ة شريفة إسراء پاسخ داده و معلوم شد که در ميان انبياء و امّت‌هاي ايشان، هموراه متناسب و سنخيت شرط است (تا مردم بتوانند به آنها اقتداء کنند و ايشان را الگوي زندگي اخلاقي و اجتماعي خود قرار دهند و ديگر مصالح...) 

همچنين در پاسخ آنچه که مشرکان گفتند: «لَو لا أُنزِلَ إِلَيهِ مَلَکٌ فَيکونَ مَعَهُ نَذيراً»: چرا فرشته‌اي (محسوس) به سوي او فرود نيامده تا بهمراه وي بيم دهد! در آية 21 از سورة فرقان مي‌فرمايد: 

)وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدْ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيرًا ( (فرقان: 21).

«آنان که به ملاقات ما (در آخرت) اميد ندارند[8] گويند چرا فرشتگان بر ما فرود نمي‌آيند؟ يا خداي خود را نمي‌بينيم؟ بي‌شک خويشتن را در نفس خود بزرگ شمردند! و از حدّ خويش تجاوز بسيار کردند».

در اين آية کريمه، درخواستِ مشرکان دربارة رؤيت خدا و فرشتگان تکرار شده و آن را دليل «خود بزرگ‌بيني» بشمار آورده است! و حقّاً که اين معنا نکته‌اي بس دقيق شمرده ميشود زيرا (صرف‌نظر از رؤيت خدا که محال است) اگر فرشتگان در صورت انساني بر مشرکان ظهور مي‌کردند باز آنها معترض بودند که اين موجودات انسانند و فرشته نيستند! و چنانچه مشرکان متوقّع بودند که فرشتگان در صورت اصلي و فوق طبيعي با آنان مرتبط شوند! البته بسيار ابلهانه است کساني که در زندگي جز شکم و شهوت هدفي ندارند و حجاب‌هاي گوناگون آنها را احاطه کرده است متکبّرانه انتظار داشته باشند که مانند انبياء و اولياء با قواي ملکوتي جهان روبرو شوند و با قدسيان عالم بالا ارتباط پيدا کنند! اين مقام، به لياقت روحي و آمادگي نفساني و داشتن قدرت باطني بستگي دارد که بت‌پرستان مکّه کمترين نصيبي از آن نداشتند پس اين درخواستِ ناشيانه، ناشي از تکبّر جاهلانه و خود بزرگ بيني محض بوده است از اين گذشته، رؤيت ملائکه بنفع مشرکان نيز نبود زيرا اگر آنها «معجزه‌آسا» با موجودات فوق طبيعي مرتبط مي‌شدند همين که بعلّتِ ظرفيت محدود، عجائب ملکوت را انکار مي‌نمودند جز استحقاق عذاب و هلاکت بهره‌اي نمي‌يافتند! و قرآن مجيد به تمام اين امور در آيات گوناگون تصريح کرده است. (به سورة انعام آية 8-9 و سورة حجر آية 8 مراجعه شود). 

بنابراين قرآن کريم در سورة شريفة فرقان به مشرکان پاسخ داده و درخواست‌هاي بهانه‌آميز ايشان را نادرست شمرده است نه آنکه مشرکان نشانه و برهان يا معجزة معقولي مي‌خواستند و خداي قرآن از آوردنِ آن مضايقه کرده باشد! 

پس آنچه نويسندة 23 سال مي‌نويسد که: 

[در سورة حجر باز قضيه تکرار شده است. منکران صريحاً مي‌گويند: اي کسي که خيال مي‌کني قرآن بر تو نازل شده است، تو ديوانه‌اي. اگر راست مي‌گوئي فرشته‌اي با خود بياور. 

)وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ * لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنْ الصَّادِقِينَ ((حجر: 6-7)

در آيات اوّلية سورة انبياء باز اين مطالب تکرار شده است ... پيغمبر در جواب آنها بدين اکتفا مي‌کند که خداوند مي‌فرمايد: قبل از تو مرداني براي هدايت فرستاديم که به آنها وحي مي‌کرديم (نه فرشتگان) آنها نيز غذا مي‌خوردند و از زندگي جاويد بهره‌مند نبودند، اگر نمي‌دانيد از دانايان يهود و نصاري بپرسيد]. (صفحة 70) 

