شان مي‌دهد که در ترتيب نزول سوره‌ها، احوال مردم رعايت شده و پرورش تدريجي آنها مورد عنايت بوده است از اين‌رو در آغاز وحي سوره‌هايي مي‌آمدند که ايمان مردم را به آخرت استوار سازند و سپس احکام اسلامي نازل شدند، بنابراين لازم نيست همواره سوره‌هاي قرآن را بترتيب نزول آنها بخوانيم. آري، نظام کنوني قرآن مبتني بر «مصالح ثانوي» است زيرا در ترتيب موجود، ياران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سوره‌هايي را مقدّم داشته‌اند که بيشتر با جامعة اسلامي سر و کار دارد و احکام اجتماعي اسلام را مقرّر مي‌دارد و با ذکر انحرافات يهود و نصاري، امّت اسلامي را از خودخواهي و دنيا پرستي و غلّو دربارة پيشوايان دين، زينهار مي‌دهد و آشنايي با اين تعاليم براي کساني که اسلام آورده و آمادة «عمل» شده‌اند بر امور ديگر تقدّم دارد چنانکه آشنايي با سوره‌هاي نخستين که از اصول اسلام در آنها سخن رفته براي کساني که هنوز به اسلام نگرويده بودند ترجيح داشته است لذا «تنزيل» و «ترتيب» سوره‌هاي قرآن، هر کدام بر وفق حکمت صورت پذيرفته است، هر چند نويسندة 23 سال اين حکمت را در نيابد و آن را نشانة «نهايت بي‌ذوقي»!! شمارد که: الإنسانُ عَدُوٌّ لِما جَهِلَهُ. آدمي با چيزي که بدان جاهل است سر دشمني دارد! 

پس ترتيب کنوني قرآن نيز محترم است چنانکه مورد اجماع صحابة پيامبر قرار گرفته و علي -عليه السلام- هم آن را تأييد کرده است. امّا حفظ اين ترتيب منافات ندارد با آنکه قرآن کريم به ترتيب نزول، مطالعه شود چنانکه در صدر اسلام برخي از صحابه، مصحف‌هايي خصوصي داشتند که بترتيب مزبور تدوين شده بود تا آنجا که گزارش کرده‌اند علي -عليه السلام- به دو صورت قرآن را منظّم ساخته بود، يکي بر حسب توالي سور، و ديگري برحسب تقسيم قرآن به هفت بخش برابر! 

صورت اخير را يعقوبي در تاريخ خود از آن حضرت گزارش کرده است[8] و ظاهراً علي -عليه السلام- با اين ابتکار خواسته تا در برابر «فاتحه الکتاب» که هفت آيه دارد و آن را «السّبعُ المَثاني» مي‌خوانند، بقية قرآن را نيز هفت قسمت کند چنانکه در خود قرآن کريم، سورة فاتحه در برابر همة قرآن نهاده شده و بدين شکل از آن ياد گشته است: 

)وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنْ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ (  (حجر: 87)

«ما تو را هفت آيه‌اي که بايد مکرّر خوانده شود و قرآن بزرگ، داديم».

و مقصود از هفت آيه، همان آيات سورة فاتحه است که هيچ سوره‌اي در قرآن – جز سورة نامبرده – داراي هفت آيه نيست. به سخن اصلي باز گرديم و گفتار نويسندة 23 سال را دنبال کنيم. 

نويسنده پس از شِکوه نمودن! که چرا قرآن بر طبق نزول تدوين نشده؟ و بعد از منّت نهادن که جناب «نولد که» نظم سوره‌ها را کشف کرده است! در صدد بر مي‌آيد تا از سوره‌هاي نخستين سخن گويد ولي با کمال شگفتي بدون آنکه حتّي اعتنايي به استاد «نولد که» بنمايد، راه خود را مي‌گيرد و مي‌رود! يعني به تفسير (!!) سوره‌هايي پراکنده مي‌پردازد که احدي از جنّ! و إنس، نزول قرآن را بآن ترتيب قبول ندارد!! و خواننده را به شگفتي مي‌افکند که پس، آن همه مرثيه‌خواني براي چه بود؟! و چرا اين «ذکر مصيبت»! در خود مصيبت‌خوان ابداً اثري بجاي ننهاد؟! 

