ن قطع شود. از این جهت آن حضرت تصمیم گرفت یکی از برادران را نگه دارد و شاید محرمانه با بنیامین توطئه کرد که او را نگه دارد و شاید خود بنیامین اظهار علاقه به ماندن کرد.
ولی چون حضرت یعقوب(ع) از پسرانش پیمان گرفته که حتما او را برگردانند، اگر عزیز درخواست ماندن می‌کرد آنان نمی‌پذیرفتند، بلکه او هم باید یک بارِ غلّه بگیرد و به کنعان برگردد.
از این رو برای اینکه قانوناً بتواند برادر خود را نگه دارد توطئه‌ای را با برادرش در میان گذاشت که جام طلای شاه را در میان بارش بگذارد و او به این بهانه دوباره به مصر برگردد.
چون وسائل بارگیری تمام شود، برادران مهیّای سفر شده تا زودتر غلّه را به وطن خود برسانند. ولی در این هنگام که بارها را می‌بستند خودِ یوسف و یا یکی از مأمورین او جام طلای سلطنتی را در بار بنیامین گذاشت.
چون حفظ ظروف سلطنتی بر عهدة مأمورین دربار است که اگر گم شود مسؤولند، لذا مأمورین در جستجوی جام برآمدند، وبه کاروانیان بدگمان شدند، و شاید خود یوسف، مأمورین را از گم‌شدن ظرف آگاه کرد، ولی بعید است.
بهرحال چون کاروان حرکت کرد، یک نفر جارزد آهای قافله حتماً شما دزدید.
باید دانست که بعید است خود حضرت یوسف(ع) دستور داده باشدکه نسبت دزدی به ایشان بدهند، بلکه مأمورین دربار چون دیدند جام سلطنتی نیست خودشان این را اعلام کردند. و شاید یوسف میل نداشت چنین کنند، بلکه آن حضرت میل داشت خود بنیامین آنرا بهانه کند و در سفر دیگر برگردد. بهرحال جای ایرادی بر یوسف(ع) نیست. و این جار توهین به قافله و فرزندان یعقوب است. بنابراین یوسف(ع) مخفیانه به طوری که برادران او کارکنانِ انبار مطلع نشدند جَعَلَ السِّقَايةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ.
چون کارکنانِ انبار، جام را نیافتند، در نظرشان چنین آمد که مسافران کنعان به مناسبت مزید التفات عزیز، مغرور شده و جام را با خود برده‌اند. این است که با تأکید إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ، تهمت سرقت به ایشان زدند.
بعضی گفته‌اند: مفقود شدن یک پیمانه، دلیل نمی‌شود که یک قافله و یازده نفر را متهم به سرقت کنند، پس گفته‌اند: مراد، سرقت یوسف در کودکی از نزد پدر بوده. ولی این سخن به نظر ما صحیح نیست. زیرا ایشان یوسف را از نزد پدر به طور پنهانی نبرده بودند.
بعضی گفته‌اند: جملة: إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ، جملة استفهامیه است که حرف استفهام حذف شده. ولی باید گفت: این سخن نیز صحیح نیست. زیرا إسناد سرقت به دستور یوسف نبوده بلکه خود کارمندان از ترس مسؤولیت چنین سخنی را گفتند. و سخت‌گیری نمودند تا آنان را وادار به تفحّص و بازجوئی کنند.
بنابراین وجه صحیح همین است که کارمندان بدون مراجعه به یوسف چنین سخنی را گفته و تفحّص و بازجوئی نمودند، و جارچی از کارمندان انبار و یا ناظرانِ دربار بوده و لذا گفتند: نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ.

