 که: قرآن ماية افزايش ايمان در مؤمنان مي‌شود: 

)وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا ((مدثر: 31).

و معاندان و بيماردلان از آن به ترديد مي‌افتند و بگمراهي مي‌روند (نه پيامبر و مؤمنان): 

)وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ ((مدثر: 13).

و همچنين آمده که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گواه خدا بر مردم است: 

)إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولا ((مزمل: 15).

و پيدا است کسي که از رسالت خويش در ترديد باشد نمي‌تواند گواه خدا يعني حجّت او بر ديگران بشمار آيد. و باز آمده است که: جان مطمئن و پر از يقين، به رضاي خدا نائل مي‌شود و بهمراه بندگان شايستة او به بهشت موعود مي‌رسد 

)يَاأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي( (فجر: 27-30).

که اگر اين وصف با خود پيامبر هم منطبق نبود! پس با چه کساني تطبيق شده است؟! 

آري، از اينگونه تعبيرات در سوره‌هاي نخستين ديده مي‌شود. 

ضمناً در اين سوره‌ها، به پيامبر دستور داده شده که در برابر مخالفت کافران، صبر و شکيبايي پيشه گيرد چنانکه مي‌خوانيم 

)فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ ( (قلم: 48).
و 
)وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ ( (مدّثّر: 7).
و 
)وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلا ((مزمل: 10).

ولي اين فرمان‌ها هيچگونه دلالتي بر شک و ترديد پيامبر از رسالت خود ندارد. و همچنين در يکي از اين سور خطاب به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمده است که: کافران دوست دارند تو در دعوت خويش نرمي نشان دهي تا آنان نيز از شدّت مخالفت بکاهند ولي تمايل ايشان را اجابت مکن: 

)وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ * وَلا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ ((قلم: 9-10).

و اين خود نشان مي‌دهد که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- با کمال صراحت و قاطعيت به دعوتش سرگرم بوده و وحي الهي او را به ادامة اين روش، تشويق کرده است. پس کجا است آن تزلزل و شک و ترديدي که سيره‌نويس جديد در اين سوره‌ها مي‌بيند؟! و کار پاکان را قياس از خود مي‌گيرد؟! 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به کتاب: «مقدّمتان في علوم القرآن» چاپ مصر، صفحه 14، نگاه کنيد. 
[2]- به: «مجمع البيان» الجزء التّاسع و المشرون، چاپ لبنان، صفحه 140 رجوع شود. سرگرداني در نظم سوره ها!

نويسندة 23 سال به سخن خويش چنين ادامه مي‌دهد:
[متأسّفانه قرآن بد تنظيم شده و نهايت بي‌ذوقي در تدوين آن بکار رفته است و همة مطالعه‌کنندگان (!!) قرآن متحيرند که چرا طبيعي‌ترين و منطقي‌ترين روش تدوين را در پيش نگرفته‌اند و قرآن را مطابق نسخة علي بن ابي طالب يعني برحسب تاريخ نزول، جمع‌آوري و تدوين نکرده‌اند که بيشتر معني نمايد و مردمان آينده را هم به کيفيت نشو و نماي اسلام و هم به طرز فکر و روحيات شارع آن (!!) آشناتر کند]. (صفحة 48 کتاب) اين جملة معترضه! را سيره نگار از آن رو آورده که نشان دهد تصميم دارد احوال و روحيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را برحسب تاريخ نزول سوره‌ها شرح دهد ولي چون مصحف کنوني که در ميان مسلمين رواج دارد بر طبق نزول سور مرتب نشده لذا اين کار دشوار بنظر مي‌آيد. آنگاه بر ما منت مي‌نهد! و از خاورشناس آلماني، تئودورنولدکه Nöldeke نامي بميان مي‌آورد[1] که او ترتيب و تاريخ نزول سوره‌ها را بطور تقريبي دريافته است و در اين باره مي‌نويسد: 

