ت: مقصود از سؤال در این آیه این است که مسلمان نباید در أمور دین اشکالتراشی و سؤال بیجا کند مانند سؤالات یهود از حضرت موسی(ع) که سؤالات بیجا و تقاضاهای بی‌فایده داشتند، مسلم باید تسلیم أمر حق باشد.آیه 198 الی 207
متن آیه:
وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ(الشعراء/198) فَقَرَأَهُ عَلَيهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ(الشعراء/199) كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ(الشعراء/200) لَا يؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ(الشعراء/201) فَيأْتِيهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يشْعُرُونَ(الشعراء/202) فَيقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ(الشعراء/203) أَفَبِعَذَابِنَا يسْتَعْجِلُونَ(الشعراء/204) أَفَرَأَيتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ(الشعراء/205) ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يوعَدُونَ(الشعراء/206) مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يمَتَّعُونَ(الشعراء/207)
ترجمه: و اگر این قرآن را به بعضی از اعجمان نازل کرده بودیم(198) که برای ایشان قرائت کردند، به آن ایمان آوردند(199) بدین گونه در آوردیم آن را در دلهای تبه‌کاران(200) ایمان به آن نمی‌آورند تا عذاب ألم انگیز را ببینند(201) که ناگهانی عذاب بر آنان وارد شود در حالی که بی‌خبر باشند(202) پس بگویند: آیا مهلتمان می‌دهند(203) آیا به عذاب ما شتاب می‌کنند(204) آیا توجه داری که اگر سال‌ها بهره‌شان دهیم (205) سپس آنچه از عذاب به آنچه وعده داده شده به سویشان آید(206) آن نعمت‌ها و بهره‌ها کاری برایشان نسازد و ایشان را بی‌نیاز نگرداند(207). 
نکات: أعجم و عجماء به حیوانی می‌گویند که زبان بسته باشد و یا انسانی که در زبانش لکنت باشد. و عجم گفته می‌شود به هر کس که زبان عربی فصیح را نداند. و أعجم مبالغة در عجم می‌باشد. و مقصود از وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ... این است که اگر قرآن را به یک نفر اعجمی نازل می‌کردیم و یا به دهان حیوانی می‌گذاشتیم که چنین کلام فصیحی را بخواند با اینکه اعجاز بیشتری در آن بود باز ایشان به عناد پرداخته و ایمان نمی‌آوردند. و ممکن است بگوئیم اگر این قرآن را بر زبان عجم و غیر عربی نازل می‌کردیم مشرکین عرب آنرا درک نمی‌کردند و برای تکبر و خود پسندی به آن ایمان نمی‌آوردند، اما عربی نازل کردیم که ایشان بفهمند و عذری نداشته باشند و اگر ایمان به آن نیاورند و مردم غیر عرب ایمان بیاورند معلوم می‌شود که ایشان افضل از عرب می‌باشند، ولی معنی اول ظاهرتر است. آیه 208 الی 212
متن آیه:
وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَ(الشعراء/208) ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ(الشعراء/209) وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ(الشعراء/210) وَمَا ينْبَغِي لَهُمْ وَمَا يسْتَطِيعُونَ(الشعراء/211) إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ(الشعراء/212)
ترجمه: و هیچ قریه‌ای را هلاک نکردیم مگر اینکه ترسانندگانی داشتند (و حجت بر ایشان تمام شد)(208) تا تذکری باشد و ما ستمگر نبوده‌ایم(209) و شیاطین آن را نازل نکرده‌اند(210) و سزاوار ایشان نبود و نمی‌توانستند(211) زیرا شیاطین از شنیدن وحی برکنارند(212). 
نکات: چون مشرکین قریش گفتند: این قرآن را شیاطین به محمد نازل کرده‌اند مانند کاهنان که شیاطین بر آنان نازل می‌شدند و اخبار پنهانی را بر ایشان می‌آوردند، خدا در اینجا فرموده: خیر این قرآن هدایت إلهی است و شیاطین از وحی إلهی برکنارند و سزاوار ایشان ارشاد مردم نیست زیرا خود گمراهند. باید دانست وحی رحمانی با القاء شیطانی فرق دارد، إلقاءات شیاطین همه اوهام و خیالات و گمراهی و فتنه و فساد است. چنانکه در مثنوی منطقی گفته‌ام: 
وحی شیطانی ز رحمانی جداست
		وحی رحمانی خصوص أنبیاست

