امّا فلاسفه و مصلحان و قانونگذاران چه بسيار بر خود باليده‌اند و دربارة آثار خويش «ثناخواني» کرده‌اند!

نهم آنکه: پيامبران هيچگاه فيلسوفان و مصلحان و ديگران را پيروي نکردند و به آيين ايشان درنيامدند در صورتيکه اکثر فيلسوفان و مصلحان و دانشوران، دين پيامبران را پذيرا شدند و بر فرمان آنان گردن نهادند.

دهم آنکه: نوع تربيت و تأثير پيامبران در امّت‌ها، با تأثير فلاسفه و قانونگذاران در مردم تفاوت بسيار داشته است.

جز آنچه گفتيم تفاوتهاي ديگري نيز در ميان اين دو گروه وجود دارد که ذکر همة آنها سخن را به درازا مي‌کشاند وما از آن صرفنظر مي‌کنيم.

نويسندة بيست و سه سال سخنش را چنين ادامه مي‌دهد:

[چه تفاوتي ميان او(محمّد) و موسي و عيسي هست؟ متشرّعان ساده‌لوح، دليل صدق نبوّت را معجزه قرار مي‌دهند و ازهمين روي تاريخ‌نويسان اسلام صدها بلکه هزارها معجزه براي حضرت محمّد شرح مي‌دهند. شگفت‌انگيزتر اينکه يک دانشمند مسيحي بنام حداد، کتابي تأليف کرده است بنام (القرآن الکتاب) که گواه وسعت دامنة تحقيقات و اطّلاعات اوست. او در اين کتاب با شواهد عديدة قرآني نشان داده است که از حضرت محمّد معجزه‌اي ظاهر نشده است و قرآن را نيز معجزه نمي‌داند، آنوقت در کمال ساده‌لوحي إعجاز را دليل بر نبوّت آورده و استشهاد به معجزات موسي و عيسي مي‌کند در حاليکه همة آن معجزات در ميان اوهام و پندارها غير قابل رؤيت است]. (صفحة 36 کتاب)

بايد دانست آنچه نويسنده مي‌گويد که: [متشرّعان ساده‌لوح، دليل صدق نبوّت را معجزه قرار مي‌دهند]! اولاً: اين سخن به گونه‌اي با خود نويسنده پيوند پيدا مي‌کند! زيرا در صفحة 67 از کتابش مي‌نويسد: [... يک ايراني .... از مرور به قرآن به شگفت مي‌افتد که اثري از معجزه در آن نيست]! با توجّه به آنکه خود نويسنده هم ايراني است بايد گفت که ماية اين شگفتي يعني «انتظار معجزه» در وجودايشان نيز راه يافته و بنابر اين کلاهي از نَمَدِ ساده‌لوحي براي جناب سيره‌نويس هم دوخته‌اند! ثانياً ديگران که معجزه را دليل بر صدق نبوّت مي‌شمارند، عقيدة آنان از مقدّمه‌اي خردپذير و روشن بدست مي‌آيد زيرا ادّعاي پيامبران مبتني بر آنست که ايشان از سوي مبدئي مأموريت و رسالت يافته‌اند که چون بخواهد، آيات و حوادثي پديد مي‌آورد که در قدرت هيچ بشري نيست. بنابراين بسيار طبيعي است که مردم انتظار داشته باشند تا مبداء عالم براي اثبات رسالت مأمورانِ خود، نمونه‌اي از آيات و معجزات مزبور را با ايشان قرين سازد واين کار در حکم آنستکه آفريدگار توانا با مُهر ويژة خويش، «معرّفي نامه» انبياء را تصديق کرده باشد تا هر شيادي نتواند به دروغ خود را مأمور خدا و فرستادة حق معرّفي نمايد. آيا داشتن چنين انتظاري از پيامبران، نشانة ساده‌لوحي است؟ يا ساده‌لوحي را در نداشتن چنين انتظاري بايد يافت؟!