[محقّقان اسلامي و فرنگي (!!) از روي قرائن و امارات تاريخي و حوادث و وقايع و همچنين مفاد آيات، ترتيب و تاريخ نزول سوره‌ها را بطور تقريب مسجّل کرده‌اند، مخصوصاً نلد که].! (صفحة 49 کتاب) 

در اينجا به چند نکته بايد توجّه داشت: 

نخست آنکه: علماي اسلامي از روزگاران گذشته دربارة «ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن» تحقيق کرده‌اند و از قول امام علي بن أبي طالب -عليه السلام- ترتيب سور را در کتب خويش آورده‌اند و حتّي ابن نديم، مصحف امام -عليه السلام- را بنزد کسي از نوادگان آن حضرت ديده و ترتيب سوره‌ها را از روي آن يادداشت کرده است چنانکه در کتاب مشهور «الفهرست» تحت عنوان: «ترتيب سور القرآن في مصحف امير المؤمنين علي بن أبي طالب کرّم الله وجهه» مي‌نويسد: 

«رَأيتُ أنا في زَمانِنا عندَ أبي يعلي حَمزةِ الحَسَني رَحِمَهُ اللهُ مُصحَفاً قَد سَقَطَ مِنهُ أوراقٌ بِخطِّ عَلي بن أبي طالبٍ يتَوارَثَهُ بَنُو حَسَنٍ عَلي مرِّّّالزَّمانِ وهذا ترتيبُ السُّورِ مِن ذلِکَ المُصحَفِ....». (الفهرست، چاپ قاهره، صفحة 48) 

يعني: «من در اين روزگار نزد ابو يعلي حسني (از فرزندان امام حسن بن علي -عليه السلام-) مصحفي را بخطّ علي بن ابي طالب -عليه السلام- ديدم که برگهايي چند، از آن افتاده بود و اين نسخه را پسران امام حسن -عليه السلام- در طول زمان از يکديگر به ميراث برده‌اند و ترتيب سوره‌ها در اين مُصحَف، بدينگونه است ....» 

علماي ديگر مسلمين مانند شيخ احمد زاهد، صاحب کتاب: «الإيضاح» و شيخ أبوسهل انماري، صاحب کتاب: «فيه ما فيه» و جز ايشان، نيز ترتيب نزول سور را از قول امير مؤمنان گزارش کرده‌اند. بنابراين از همان قرون اوّليه هر کس تمايل داشته مي‌توانسته در سور قرآني بر وفق ترتيب نزول به کار پژوهش و تحقيق پردازد چنانکه امروز نيز اين راه بر کسي بسته نيست[2] و نيازي به پژوهشگران فرنگي امثال «نولد که» و «بلاشر» و ديگران نداريم. 

پس تمساح گونه اشگ ريختن!! که چرا سوره‌ها در مصحف کنوني، همانند مصحف علي -عليه السلام- مرتّب نشده؟! گريه بر حادثة ناگواري است که پيش نيامده! زيرا مرتّب کردن سوره‌ها براي خواندن و بهره بردن از آنها است و هم اکنون نيز هر کس مي‌تواند از روي فهرستي که از ترتيب مصحف علي -عليه السلام- در دست است قرآن را بخواند و در آياتش تحقيق و تدبّر کند بويژه که آيه‌هاي قرآن جابه‌جا نشده و نظم هر سوره، از هم نپاشيده است زيرا که آيات قرآن در روزگار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سوره بندي شده بود و مسلمين سوره‌ها را در حافظه داشتند و در نمازها و بهنگام دعوت و تبليغ آنها را مي‌خواندند. بعلاوه، در خود قرآن مکرر آمده که مخالفان، اگر توانايي دارند سوره‌هايي چون سور اين کتاب بياورند چنانکه مي‌خوانيم: 

)فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ ( (هود: 13).
يا: 
)فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ( (بقره: 23).
يا: 
)فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ( (يونس: 38).

و اين نشان مي‌دهد که در روزگار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قرآن کريم، سوره بندي شده بود و آياتي متفرّق و پراکنده نبود تا مسلمانان در دوران‌هاي بعد آن را مرتّب کنند و گاهي از راه خطا، آيات قرآن را جابجا سازند! در آثار ت