وحی شیطانی بود از جوکیان
		همچو وحی شاعران و کاهنان

وحی رحمانی همه نور حق است
		وحی شیطانی نصیب احمق است

وحی رحمانی همه علم و هدی است
		وحی شیطانی همه وهم و هوی استآیه 213 الی 216
متن آیه:
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ(الشعراء/213) وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ(الشعراء/214) وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(الشعراء/215) فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ(الشعراء/216)
ترجمه: با خدای کامل الذات و الصفات ملجأ دیگری را مخوان که از عذاب شدگان خواهی بود(213) و خویشان نزدیکترت را بترسان(214) و برای مؤمنانی که پیرویت کرده‌اند ملایمت کن و متواضع باش(215) پس، اگر نافرمانیت کردند بگو من از اعمالی که می‌کنید بیزارم(216). 
نکات: جملة: فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ ... دلالت دارد که غیر خدا را در حوائج و گرفتاریها نباید خواند و گرنه مورد عذاب إلهی خواهد بود نه انبیاء و نه اولیاء و نه غیر ایشان را، مگر مردم زندة حاضری که برای تعاون باید خوانده شوند. پس مقصود از إِلَهًا آخَرَ، آن مدعو غیبی خیالی است که مشرکان در نظر داشتند و در زمان ما نیز بسیاری از افراد، انبیاء و اولیاء را می‌خوانند و بخیال خود آنان را حاضر و ناظر دانسته و مشرک می‌شوند. و چون آیة: وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ نازل گردید رسول خدا(ص) خویشان خود را دعوت کرد به خانة ابو طالب و ایشان چهل نفر شدند، پس گوسفندی ذبح نمود با نان گندم و شیر حاضر نمود و فرمود: بخورید بنام خدا؛ بسم الله، و ایشان ده نفر ده نفر خوردند تا سیر شدند و چون طعام کمتر از چهل نفر برای چهل نفر کفایت کرد، ابو لهب گفت: هذا ما أسحرکم به الرجل، یعنی؛ محمد به این طعام إعمال سحر نموده. رسول خدا(ص) چون سخن ابو لهب را شنید، آن روز سخنی نفرمود. روز دیگر ایشان را دعوت کرد و بمانند روز اول ایشان را إطعام نمود، سپس فرمود: ای بنی عبدالمطلب خدا مرا رسالت عطا کرده بسوی تمام خلق، خصوصا برای شما و فرموده: وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ، و من شما را دعوت می‌کنم به دو کلمه که بر زبان سبک و در میزان سنگین است با این دو کلمه شما سلطنت بر عرب و عجم خواهید کرد و همه مطیع شما شوند، باضافه باین دو کلمه اهل بهشت خواهید شد و از دوزخ رها خواهید بود، آن دو کلمه شهادت به «أن لا اله إلا الله و أن محمدا رسول الله» است، پس هر که مرا إجابت کند و مرا در این قیام یاری نماید برادر و وزیر و وارث و جانشین من بر اهلم خواهد بود و فرمود: «إنی نذیر لکم بین یدی عذاب شدید». پس کسی از ایشان جواب نداد جز علی بن ابی طالب(ع). و در خبر دیگر آمده که چون این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) ایشان را جمع کرد و فرمود: «یا بنی عبدالمطلب، یا بنی عبد مناف، یا فاطمة بنت رسول الله، یا عباس بن عبدالمطلب، یا صفیة عمة رسول الله؛ افتدوا أنفسکم من النار فإنی لا أغنی عنکم من الله شیئا». یعنی؛ ای فامیل من، ای فاطمه دختر رسول خدا(ص) و ای عباس بن عبدالمطلب و ای صفیه عمة رسول خدا خودتان را از آتش دوزخ نجات دهید زیرا که من بدرد شما نخواهم خورد و از شما در مقابل خدا دفاع نتوانم کرد. و در خبر دی