همينکه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از رويداد حديبيه فراغت يافت به يارانش فرمود: برخيزيد و اشتران را قرباني کنيد و سپس موي سرها را بستريد. راوي (مِسوَر بن مَخرَمَة[9]) مي‌گويد: حتي يک مرد از ميان ايشان بدين کار برنخاست! تا آنکه پيامبر سخن خود را سه بار تکرار کرد. و چون ديد کسي از آنان دستورش را بکار نمي‌بندد برخاست و به نزد همسرش أمّ سَلَمَه رفت و آنچه را که از مردم ديده بود براي وي حکايت کرد. امّ سلمه گفت: اي پيامبرخدا آيا دوست داري که يارانت دستور تو را بکار بندند؟ بيرون برو و با هيچيک از آنان کلمه‌اي سخن مگو تا آنکه اشترت را قرباني کني و سلماني خود را بخواني که سرت را بسترد! پيامبر از جاي برخاست و بيرون رفت و با هيچ کس از يارانش کلمه‌اي سخن نگفت واشترش را قرباني کرد و سلماني خود را فراخواند و موي سر را بسترد. همين که اصحاب پيامبر اين کار را از او ديدند برخاستند و شتران را قرباني کردند و هر کدام موي آن ديگري را مي‌سترد و نزديک بود که از شدّت اندوه يکديگر را بکشند»!.

آري، اطاعت از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به انگيزة ارادت و محبّت بود، نه از بيم شلّاق و شکنجه! و از اين رو در قرآن کريم خطاب به ياران و تربيت‌شدگان رسول چنين مي‌خوانيم: 

)وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمْ الإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمْ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ...( (حجرات: 7)

«خدا ايمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهايتان بياراست و کفر و گناهان و عصيان را منفورتان ساخت».

و اين گونه تربيت، از سيرت پيامبران خبر مي‌دهد نه از سريرت پادشاهان!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- حديبيه نام چاهي نزديک مکّه است. اين کلمه با تشديد و بدون تشديد به هر دوشکل خوانده شده و ما معمولاً صورت دوّم را رعايت کرده‌ايم.
[2]- پاورقي صفحه 173 از کتاب 23 سال.
[3]- نگاه کنيد به: تاريخ طبري، ج 2، ص 638.
[4]- نگاه کنيد به: سيره ابن هشام، ج 2، ص 322 و 400.
[5]- جابر گويد: روز حديبيه ما هزار و چهار صد تن بوديم. (تاريخ طبري، ج 2، ص 621) و به روايت ديگر، هزار و پانصد تن (طبقات ابن سعد، ج 2، ص 71).
[6]- مقايسه شود با اين عبارت درانجيل که در وصف آئين خدا آمده است: 
«مِثلِ دانه خردلي است که وقتي که آن را بر زمين کارند کوچکترين تخمهاي زمين باشد ليکن چون کاشته شد مي‌رويد و بزرگتر از جميع بقول مي‌گردد و شاخه‌هاي بزرگ مي‌آورد...». (مرقس، باب چهارم)
و نيز مقايسه شود با اين عبارت: 
«دانه خردلي را ماند که شخصي گرفته و در باغ خود کاشت پس روييد و درخت بزرگ گرديد...». (لوقا: باب سيزدهم)
[7]- مُحمّد بن مُسلم زُهري (ابن شِهاب) از بزرگان فقهاء و مشاهير علماي مدينه بوده است، وي زمان صحابه را درک کرده و از طبقه «تابعين» شمرده مي‌شود. تولّد او را در سال 85 هجري و وفاتش را در 124 پس از هجرت ضبط کرده‌اند.
[8]- در نسخه‌اي که خاورشناس مشهور مارسدن جونز، از مغازي واقدي چاپ کرده است، اين کلمه را بصورت: (نَذَرتُ = پيمان بستم) ضبط نموده كه درست نيست و صحيح آن است که واژه مزبور را با «زاء» بايد خواند از مصدر «نُزر» به معناي الحاح و پافشاري در سؤال، چنانکه در صحيح بخاري (ج 6، ص 168) و ديگر مآخذ، به درستي ضبط شده است.
[9]- مِسوَر بِن مَخرَمَه از فضلاي صحابه بوده و خواهرزاده عبدالرّحمن بن عَوف است، وفات او را در سال 64 هجري ضبط کرده‌اند.سياست نبوي و سياست دنيوي!

نويسندة 23 سال چون از خرده‌گيري نسبت به صلح حديبيه فراغت مي‌يابد از نبرد پيامبر با «يهوديان خيبر» ياد مي‌کند و آنرا برخلاف صلح با قريش «اقدامي شجاعانه» مي‌شمرد! اما ديري نمي‌پايد که اين ستايش را نيز از ياد مي‌برد و دوباره از غزوة خيبر با لحني ناموافق سخن مي‌گويد و مصداق: «هر لحظه به شکلي بُت عيار درآمد...» را جلوه‌گر مي‌سازد!.

باري، سيره‌نگارِ ثابت قدم! چنين مي‌نويسد: 

[شايد اقدام شجاعانه او پس از صلح حديبيه اين نظر و فرض(!!) ما را تأييد و تدبير کشورداري وي را مسجّل کند. اگر درگيري با قريش امري مشکوک باشد، هجوم به خيبر چنين نيست...]. (صفحة 172)

پيش از آنکه دربارةانگيزة پيامبر مطهَّر در جنگ با يهود خيبر، سخن بگوييم بايد خاطرنشان سازيم که اگر همة تلاشها و دروغپردازيهاي نويسنده براي اثبات اين مقصود است که رسول خدا از «تدبير کشورداري»! بهره‌ور بود، اين امر به تحريف تاريخ و افزودن و کاستن آن نيازي ندارد و از جمله اموري شمرده مي‌شود که در ميان اسلام‌شناسان و حتّي اسلام‌نشناسان! مورد اختلاف نيست. چه کسي تدبير پيامبر اسلام را در ادارة جامعة اسلامي انکار مي‌کند که سيره نگارِ دل سوخته! بر خود لازم شمرده تا از اين حقيقتِ تاريخي دفاع نمايد و از راههاي نادُرُست بدين مقصود درست نائل آيد؟!

آري، در اين زمينه مشکلي نيست، اشکال کار در اينجاست که اوّلاً: به نظر سيره‌نگار تدبير امور کشور همان امرِ نامقدّسي! است که خود او سالها بدان سرگرم بوده و از بازيگران صحنه‌هايش به شمار مي‌آمده است و پس از گذراندن تجربه‌هاي مکرّر، بُنيان دولت و اساس سياست را با چنين اوصاف و لوازمي همراه مي‌شمارد و مي‌نويسد: 

1- [شدّت عمل و تدابير قاطع هر چند مخالف شروط انساني باشد امّا براي بنيانگذاري دولت، لازم شمرده مي‌شود]!!. (صفحة 152 از کتاب 23 سال)

2- [پادشاه يا فرمانروا و يا حکومتي مي‌تواند مخالف خود را از بين ببرد، اين صورتي است از تنازع بقاء هر چند مخالف اصول انساني باشد]!!. (صفحة 160 از کتاب 23 سال)

3- [در نظر اهل سياست، وسائل هر چه باشد اگر شخص را به هدف رساند، ناپسند نيست]!!. (صفحة 302 از کتاب 23 سال)

اين است معنا و مفهوم سياست از ديدگاه سيره‌نگارِ سياستمدار!

ثانياً: نويسنده به حکم آنکه گفته‌اند: «کافر همه را به کيش خود پندارد»! عين اين سياست شيطاني را به ساحت مطهّر پيامبر اسلام نسبت مي‌دهد و چون مي‌نويسد: [او، مردي سياسي بود[1]]. از سياست جز همان شيوة منحوس، معنايي را در نظر نمي‌گيرد و البتّه با اعتماد بر همين روش سياسي است که دائره المعارف 23 سال! را نگاشته و آن را از دروغ و خيانت انباشته تا به «هدف خود» نائل آيد! امّا آنچه از سياست نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- در تاريخ جلوه‌گر است، با اين شيوة ابليسي به کلّي تفاوت دارد. چنانکه با توقّع بيجاي نويسنده از پيامر -صلى الله عليه وآله وسلم- نيز مباين شمرده مي‌شود که در حقيقت انتظار دارد رسول خدا به موعظه و نصيحت بسنده مي‌کرد و در دفاع از ستمديدگان، همّت و جرأت نشان نمي‌داد و در راه برقراري قسط و عدالت گامي برنمي‌داشت!

آري، ما مي‌پذيريم که ميان اين روشِ منفي با سيرتِ مثبت پيامبر غيور اسلام، به اندازة ظلمت و نور و اندوه و سرور، فاصله وجود دارد! و اگر روية سيره‌نگار را سياست دنيوي مي‌دانيم، اين شيوه را هم سفاهت و بي‌خبري مي‌خوانيم!.

امّا براي ردّ ادّعا و تکذيب افتراي نويسنده بر پيامبر ارجمند، با آنکه دلائل و شواهد فراوان در تاريخ ملاح