 از درس ناخواندة چهارده قرن پيش را ندارند؟!

در منطق ما، اين کار ميسّر نشده است مگر به وحي الهي و اشراق باطني و تأييد رّباني؛ امّا در منطق شما اين کار مولود شترچراني!! زمان کودکي است! به قول حافظ » «ما کجاييم و ملامتگر بيکار کجا»؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيره ابن هشام، القسم الأوّل، پاورقي صفحه 167.
[2]- گفته‌اند هر قيراط معادل با يک پنجم دينار است.
[3]- تاريخ العرب في الإسلام (السيرة النبوية)، چاپ بغداد، صفحه 104.
[4]- ذکر دو دست ابي‌لهب (يدأ ابي‌لهب) در آيه شريفه کنايه از عمل اوست، چه معمولاً کارها با دست انجام مي‌شود و نظائر آن در قرآن کريم فراوان آمده، مانند: )ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ ( (حج: 10)، )يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ ( (نبأ: 40).
[5]- به تفسير «بيضاوي» و «روح‌المعاني» ذيل آيه 4 از سوره «البلد» رجوع شود.کيش پيامبر پيش از اسلام

سيره ‌نويس جديد! دوباره به خيالبافي مي‌پردازد و از فاصلة 14 قرن، انديشه‌هاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را در کودکي تشريح مي‌کند! و چنين مي‌نويسد: 
[طوايف بي‌شمار، چرا به کعبه روي مي‌آورند و ماية ثروت و سيادت قريش مي‌شوند؟ براي اينکه خانة کعبه مقرّ بُت‌هاي نامدار است، براي اينکه در کعبه سنگ سياهي قرار داد که در نظر اعراب مقدّس است و طواف بدور آنرا ماية خوشبختي و نجات مي‌دانند ... با آن هوش تند و با آن حسّاسيت شديد اعصاب و انديشه روشن، محمّد يازده و دوازده ساله از خود مي‌پرسد: آيا در اين سنگ سياه نيرويي نهفته است و آيا از اين مجسمّه‌هاي بي‌حسّ و حرکت کاري ساخته است؟ و شايد اين شک و بدگماني به سنگ سياه و بتان گوناگون، ناشي از تجربه و آزمايش شخصي سرچشمه گرفته باشد.(!!)[1]

هيچ بعيد نيست که خود او با شوق واميد يک قلب شکسته و روح رنجديده بدانها روي آورده و اثري نيافته باشد. آيا آية والرجس فاهجر= از پليدي اجتناب کن (سورة مدثر آية5 ) که سي سال بعد از دهان مبارکش بيرون آمده است مؤيد اين فرض و حدس نيست؟ همچنين آية شريفة 

)وَوَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدَى ( (ضحي: 7).

«خداوند ترا گمراه يافت پس هدايتت فرمود».

قرينه‌اي مثبت بر اين احتمال نيست؟] (صفحة 21 و 22 کتاب)

اين سخنان ناپخته و مغلوط، کداميک از زواياي حيات پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را روشن مي‌کند؟ به زودي معلوم مي‌شود که بر اين پندارها هيچ اثر مثبتي در تبيين سيرة پيامبر، مترتّب نيست! چرا که اوّلاً خود نويسندة 23 سال در فصل پيشين مي‌نويسد: 

[چنانکه مي‌دانيم عقايدي از طفوليت به شخص تلقين شده و زمينة انديشه‌هاي او قرار مي‌گيرد و آنوقت مي‌خواهد همة حقايق را با آن اعتقادات تلقيني که هيچ مصدر عقلاني ندارد منطبق سازد. حتّي دانشمندان نيز بجز عدّه‌اي انگشت شمار به اين درد دچارند و نمي‌توانند قوّة إدراک خود را بکار اندازند و اگر هم بکار اندازند براي تأييد عقايد تلقيني است]. (صفحة 18 و 19)

هنگامي که همة خلق گرفتار تلقين‌هاي دوران کودکي هستند و تنها دانشمنداني انگشت‌شمار از اين ورطه‌ رهايي مي‌يابند، ما مي‌پرسيم: يک چوپان بي‌سواد 12 ساله چگونه مي‌توانسته به کلّي برخلاف تلقين هاي محيط بينديشد؟! مگر او در شمار آن دانشمندان معدود و برجسته بوده است؟!