اين سخنان نمونة ديگري از «قرآن ناشناسي»! سيره نويس جديد شمرده مي‌شود زيرا قرآن مجيد پاسخ‌هاي گوناگون به مشرکان داده (و بدين وسيله در صدد اصلاح افکار آنها بر آمده است) و نويسندة 23 سال، تنها به يک آيه نظر افکنده و آيات ديگر را اساساً نديده و يا ديده و نفهميده است! و شگفت آنکه بنا به «عادتِ ترک ناشدني»! همين يک آيه را نيز بشکلي مغلوط نقل مي‌کند! چنانکه (در پاورقي صفحة 70) مي‌نويسد: «وما أرسلنا قبلک إلاّ رجال (!!) نوحي إليهم فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون ....» پر واضح است که آية شريفه، بصورت: «و ما أرسلنا قبلک إلاّ رجالاً ....» بايد نقل شود. 

حقّاً که غفلت و بي‌توفيقي، گرفتاري عجيبي است! ملاحظه مي‌فرماييد! نويسنده 23 سال به سورة حجر مراجعه کرده و سؤال مشرکان را از آن سوره استخراج مي‌کند ولي پاسخ قرآن مجيد را در پي همان سؤال، نمي‌بيند! که مي‌فرمايد: 

)مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلاًَّ بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ ([9] (حجر: 8). 

چشم باز و گوش باز و اين عمي!
  
 حيرتم از چشم بندي خدا!
 

سيره‌نويس تازه که پرگويي در اين باره را خوش دارد! باز مي‌نويسد: 

[روي هم رفته بيش از 25 بار اين بهانه‌جوئي و معجزه خواستن در سوره‌هاي مکّي آمده است و در برابر اين تقاضاها، جواب پيغمبر يا سکوت بود يا اينکه با کمال صراحت فرموده‌اند من بشري هستم مانند شما که از طرف خداوند وحي و الهام دريافت مي‌کنم...]. (صفحة 71) 

نمونه‌هاي روشن از اين معجزه طلبي‌ها را ديديم و ملاحظه شد که مخالفان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در هيچ مورد، درخواستي معقول نياوردند تا بدان، ترتيب اثر داده شود و به اعتراف خود سيره‌نويس، جز «بهانه‌جويي» نظري نداشتند و بويژه دانستيم که پيامبر اکرم بدستور وحي، در هر مورد مشرکان را با پاسخ‌هاي حکيمانه روبرو مي‌کرد و درصدد اصلاحِ افکار منجمد و روحيات غلط آنها بر مي‌آمد، همان کاري که همواره در شأن پيامبران راستين بوده است که بي‌اعتنا به بهانه‌جويي‌ها و هوس‌هاي مردم، آنها را به انديشه‌هاي صحيح رهبري مي‌کردند. پس هر گاه که دشمنان پيامبر بر سر عقل مي‌آمدند و برهاني متين و نشانه‌اي مبين از آن حضرت بر نبوّتش مي‌خواستند، هرگز پيامبر حق، از ارائة دلائل و اظهار معجزات خودداري نمي‌کرد چنانکه ذکر انواع دلائل عقلي و پيشگويي‌هاي صحيح و تأييدات معجزه‌آسا در قرآن مجيد آمده است تا دل‌هاي اهل انصاف آرامش يابد و به اطمينان رسد و بقول قرآن کريم: 

)وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ((أنفال: 10)

«خدا (امداد ملائکه) را جز ماية نويدي براي شما قرار نداد تا دلهايتان بدان آرامش گيرد و آن ياري، جز از سوي خدا نبود که خدا چيره و فرزانه است».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- واژه «مصر» در لغت به معناي شهر آمده و اگر مراد از اين کلمه در آيه شريفه، کشور معروف مصر بود به اعتبار غير منصرف بودن، تنوين نمي‌گرفت. 
[2]- الاحتجاج، چاپ نجف (چاپ سنگي)، صفحه 16 به بعد. 
[3]- اين حديث، در منابع فراواني از کتب اهل سنّت و شيعه آمده است، از جمله به سنن دارمي ج 2، ص 435. و صحيح ترمذي ج 11، ص 30. و التاج الجامع للأصول ج 4، ص 7 مراجعه شود. 
[4]- سيره ابن هشام، القسم الأول، صفحه 383. 
[5]- سيره ابن هشام، القسم الأول، صفحه 294. 
[6]- تفسير طبري الجزء التاسع و المشرون، صفحه 157. 
[7]- سيره 