سوره‌هايي که سيره‌نويس (بعد از علق و مدّثر) به ترتيب از آنها ياد کرده عبارتند از: 
3- سورة والضّحي. 
4- سورة انشراح 
5- سورة مسد. 
6- سورة کوثر 
7- سورة طور. 
8- سورة طه 
9- سورة فرقان 
10- سورة إسراء. 
با اينکه ترتيب سور بدانگونه که نولد که مي‌گويد (بعد از علق و مدّثّر) چنين است[9]: 
3- سورة مسد. 
4- سورة قريش. 
5- سورة کوثر. 
6- سورة همزه. 
7- سورة ماعون. 
8- سورة تکاثر. 
9- سورة فيل. 
10- سورة واللّيل. 
و ترتيب سور بدانگونه که از امير مؤمنان علي -عليه السلام- گزارش شده (بعد از حمد و علق) چنين است:[10] 
3- سورة قلم. 
4- سورة مدّثّر. 
5- سورة مزّمّل. 
6- سورة تکوير. 
7- سورة أعلي. 
8- سورة واللّيل. 
9- سورة و الفجر. 
10- سورة والضّحي. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين شرق‌شناس آلماني همان کسي است که در چاپ اوّل از کتاب «تاريخ قرآن» خود گفته بود که حروف مقطّع در اوائل برخي از سوره‌ها (مانند: يس، حم، ن ....) اشاره به نام‌هاي صحابه دارد مثلاً: س: سعد بن ابي وقاص! م: مغيره! ن: عثمان! تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل!! 
[2]- البته براي اطمينان به آنکه گزارشگران در نقل از علي عليه السلام احياناً دچار اشتباه نشده‌اند مي‌توان روايات را با يکديگر و نيز با سوره‌هاي قرآن سنجيد و بعلاوه شأن نزول آيات و مقارنات زماني آنها را نيز در نظر گرفت که اميد است – ان شاء الله تعالي – اين تحقيق را در مقدمه تفسير قرآن کريم بياورم. 
[3]- ما، هر گزارشي را که در مسند احمد يا ديگر کتب حديث و تاريخ آمده معتبر و موثق نمي‌شمريم مگر آنکه با دلائل ديگري از قبيل آيات شريفه قرآن يا دلائل عقلي يا ساير گزارش‌هاي تاريخي موافق باشد از اين‌رو اگر در جايي به روايتي استناد مي‌کنيم و در جاي ديگر روايتي را تضعيف مي‌نماييم، به اين قاعده نظر داريم و چون گزارشي با قرآن کريم يا دليل عقل يا دلائل تاريخي ناسازگار بود آن را بکلي مردود مي‌شماريم. 
[4]- از روزي بترسيد که در آنروز بخدا باز مي‌گرديد (باز گردانده مي‌شويد) سپس هر کس در برابر دستاورد خود، پاداش کامل مي‌گيرد و مورد ستم قرار نخواهد گرفت. 
[5]- الإتقان في علوم القرآن، اثر جلال الدّين سيوطي چاپ مصر، صفحه 108. 
[6]- البرهان في علوم القرآن، اثر بدر الدين زرکشي، چاپ مصر، الجزء الأوّل صفحه 257. 
[7]- البرهان في علوم القرآن، الجزء الأوّل، صفحه 258.
[8]- تاريخ يعقوبي، چاپ بيروت، المجلّد الثاني، صفحه 135. 
[9]- به: جدول «تاريخ قرآن» اثر آقاي دکتر محمود راميار، چاپ تهران (از صفحه 670 ببعد) نگاه کنيد. 
[10]- به: مقدمه المباني چاپ مصر، صفحه 14 نگاه کنيد. (عنوان کتاب: مقدّمتان في علوم القرآن است). برداشت هاي غلط از سوره هاي نخستين

صرفنظر از اين کجروي، نگرش نويسنده نسبت به سوره‌ها نيز ناقص است و بعلاوه، بينش غلطي که از وحي دارد مانع درک اهداف سوره‌ها مي‌شود، مثلاً دربارة سورة «والضّحي» و «إنشراح» در صفحة 50 چنين اظهار نظر مي‌کند: 

[گوئي براي رفع تزلزل خاطر و تقويت روحي محمّد نازل شده است و اگر بخواهيم با ديدة واقع بين بنگريم و مطلب را از لحاظ روانشناسي (!!) توجيه کنيم بايد اين دو سوره را صداي روح و تمنّيات جان خود او بگوييم]!! 

بايد گفت اوّلاً آنچه سيره‌نويس آورده که نزول ايندو سوره براي تقويت روحية پيامبر بوده، سخني است درست و قرآن کريم پيش از هر کس، خود تصريح مي‌کند که آياتش ماية ثبات و پايداري پيامبر مي‌شود چنانکه مي‌خوانيم: 

)نُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ( (هود: 120).

و نيز 

)لنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ( (فرقان: 32).

«تا دل تو را با نزول قرآن ثابت نگاه داريم».

در اين سخن جاي ايراد نيست. امّا تزلزل خاطر پيامبر (نسبت به وحي) دروغ محض است و کمترين اثري از آن، در اين دو سوره ديده نمي