ي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا(الکهف/20)
ترجمه: و ایشان را بیدار می‌پنداری در حالی که خفتگانند و به جانب راست و جانب چپ می‌گردانیمشان و سگشان دو ساعدش را به آستانة آن غار گسترده اگر بر آنان مطلع شوی البته از ایشان برای فرار پشت می‌کنی و دلت را ترس ایشان پر شود(18) و بدینگونه ایشان را برانگیختیم تا بین خود از یکدیگر سؤال کنند، گوینده‌ای از ایشان گفت: چه اندازه درنگ کرده‌اید؟ گفتند: درنگ کرده‌ایم روزی و یا بعضی از روز، گفتند: پروردگارتان داناتر است به آنچه درنگ کرده‌اید، پس یکی از خودتان را با این درهمتان به سوی شهر بفرستید تا که بنگرد کدام آنها طعامی پاکیزه‌تر است پس از آن برای شما رزقی بیاورد و باید نرمی کند و شما را به احدی نیاگاهاند (آگاهی ندهد)(19) زیرا ایشان اگر بر شما دست یابند سنگسارتان می‌کنند و یا شما را در کیش خودشان بر می‌گردانند آنگاه هرگز رستگار نخواهید شد(20). 
نکات: وَكَذَلِكَ عطف است بر جملة: وَزِدْنَاهُمْ هُدًى . و جملة: قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ... دلالت دارد که چند نفری از ایشان آثار تغییر و درازی مو و ناخن در خود دیدند و حس کردند که باید مدتی خفته باشند و لذا گفتند: خدا داناتر است به مقدار درنگ ما. و مقصود ایشان از ورق، ورق سیم و زر بوده است. جملة إِنَّهُمْ إِنْ يظْهَرُوا... دلالت دارد که اگر کفار بر مسلمین دست یابند یا نابود می‌کنند مسلمین را و یا بر می‌گردانند مسلمین را به ملت و دین خودشان و باعث عذاب ابدی خواهد شد. آیه 21 الی 22
متن آیه:
وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيهِمْ لِيعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيبَ فِيهَا إِذْ يتَنَازَعُونَ بَينَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيهِمْ بُنْيانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيهِمْ مَسْجِدًا(الکهف/21) سَيقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيبِ وَيقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا(الکهف/22)
ترجمه: و بدین گونه مطلع گردانیدیم بر ایشان تا بدانند که وعدة خدا حق است و اینکه در ساعت قیامت شکی نیست هنگامی که بین خودشان در امر ایشان نزاع می‌کردند، پس گفتند: بر ایشان ساختمانی بنا کنید، پروردگار ایشان داناتر است به ایشان، آنان که بر امر ایشان غالب شدند گفتند: البته بر بالای ایشان مسجدی می‌سازیم(21) خواهند گفت: سه نفر بودند چهارمی ایشان سگشان، و می‌گویند: پنج نفر بودند ششم ایشان سگشان، سنگ انداختن به غیب، و می‌گویند: هفت نفر بودند و هشتم ایشان سگشان، بگو پروردگارم به شمارة ایشان داناتر است نمی‌داند ایشان را مگر کمی، پس دربارة ایشان جدال مکن مگر جدال ظاهری و دربارة ایشان از احدی از اینان فتوی مخواه(22). 