غربت‌گیرشدن برادران یوسف
صدا و فریاد إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ مانند توپ در گوشِ برادرانِ یوسف صدا کرد و مانند خنجر در دل آنان فرونشست و با سابقة اسناد جاسوسی که به آنان داده شده بود آنان را غربت‌گیر کرد و از پا درآورد، ومانند قشون شکست‌خورده تسلیم کارمندان شدند، و پرسیدند: مَاذَا تَفْقِدُونَ؟ و در مقام دفاع برآمدند و گفتند: شما می‌دانید ما دزد نیستیم و در سفرِ سابق نقدینه‌ها را که در بارهای خود دیدیم بازآوردیم و هنگام عبور از مزارع مصر دهانِ حیواناتِ خود را بستیم تا آسیبی به زراعت نرسانند، و قسم خوردند که ما قصد دزدی و فساد در این افسار نداریم، و اهل آن نیستیم:تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ ، و ما پاکیم و نمی‌توانیم ظرف گمشده را در بین خود پیدا کنیم و دریافت جائزة: «لِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ » بنمائیم. و اگر باور ندارید خودتان بیائید از ما تفتیش کنید.آیه 73 الی 76
متن آیه:
تشکیل محکمه: 
قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ(يوسف/73) قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ(يوسف/74) قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ(يوسف/75) فَبَدَأَ بِأَوْعِيتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيوسُفَ مَا كَانَ لِيأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ(يوسف/76)
ترجمه: گفتند: به خدا قسم شما می‌دانید ما نیامدیم برای اینکه در این زمین فساد کنیم و ما دزد نبوده‌ایم(73) گفتند: پس جزای او چه خواهد بود اگر شما دروغ گفته باشید؟(74) گفتند: مجازاتِ هر کس که جام در بارش پیدا شد پس خودش به غلامی گرفته شود بدین گونه ستمگران را جزاء می‌دهیم(75) پس قبل از بارِ برادرش شروع به بررسی‌ بارهای دیگران کرد سپس جام را از بارِ برادرش بیرون آورد، زمینه را بدینگونه برای یوسف فراهم کردیم، او در دین شاه نمی‌توانست برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد، ما درجات هر کس را بخواهیم بالا می‌بریم، و علمِ خدا بالاتر از هر صاحب علمی است.(76)
نکات: از طرف کارمندانِ انبار، قافله به محاکمه دعوت شدند و از طرفِ حضرت یوسف(ع) این محاکمه تأیید شد. به برادران یوسف گفتند: اگر پس از تفتیش ظرف گمشده در میان بارهای شما پیدا شد سزای سارق چه باشد ایشان که خود را پاک می‌دانستند گفتند: هر قراری که صادر کنید ما حاضریم بدان عمل کنیم، پس قراری صادر شد. ولی چنین به نظر می‌رسد که وقتی کارمندان سؤال کردند که جزای سارق چیست؟ این برادرانِ یوسف بودند که پاسخ دادند که جزای سارق خودِ اوست و ما دزد را چنین مجازات می‌کنیم، یعنی؛ این قرار را برادرانِ یوسف صادر کردند نه کارمندانِ یوسف و الّا در قانون شاه مصر چنین مجازاتی نبوده، چنانکه می‌فرماید: مَا كَانَ لِيأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ. بنابراین احتمال دارد در آئین ابراهیم(ع) جزای سارق چنین بازداشتی بوده است. علی هذا چون برادرانِ یوسف پذیرفتند که جزای سارق بندگی است، پس قراری از طرف کارمندان صادر شد که این کاروان بازجوئی شوند، اگر جام در پیش یکی یافت شد او در تحت رقّیّت درآید.
برادرانِ یوسف(ع) که خود را پاک می‌دانستند قسم خوردند و دلائلی نیز ذکر کردند. و بعضی گفته‌اند: این حکمِ بندگی برای کسی که پیمانه در بارش پیدا شود، قانونی نبوده بلکه برادران روی اطمینان به خود در برابر این تهمتِ سنگین گفتند: ما حاضریم که صاحبِ بار به بندگی گرفته شود. و گفته شده ممکن است این حکم از قانون کشور مصر بوده است. ولی چنانچه ذکر شد می‌توان گفت: این حکم، از قانون شریعت حضرت یعقوب(ع) بوده که برادران گفتند، و کارمندان آن را قبول کردند.
بازرسی ماهرانه وسیلة خود حضرت یوسف
از جملة: فَبَدَأَ بِأَوْعِيتِهِمْ، معل