امّا آنچه مي‌نويسد که: [تاريخ‌نويسان اسلام صدها بلکه هزارها معجزه براي حضرت محمّد شرح مي‌دهند» اوّلاً: بايد از سيره‌نويس ناشي! پرسيد که اگر شما حتّي يکي از هزاران روايت تاريخ‌نگاران را راست نمي‌شماريد پس چرا بر ديگر روايات اين مورّخان اعتماد کرده‌ايد و با بهره‌گيري از آنها به کتاب‌نويسي دربارة زندگاني پيامبر اسلام دست زده‌ايد؟! مگر مي‌توان به آثار کساني که هزاران دروغ درکتب خود ساخته و پرداخته‌اند اعتماد ورزيد؟

ثانياً: پژوهشگران و محقّقان تاريخ خوب مي‌دانند که در ميان روايات تاريخي، راست و دروغ هر دو، وجود دارد و نه چنانست که هزاران روايت از معجزات پيامبر، همگي از ريشه دروغ باشد و نه آنست که هيچ دروغي در ميان آنها يافت نشود! و نه هزاران گزارشگر اين روايات، همگان دروغگو بوده‌اند و نه همه به صدق و راستي شهره‌اند! اين روايت‌ها مانند ديگر آثار، از راست و دروغ و قوي و ضعيف سهمي دارند و اهل تحقيق و کارشناسان تاريخ مي‌توانند دربارة آنها داوري کنند. چيزي که هست مجموعة اين آثار به «تواترِ إجمالي» وقوع معجزه را در روزگار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اثبات مي‌کند اما تفصيل و تعيين هر کدام موکول به تحقيق اهل فن و خبرگان علم تاريخ مي‌باشد و البته آنها نيز از جرح و تعديل و توثيق و تضعيفِ اسناد تاريخي تا حدود بسياري کوتاهي نکرده‌اند و شگفت آنجا است که نويسندة 23 سال خود به اين امر اعتراف نموده و در صفحة 111 از کتابش مي‌نويسد: [هر قدر فاصلة زماني و مکاني فزوني گرفته است حجم معجزات به شکل ناموّجهي بزرگ شده تا آنجا که بسياري از علما و محقّقان اسلامي آنها را ناروا و غيرقابل قبول دانسته‌اند].

اما آنچه مي‌نويسد: [يک دانشمند مسيحي بنام حداد، کتابي تأليف کرده است بنام (القرآن و الکتاب) ... او در اين کتاب با شواهد عديدة قرآني نشان داده است که از حضرت محمد معجزه‌اي ظاهر نشده است]! داوري ما نسبت به رأي «حداد» و نيز عقيدة سيره‌نويس نو درآمد! آنستکه هر دو به خطا رفته‌اند و به دليل غرض‌ورزي، از درک معاني قرآن دربارة معجزات پيامبر اسلام محجوب مانده‌اند چنانکه فرمود: 

)وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا ( (أسراء: 45).

«چون قرآن بخواني ميان تو و ميان کساني که به عالم آخرت ايمان نمي‌آورند حجابي نامحسوس[7] مقرّر مي‌دانيم».

بقول مولوي: 
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوي ديده شد

امّا خطاي حداد از دو جهت است يکي آنکه پنداشته آيات قرآن دلالت دارند بر اينکه مشرکان مکّه از پيامبراسلام معجزه‌ خواسته‌اند ولي به درخواست آنها پاسخ منفي داده شده است! و اين درست نيست زيرا آيات مزبور نفي معجزه نمي‌نمايند بلکه بر اهميت اعجاز قرآن تکيه مي‌کنند و وقوع معجزات ديگر را به آينده موکول مي‌سازند چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)وَيَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنْ الْمُنْتَظِرِينَ ( (يونس: 20).

«و مي‌گويند چرا نشانه‌اي (معجزه‌اي غير از قرآن) از سوي خداوندش بر او نازل نشده است؟ پس آنانرا بگو که غيب (آينده) در اختيار خدا است بنابراين شما در انتظار باشيد که من نيز با شما از منتظرانم(تا معجزة حق بيايد)».

آنگاه با اندک فاصله‌اي در همين سوره مي‌خوانيم: 

)وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ * أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنْ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظ