ِينَهُمْ وَكَانُوا شِيعًا... دلالت داردکه رسول خدا(ص) وحق‌تعالی بیزارند از این فرقه‌های اسلامی بنام شیعة فلان وشیعة فلان و رسول خدا(ص) از هیچکدام ایشان نیست بلکه رسول خدا مسلمان بود و اسلام نام دین او بود نه سنی بود و نه شیعه و نه جعفری و نه حنفی و نه غیر اینها.آيه 160 الي 163
متن آيه:
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيئَةِ فَلَا يجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يظْلَمُونَ(الأنعام/160) قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ(الأنعام/161) قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْياي وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ(الأنعام/162) لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(الأنعام/163)
ترجمه: کسیکه کار نیکی بیاورد جزای او ده مقابل است، و کسیکه کار بد بیاورد جزا داده نمی‌شود مگر مانند آن وایشان مورد ستم نمی‌شوند(160) بگو براستی که پروردگارم مرا هدایت کرده به راه راست بدین استوار پابرجا کیش ابراهیم حق‌جو و او از مشرکین نبود(161) بگو که نمازم و آداب حجم و زندگی و مماتم برای خدای پروردگار جهانیان است(162) نیست شریکی برای او و به همین مأمورم و من اولین مسلمانم.(163)
نکات: مقصود از حسنه چون مطلق است باید هر کار نیکی باشد وهمچنین سیئه هر کار بدی است. از کلمة نُسُكِي معلوم می‌شود که باید قربانی که یکی از مناسک حج است فقط برای خدا باشد. و جملة: أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ دلالت دارد که خود رسول خدا(ص) مأمور بوده که اسما و رسما مسلمان و نام او مسلمان باشد.یکی از وجوه اعجاز قرآن عدم وجود اختلاف در آنست چنانکه خدا در سوره نساء آیه 82 فرموده: 
أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا(النساء/82)
«آیا تدّبر در قرآن نمی‌کنند و اگر از نزد غیرخدا بود محققّا اختلاف بسیاری در آن می‌یافتند ».
عدم اختلاف از دو جهت می‌باشند: 
1-	از جهت فصاحت و بلاغت و محکمی و داشتن مطالب قطعی نه شکی و نه ظنّی، که آیات قرآن در این جهت یکنواخت می‌باشد و از اول تا به آخرش در حدّ اعلای زیبائی است، ولی در کتب دیگر چنین نیست، گاهی جملات فصیح زیبا دارد و گاهی غیر فصیح و غیر زیبا، گاهی قطعی، گاهی ظنّی، زیرا صاحبان آنها متغیر الاحوال والصفات می‌باشند، اما خدایتعالی چون در ذات و صفات تغییری ندارد در کلام او نیز تغییری ندارد. 
2-	یکی دیگر از جهات عدم اختلاف این است که ضدّ و نقیض و تنافی و تباین در قرآن یافت نمی‌شود، بخلاف کتب بشری که در هر کدام آنها مطالب مختلفه ضدّ یکدگر می‌باشد. 
و اما وجه دهم از اعجاز قرآن استفاده عموم و خصوصی از آن است، هرکتابی در عالم نوشته شده برای يک طبقه و یا طبقاتی معین مفید بوده نه برای عموم، ولی قرآن برای عموم طبقات مفید است، و هر کس می‌تواند از آن بهر برد، مثلا کتاب قانون ابوعلی سینا برای دکتران فقط مفید است، و کتاب قوانین محقق قمیّ فقط برای اصولییّن مفید است، اما قرآن چنین نیست، منتهی دانشمندان بیش از عوام از آن بهره می‌برند، در حالیکه عوام نیز از آن بهره می‌برند، اهل قانون از قوانین آن، اهل تاریخ از تواریخ آن، فقهاء از فقه آن، طالبین توحید از توحید آن، بازاریان از معاملات آن، بی‌سوادان از نصایح آن، و و و، و... این سخن مورد تصدیق همگان می‌باشد چه دانشمندان اسلام و چه بیگانگان، اگر کسی اقرار دانشمندان بیگانه را بخواهد به کتب دیگر ما مراجعه کند. 
مصطفی را وعده داد الطاف حقّ
		گر بمیری تو نمیرد این ورق