نکات: در زمان بیدار شدن اصحاب کهف عده‌ای بودند که در حشر معاد جسمانی اختلاف داشتند، پادشاهی بود صالح و از خدا می‌خواست این مطلب را برای مردم روشن کند، خدا می‌فرماید: أَعْثَرْنَا عَلَيهِمْ ، پس خدا مردم را مطلع گردانید بر احوال کهف تا به حشر و معاد جسمانی یقین کنند. در ضمیرهای يتَنَازَعُونَ بَينَهُمْ أَمْرَهُمْ ، اختلاف است که به کجا بر می‌گردد، ظاهر کلام این است که بر می‌گردد به مردمی که شک در حشر معاد جسمانی داشتند. و باز اختلاف است که نزاع ایشان در چه بوده؟ ممکن است بگوئیم نزاعشان در همان روز حشر بوده و ممکن است بگوئیم بقرينه فَقَالُوا که نزاعشان در أمر اصحاب کهف بوده که خوابیدن مرة ثانی ایشان خواب بوده یا مرگ؟ بهر حال عده‌ای که اهل هدایت بودند گفتند: جلوی غار را بنا کنیم و غار را ببندیم و گفتند رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ یعنی؛ پروردگارشان به امر ایشان آگاهتر است. ولی عدة دیگر که اکثریت داشتند گفتند: بر گورشان مسجد بسازیم. 
باید دانست که در عدد اصحاب کهف اختلاف بوده: طایفه‌ای از نصاری بنام یعقوبیه گفته‌اند: که ایشان با سگشان چهار نفر بودند، عدة دیگر بنام طائفة نسطوریه گفتند: با سگشان شش نفر بودند، ولی مسلمین می‌گفتند: با سگشان هشت نفر بودند. از آیه استفاده می‌شود که قول أخیر صحیح است زیرا واو بر سر ثَامِنُهُمْ آورده، ولی بر سر رَابِعُهُمْ و سَادِسُهُمْ نیاورده و این واو حالیه است و دلالت بر تأکید و تحقق دارد. و دیگر اینکه دو قول اول را رَجْمًا بِالْغَيبِ دانسته یعنی؛ قول بی‌مدرک و بدون علم، ولی قول سوم را رَجْمًا بِالْغَيبِ نخوانده. و چون حق‌تعالی تمام اقوال باطله و حقه را ذکر کرده، دو قول اول که رَجْمًا بِالْغَيبِ  و باطل شد، قول سوم صحیح است. معلوم می‌شود چنانکه روایاتی نیز وارد شده که خود اصحاب کهف از وزراء و ندمای دقیانوس بودند سه نفر دست راست او را می‌نشستند و سه نفر دست چپ او و با چوپانی که با ایشان همراه شد هفت نفر می‌شدند و چون عدد هفت در میان عرب دلالت بر کثرت دارد پس از آن واو می‌آورند، لذا اینجا واو آورده و فرموده: وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ. و خدا سگ ایشان را نیز برای مجاورت با ایشان از ایشان به حساب آورده و هشتم ایشان شمرده چنانکه شاعری گوید: 
پسر نوح با بدان بنشست
		خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند
		پی مردم گرفت و مردم شد

و لا یخفی در جملة: مَا يعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ، اگر قلیل را که مستثنی است بدون ذکر مستثنی منه و حکم فاعل را دارد، فاعل قرار دادیم استفاده می‌شود عدد اصحاب کهف را مردم نمی‌دانند مگر کمی از ایشان و آن کم رسول خدا(ص) بود و چند نفر اصحاب او که از آن جناب شنیده و علم حاصل کردند، و اگر قَلِيلٌ را فاعل قرار ندادیم بلکه فاعل ضمیر در یعلم باشد که به الله برگردد، معنی چنین می‌شود: خدا نمی‌داند ایشان را مگر کم، یعنی، در علم خدا عدد ایشان کم می‌باشد، یعنی هر یکی از اقوال، صحیح باشد در واقع عدد ایشان کم بوده زیرا بندگان صالح کم می‌باشند و در این صورت مناسب نصب قلیلا می‌باشد. آیه 23 الی 26
متن آیه:
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا(الکهف/23) إِلَّا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يهْدِينِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا(الکهف/24) وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا(الکهف/25) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِي وَلَا يشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا(الکهف/26)
ترجمه: و البته در هیچ چیز مگو که من آن را فردا بجا خواهم آورد(23) مگر آنکه خدا بخواهد و پروردگارت را بیاد آور هر گاه نسیان ک