اب خويش آورده‌اند که نظّام دربارة اعجاز قرآن به «صَرفه» قائل شده يعني عقيده داشته که خداوند اذهان مردم را از آوردن کتابي چون قرآن باز داشته است و احتمال مي‌رود اين نسبت از سوي ابن راوندي و از راه دشمني با نظّام بديگران سرايت کرده باشد و آنچه عبدالقادر بغدادي در کتاب «الفرق بين الفرق» آورده نيز مشمول همين احتمال است. 

امّا اين سخن که سيره‌نويس گويد: [شاگردان و پيروان نظّام چون ابن حزم و خياط از وي دفاع مي‌کنند .....] از غلط‌هاي شگفت و تاريخي است! زيرا ابن حزم نه شاگرد نظّام بوده و نه از او پيروي نموده و نه بدفاع از وي برخاسته است! او فقيه و متکلمي برجسته از اهالي اندلس بود که در سال 456 هجري در گذشت و بيش از دو قرن با نظّام معتزلي فاصله داشت! بعلاوه در کتاب پر آوازة خود «الفِصَلُ في المِلَلِ وَ الأَهواءِ و النِّحَل» دربارة اعجاز قرآن مي‌نويسد: 

«فَقالَ بَعضُ أَهلِ الکَلامِ: إِنَّ نَظمَهُ لَيسَ مُعجِزاً وَإِنَّما إِعجازُهُ ما فيهِ مِنَ الأَخبارِ بِالغُيوبِ. وَقالَ سائِرُ أَهلِ الإِسلامِ: بَل کِلاَ الأَمرَينِ مُعجِزٌ نَظمُهُ وَما فيهِ مِنَ الأَخبارِ بِالغُيوبِ وهذا هُوَ الحَقُّ الَّذي ما خالَفَهُ فَهُوَ ضَلاّلٌ وبُرهانُ ذلِکَ قَولُ اللهِ تَعالي )فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ( فَنَصَّ تَعالي عَلي أَنَّهُم لايأتُونَ بِمِثلِ سُورَةٍ وَأَکثَرُ سُوَرِهِ لَيسَ فيها إِخبارٌ بِغَيبٍ فَکانَ مَن جَعَلَ المُعجِزَ الإِخبارَ الَّذي فيه بِالغُيوبِ مُخالِفاً لما نَصَّ اللهُ تَعالي عَلَي أَنَّهُ مُعجِزٌ مِنَ القُرآنِ». (الفصل، چاپ مصر، الجزء الثالث، صفحة 16-17) 

يعني: «کسي از متکلّمان گفته است که: نظم قرآن معجزه نيست و اعجاز آن منوط به خبرهاي غيبي است که در قرآن آمده و ديگر مسلمانان گفته‌اند: بلکه هر دو امر، معجزه است هم نظم قرآن و هم أخبار غيبي آن. و اين همان رأي درستي است که مخالفش بسي گمراه شمرده مي‌شود و دليل اين رأي، گفتار خدايتعالي است که فرموده: )فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ(: پس سوره‌اي همانند قرآن بياوريد) خداوند تصريح نموده که مخالفان قرآن، سوره‌اي چون سوره‌هاي آن را نتوانند آورد و در بيشتر سوره‌هاي قرآن از خبر دادن به غيب اثري نيست بنابراين کسي که معجزة قرآن را (تنها) اخبار غيبي آن مي‌شمرد با گفتار صريح خدا مخالفت کرده که (تمام) قرآن را معجزه شمرده است». 

آري! نخستين گواهِ سيره‌نويس، چنين مي‌گويد! و گواه دوّم او يعني ابن خياط هم که اساساً قبول ندارد نظّام، اعجاز ادبي قرآن را ردّ کرده باشد! پس براي جناب سيره‌نويس جز لاف و گزاف چه باقي مي‌ماند؟! 

رابعاً: دليلي که نويسندة 23 سال از قول ابن حزم و ابن خياط تراشيده! (البته ابن خياط را از نهايت دقّت خياط ناميده)! دليلي عليل است! و با آيه‌اي که مي‌فرمايد: «بگو اگر انس و جن گرد هم آيند تا کتابي چون اين قرآن آورند از اينکار ناتوان مي‌مانند هر چند يکديگر را پشتيباني کنند» نمي‌سازد زيرا در «اعجاز صَرفه» فرض آنست که بکلّي سلب قدرت از افراد شده باشد بنابراين، شرطِ «گرد آمدن آنها» بي‌معني است. گرد آمدن، هنگامي در شرط داخل مي‌شود که هر يک از افراد قدرتي داشته و بنوبة خود بتوانند کمکي در اجراي مقصود کنند نه آنکه همة آنها قدرت خود را از دست داده باشند! پس اين سخن در حکم آنست که قرآن کريم گفته باشد: «اگر تمام افرادي که از آنها سلب قدرت شده گرد هم آيند نمي‌توانند کتابي چون اين قرآن بياورند»! پيدا است هيچ مسلماني اين شرط بي‌معنا را به قرآن کريم نسبت نمي‌دهد بويژه دانشمنداني مسلمان چون ابن حزم و ابن خياط که به قداست قرآن از کلام حشو و لغو آگاهي و ايمان داشته‌اند 

خامساً: آنچه سيره‌نگار از قول ابن حزم آورده است که: [خداوند اين توانائي را از مردم زمان نبوّت سلب کرد]! با رأي صريح ابن حزم در کتاب «الفِصَل» ناسازگاري دارد زيرا ابن حزم قرآن مجيد را معجزه‌اي جاويدان معرّفي کرده و اعجاز آن را به زمان نبوّت محدود نمي‌شمارد و در کتاب خود مخصوصاً اين رأي را که قرآن، معجزة زمان نبوّت است ردّ مي‌کند (الفِصَل، الجزء الثالث، صفحه 16) چنانکه ما نيز در اين قرن شاهد هستيم که در مدّت چهارده قرن کسي نتوانسته کتابي به شيوة قرآن پردازد و هر روز بيش از پيش مزاياي قرآن مجيد آشکارتر مي‌شود. 

جاي شگفتي است که نويسندة 23 سال چگونه جرأت ورزيده، بي‌پروا دروغ‌هايي را به اين و آن نسبت دهد! و هيچ انديشه نکرده است که اين أکاذيب دير يا زود فاش مي‌گردد و ماية فضيحت براي خود او خواهد شد! بويژه که امروز بسياري از کتب خطّي و آثار گذشتگان به زيور طبع در آمده و در دنيا منتشر شده است و افتراها و تهمت‌ها، پوشيده نخواهد ماند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- ظاهراً مي‌خواهد بگويد: «از علماي پيشين اسلام در زماني که تعقب و مبالغه اوج نگرفته بود....» و البته در بحث از فصاحت و بلاغت! بدينگونه سخن گفتن آن هم پس از سال‌ها نويسندگي، خود نوعي کرامت است!!تهمتي بر أبو العلاء!

در اينجا سيره‌نويس به دروغ ديگري دست آويخته! و در پي آنچه از قول او آورديم در صفحة 85 مي‌نويسد: 
[بعضي را عقيده بر اين است که «الفصول و الغايات» را ابو العلاء معرّي بقصد رقابت با قرآن انشاء کرده و از عهده بر آمده است]!! و براي تکميل اين دروغ بيفروغ، دوباره در صفحة 88 تکرار مي‌کند: [بديهي است نام متفکر بزرگ و روشنفکرترين مردان عرب ابو العلاء معرّي را بميان نمي‌آوريم که منشآت خود را اصيل‌تر و برتر از قرآن مي‌دانست]!! 

در اين باره هر چند در بخش نخستين سخن گفتيم ولي بمناسبت مکرّرات نويسنده! لازمست سه نکته را در تأييد و تقويت آنچه قبلاً گذشت خاطرنشان سازيم. 

نخست آنکه: ابو العلاء معرّي (متوفّي به سال 449 ه‍ ق.) که در ادب عربي از چهره‌هاي درخشان بشمار مي‌رود خود به اعجاز قرآن و اوج فصاحت آن اعتراف نموده و در «رسالةُ الغفران» مي‌نويسد: 

«أجمَعَ مُلحِدٌ وَمُهتَدٍ وَناکِبٌ عَنِ المَهَجَّةِ وَمُقتَدٍ أَنَّ هذا الکِتابَ الَّذي جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه وسلم کِتابٌ بَهَرَ بِالإِعجازِ .... وأَنَّ الآيةَ مِنهُ أَو بَعضَ الآيةِ لَتَعتَرِضُ في أَفصَحِ کَلِمٍ يقدِرُ عَلَيهِ المَخلُوقُونَ، فَتَکُونُ فيهِ کَالشِّهابِ المُتَلألِئِ في جُنحِ غَسَقٍ». (رساله الغفران، چاپ مصر، صفحة 472-473) 

يعني: «آنانکه به الحاد گراييده‌اند و آنانکه بر هدايت دست يافته‌اند و آنانکه از راه اعتدال به انحراف رفته‌اند و آنانکه (از راه يافتگان) پيروي کرده‌اند، همگي اتّفاق نظر دارند اين کتاب که محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- آن را آورده با اعجاز خود همه را مغلوب کرده است... و يک آيه از آن يا بخشي از آيه، هر گاه در ميان فصيح‌ترين سخنان که آفريدگان بر آن توانايي دارند، قرار گيرد مانند شهاب درخشنده‌اي است در پاره‌اي از ظلمت شب»! 

آيا گويندة اين سخن را مي‌توان به