من کتاب و معجزت را حافظم
		بیش و کم کن را ز قرآن رافضم

من تو را اندر دو عالم رافعم
		طاغیان را از کتابت دافعم

کس نتاند بیش و کم کردن درو
		بهتر از من حافظی دیگر مجو

رونقت را روز افزون می‌کنم
		نام تو بر سیم و زرها می‌زنم

در محبت حّب من شد مهر تو 
     در غضب هم قهر من شد قهر تو

حفیه می‌گویند نامت را بزور
		نام تو اندر اذان آید ظهور

از اذانت پر کنم آفاق را
		کور گردانم دو چشم عاق را

چاکرانت شهرها گیرند و جاه
		دین تو گیرد ز ماهی تا بماه
جج
هست قرآن مر تو را همچون عصا
		کفرها را در کشد چون اژدها

تو اگر در زیر خاکی خفته‌ای
		چون عصایش دان تو آنچه گفته‌ای

اهل عالم از کهین و از مهین
		از نوابغ جمله حتّی مرسلین

گر بهم آیند و هم کاری کنند
		بر کلامی همدگر یاری کنند

چون کلام حق سخن نی قادرند
		می نه بتوانند و هرگز ناورند

هست قرآن سهل و آسان ای پسر
		تا شود حجّت بهر فرد بشر

رو تو «یسرنا» بخوان اندر قمر
		خوب بنما اندر آیاتش نظرآيه 164
متن آيه:
قُلْ أَغَيرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَينَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
ترجمه: بگو آیا غیر خدا پروردگاری بجویم و اوست پروردگار هر چیزی، و هیچ کس کاری نمی‌کند مگر برای خودش، وهیچکس بار گناه دیگری را عهده‌دار نیست، سپس به سوی پروردگارتان بازگشت شما است پس او خبر می‌دهد شما را به آنچه در آن اختلاف می‌کردید.(164)
نکات: رب به معنی پرورش‌دهنده است و أرباب از همین ماده است یعنی کسی که پرورش بندگان و حوائج ایشان را اداره کند جز خدا نیست نه ملائکه و نه انبیاء و نه غیر ایشان. و وَلَا تَزِرُ... دلالت دارد که هر کس کار بدی و یا خوبی کرده بر عهدة خودش می‌باشد وبدیگران مربوط نیست، خصوصا گذشتگان از این أمت هر کاری کرده‌اند مسؤولیت برگردن خودشان است وآیندگان نباید کار آنان را مورد بهانه قرار دهند وخود به کاری نپردازند جز ذکر آنان.آيه 165
متن آيه:
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
ترجمه: و او خدائی است که شما را جانشینان زمین قرار داد و بعضی از شما را به درجات برتر از بعض دیگر نمود تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید، به درستی که پروردگار تو سریع‌العقاب و براستی که او آمرزندة رحیم است.(165)
نکات:جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ دلالت دارد که تمام این أمت خلیفه هستند برای گذشتگان نه اینکه خلیفة خدا باشند مانند حضرت آدم(ع) که او نیز خلیفة گذشتگان بود. و جملة: رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دلالت دارد که حق‌تعالی در عقل و مال و رزق بعضی را بر بعض ديگر برتری داده أما نه به جهت عجز ویا جهل و یا بخل بلکه برای اینکه بندگان خود را باین وسائل آزمایش کند. در گلشن قدس گفته‌ام:
همه افعال او با چند و چونست
		ولی از فهم ما وجهش برونست

اگر گوئی چرا عقلی که داده است

		ببعضی کم به آن دیگر زیاد است

جوابت آنکه دادش چون زداد