انان، شتابان بسوي نخلستانهاي يهوديان مي‌دوند، فرمود: 

«أَيها النّاسُ إِنَّکُم أَسرَعتُم في حَظائِرَ يهُود أَلا لا تَحِلُّ أَموالُ المُعاهِدينَ إِلاّ بِحَقِّها». (سنن أبوداود، کتاب الأطعمه، 20/317 و سنن نسائي، کتاب الصيد و الذبائح، 7/202 و سنن ابن ماجه، کتاب الذّبائح، 2/11066 و السّنن الکبري اثر بيهقي، 9/328).

يعني: «اي مردم! شما در باغستانهاي يهود شتابان مي‌دويد ولي بدانيد اموال يهودياني که ما با آنها پيمان بستيم (نه کساني که با مسلمانان در جنگند) بر کسي حلال نيست مگر به حق (از راه خريد و فروش و غيره)». 

و همچنين رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود:

«أَلا مَن ظَلَمَ مُعاهِداً أَو انتَقَصَهُ أَو کَلَّفَهُ فَوقَ طاقَتِهِ أَو أَخَذَ مِنهُ شَيئاً بِغَيرِ طيبِ نَفسٍ، فَأَنا حَجيجُهُ يومَ القِيامَةِ». (صحيح ابوداود، کتاب الجهاد)

يعني: «بدانيد کسي که به همپيماني غيرمسلمان، ستم روا دارد يا بر او عيب نهد يا او را به کاري بيش از طاقتش وادارد يا از او چيزي بدون رضايتش بگيرد، من روز رستاخير معارضِ وي خواهم بود».

چنانکه ملاحظه مي‌کنيد پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران پيروزي و قدرت، از اداي امانت به دشمن و حفظ اموال و حقوق او سرباز نزد و براي رسيدن به هدف از هر کاري که منافي مقام روحانيت بود کمک نگرفت، بويژه که در همين روزگاران، وحي إلهي به او چنين دستور مي‌داد: 

)وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى ( (مائده: 8).

«دشمني با گروهي شما را وادار نکند که دربارة آنها عدالت نورزيد، عدالت را رعايت کنيد که به پرهيزکاري نزديکتر است».

و هاتف غيبي، وي را چنين پيام ميعاد: 

)كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ ( (نساء: 135)

«در راه اجراي عدالت بپاخيزيد و براي خدا گواهي دهيد هر چند بزيان خودتان باشد».

از اينجا است که چون از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پرسيدند: 

«أَمِنَ العَصَبِيةِ أَن يحِبَّ الرَّجُلُ قَومَهُ»؟

آيا اينکه مرد، قوم خود را دوست بدارد نشانة تعصّب، شمرده مي‌شود؟

پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- پاسخ داد: 

«لا وَلکِن مِنَ العَصَبِيةِ أَن يعينَ الرَّجُلُ قَومَهُ عَلَي الظُّلمِ». (سنن ابن ماجه، ک 36، ب 7 و مسند احمد، ج 4، ص 107)

يعني: «نه! ولي اينکه مرد، قوم خود را در ستمگري ياري دهد نشانة تعصّب بشمار مي‌آيد»!.

راستي چنين پيامبري را مي‌توان گفت که: براي رسيدن به هدف، از هر وسيلة ظالمانه‌اي کمک مي‌گرفت؟! اگر بخواهيم از سر صدق و انصاف داوري کنيم، بايد بگوييم که اين شيوه از روش پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فاصله‌اي بسيار دارد و کار سياستمدارانِ مردم فريب است که متأسّفانه نويسندة 23 سال نيز در شمار همان رندانِ بلاکش! بوده و از اين نمد، کلاهي بر سر داشته است ولي چه مي‌شود کرد که: کافر، همه را به کيش خود پندارد!

پيامبر بزرگ اسلامي براي اصلاح و ادارة امور جامعه، برنامه‌اي ويژه داشت که بايد آنرا طرح «سياست مستقيم» نام نهاد، يعني تدبير امور مردم بر وفق صواب و حکمت، بدون ستمگري و انسان فريبي! و شگفتا که جناب سيره‌نويس از اين «سياست مستقيم» و روش صحيح پيامبر در پيشرفت اهدافش، حکايت مي‌کند چنانکه بعنوان نمونه مي‌نويسد: 

[درسال 10 که فتح مکّه و شکست قبيلة هوازن روي داد، غنائم بسياري از آنان بدست آمد و هنگام توزيع غنائم چنان حرصي بر مسلمانان مستولي شد که از بذل و بخشش پيغمبر نسبت به تازه مسلمانان نگران شدند، چه مي‌ترسيدند سهمية آنها کم شود زيرا پيغمبر به ابوسفيان و معاويه و حارث بن حارث و حارث بن هشام و سهل بن عَمرو و حويطب بن عبدالعزّي... و به ساير نامداران قريش بقدرشأن آنها عطايائي داد. اين امر، نارضائي شديدي ميان انصار برانگيخت و «سعد بن عباده» خبر آنرا به پيغمبر رسانيد. آنگاه پيغمبر، انصار را جمع کرده و بر آنها خطابه مؤثّري القاء کرد که قوّه تدبير و هوش کشورداري و نيروي رام‌کردن جماعت در آن محسوس است و در آخر بيانات خود گفت: آيا براي شما اي جماعت انصار و ياري‌کنندگان من، سزاوار و شايسته‌تر اين نيست که شتر و گوسفند نصيب ديگران شودو شما پيغمبر خدا را همراه ببريد؟ و بدينوسيله آتش حرص به غنائم را در آنها فرونشاند. آثار تدبير و سياست در تمام طول ده سال و اندي که محمّد در مدينه بسر برد، در رفتار و گفتار او ديده مي‌شود و کتابهاي سيره پر است از حوادثي که شخص نکته‌يابِ دقيق مي‌تواند صد برابر آنچه ما گفتيم استخراج کند. شأن نزول آيات 105 تا 108 سورة نساء، طبق تفسير جلالين اينست: «طعمه بن أبيرق» زرهي دزديد و نزد جهودي مخفي ساخت. صاحب زره آنرا کشف کرد و «طعمه» که مظنون بدين کار خلاف بود، سوگند خورد که دزدي کار او نبوده و بدينکار دست نزده است. سپس يکتن يهودي را متّهم کرد و کسانش داوري نزد پيغمبر بردند که او را تبرئه کنند – البته بخيال اينکه محمّد در مقابل يهودي از او حمايت خواهد کرد – امّا آيات مزبور کاملاً حاکيست که پيغمبر چنين نکرده و در اين مقام، اجراي عدالت را بر جانبداري از ناحق، ترجيح داده است]. (صحفة 177 و 178 و 179 از کتاب 23 سال)

آيا پس از اين اعترافات، مي‌توان ادّعا کرد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- براي رسيدن به آرمان بلند خود از سياست ماکياولي! پيروي مي‌نموده وعقيده داشته است که: هدف، وسيله را توجيه مي‌کند؟!. ما براي ردّ نظرية سيره‌نگار، شواهد گوناگوني از تاريخ حيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را مي‌توانيم نشان دهيم ولي براي آنکه سخن بدرازا نکشد به آنچه گفتيم بسنده مي‌کنيم و همين اندازه مي‌گوييم که نويسندة 23 سال حتي يک مورد را نتوانسته ارائه دهد و به اثبات رساند که پيامبر اسلام براي وصول به هدف، تعاليم اخلاقي را زير پاي نهاده است! با اين همه، چند شبهه پيش آورده که ذيلاً به آنها پاسخ خواهيم داد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- پيش از اين (در بخش دوّم کتاب) گفتيم که زندگاني دنيا، چون محدود به منافع مادي و غفلت از خدا شود ازديدگاه قرآن، کالاي فريب شمرده مي‌شود که بزودي از دست مي‌رود و چون سراب نابود مي‌گردد ولي فرد مسلمان مي‌تواند با ايمان واطاعت از خدا، سرمايه فاني دنيا را به عالم باقي پيوند دهد و به زندگي در اين جهان، معنايي ارزشمند و متعالي ببخشد. از همين رو قرآن کريم مي‌فرمايد: )وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنْ الدُّنْيَا ( (قصص: 77). يعني: «درآنچه خدا به تو داده (از مال و منال و امتيازات دنيا) سراي آخرت را بجوي و نصيب خود را از دنيا فراموش مکن».
[2]- قاضي باقلاني (متوفّي به سال 403 هجري قمري) از أکابر اهل سنّت شمرده مي‌شود و کتاب «إعجاز القرآن» او در حاشيه کتاب «الإتقان» اثر سيوطي در مصر به چاپ رسيده است، به صفحه 174 از کتاب مزبورنگاه کن