ثانياً؛ اگر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بر طبق تجربة شخصي به سنگ سياه (حجرالأسود) بي‌اعتقاد شده بود چرا همانگونه که به هنگام رسالت، بُتان را نفي نمود و با رسيدن به قدرت، آنها را درهم شکست نسبت به سنگ سياه چنين رفتاري را در پيش نگرفت؟! چرا «استلام» يعني دست سودن بر آنرا منع و تحريم نکرد؟![2]

ثالثاً؛ کساني که به معبودي (حق يا باطل) عقيده دارند مگر ممکن است با يک بار مستجاب‌نشدن دعا، از آن معبود روي گردانند؟ اگر چنين باشد، پس بايد تاکنون نه يک تن بُت‌پرست در روي زمين يافت شود و نه يک خداپرست در دنيا!

رابعاً؛ آيه‌اي به صورت: [والرّجس فاهجر] اساساً در قرآن کريم نداريم! و آنچه نويسنده نشاني مي‌دهد در سورة مدثّر به صورت )وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ( آمده است و به هيچ وجه دلالت ندارد بر آنکه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش از نزول اين آية کريمه به عبادت بُتان، عقيده داشته است![3] شگفتا از سيره‌نويس ناشي که خود اقرار دارد پيامبر در سنّ دوازده سالگي نسبت به بُتان بي‌عقيده شده بود و با وجود اين، هيچ نمي‌انديشد چگونه پيامبر در چهل سالگي به عبادت آنها عقيده داشت!! تا لازم آيد که قرآن کريم او را از اين کار بازدارد؟!

چشم باز و گوش باز و اين عَمي
  
 حيرتم از چشم‌بندي خدا!
 

راستي کسي که تا اين درجه بي‌دقّت است و در هر مبحث از مباحث کتابش دچار تناقض‌گويي مي‌شود چرا به جاي کتاب‌نويسي در انديشة معالجة حافظه و متفکّرة خود بر نمي‌آيد؟ بلکه چرا در فکر درمان روح و قلب خود نيست؟! يا حسرة علي العباد!

خامساً؛ آنجا که خداي تعالي گويد: «ووجدک ضالا فهدي»، مقصود آن نيست که پيامبرش پيش از نزول وحي، بُت‌پرست بوده است! زيرا اين معني را قرآن کريم ردّ کرده و مي‌فرمايد: 

)وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدتُّمْ ( (کافرون: 4).

«بگو: من عبادت‌کنندة آنچه شما پرستيديد نبوده‌ام».

چنانکه زمخشري در تفسير کشّاف ذيل همين آيه مي‌نويسد: «أي وما کنت قط عابدا فيما سلف ما عبدتم فيه يعني لم تعهد مني عبادة صنم في الجاهلية، فکيف ترجي مني في الإسلام». (تفسير الکشّاف، چاپ بيروت، المجلّد الرّابع، صفحة 809).

گويد: «معني آيه آن است که (بگو) من هيچگاه در گذشته آنچه را که شما پرستيديد، عبادت نکرده‌ام؛ يعني سابقة پرستش هيچ بتي را در جاهليت نداشته‌ام چگونه اميد اين کار در اسلام از من مي‌رود»؟!.

اين تفسير بر وفق قاعده، درست است زيرا به قول علماي اصول: «مشتقّ، حقيقت در ما مضي است به خصوص که متعلّقش فعل ماضي باشد». و کلمة (عابِد) مشتقّ و (عَبَدْتُم) فعل ماضي است.

از علي -عليه السلام- نيز مأثور است که گفت: «قيل للنبي صلي الله عليه (وآله) وسلّم هل عبدت وثنا قط؟ قال: لا، قالوا: هل شربت خمرا قط؟ قال: لا ومازلت أعرف أن الذي هم عليه کفر وما کنت أدري ما الکتاب ولا الإيمانُ». (السيره الحلبيه، الجزء الأوّل، صفحة 204؛ الدّرّ المنثور، الجزء السّادس، صفحه 13)

يعني: «از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پرسيدند: آيا هيچگاه بُتي را پرستيده‌اي؟ پاسخ داد: نه، گفتند: آيا هيچ شراب انگور نوشيده‌اي؟ گفت: نه و پيوسته مي‌دانستم آييني که بُت‌پرستان برآنند، کُفر است، ولي در عين حال نمي‌دانستم که کتاب چيست و ايمان کدام است».

اين است معناي آن آيه که فرمود: 

)وَوَجَدَكَ ضَالا فَهَدَى ( (ضحي: 7).

«و خداوند ترا راه نيافته ديد و هدايت کرد».

و مفاد اين خبر همان است که در قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْت