید بگوئیم خدا از باطن ایشان وعاقبت امر ایشان اطلاع نداشته، چنین سخن عین کفر ونفاق است. 
ثالثا: اگر روایات شیعیان صفوی راست باشد واصحاب رسول(ص) همه کافربودند جز سه نفر، دیگر برای اسلام آبروئی نمی‌ماند، اسلامی که تمام مطالبش از این کفار نقل شده چه اعتبار دارد؟! اسلامی که فقط سه یا چهار نفر روای داشته باشد اخبارش خبر واحد است و خبر واحد در اصل دیانت حجت نیست، و کتاب اسلام و مطالب اسلامی مثل انجیل عیسی(ع) و مطالب نصاری و یهود می‌شود و از سه نفر مانند یوحنا و مرقس و لوقا نقل شده، آیا می‌شود گفت پیغمبر(ص) از دنیان رفت و باندازة یکی از علم