مین پاک از بدعت و خرافات و مرده‫پرستی شاهد گردیم.
د. علیرضا حسن‫زادهشیخ ما گفت که: عمر خطاب(رض) پرسید: مر کعب الأحبار را که کدام آیت یافتی در توریة (توراة) مختصرتر، گفت: اندر توریة ایدون یافتم که حقّ سبحانه و تعالی می‎گوید: «ألا مَن طَلَبَنی وَجَدَنی و مَن طَلَبَ غَیرِی لم یَجِدنی» هرکِ مرا جُست مرا یافت و هرکِ جز مرا جُست هرگز مرا نیافت. و در برابر این نبشته بود:
قَد طالَ شَوقُ الأبرارِ إلی لِقائی وَأنا إلی لقائهِم أَشوَقُ.
دراز گشت آرزومندی ایشان بمن و من بدیدار ایشان آرزومندترم(1).
--------------------------------------------
1)  أسرار التوحید – فصل دوم /255. 3-جریان سفیر روم و عمر بن خطاب(رض)
شیخ ابوسعید، جریان سفیر روم و عمر بن خطاب را چنین عارفانه رنگ آمیزی می‎کند شیخ گفت که: «کلب الروم(1) رسولی فرستاد با امیرالمومنین عُمَر(رض)، چون در آمد سرای او طلب کرد نشانش دادند، او با خود می‌گفت که: این چگونه خلیفه است که مرا نزدیک او فرستادند چون دَرِ سرایِ او بیافت او را عجب آمد، پرسیدند از حاضران، گفتند: بگورستان رفته است. بر اثر او برفت. او را دید درگورستان به میان ریگ فرو شده و بی خویشتن افتاده. پس رسول گفت: حکم کردی و داد دادی لاجرم ایمن و خوش نشستۀ، و ملک ما حکم کرد و داد نکرد و پاسبان بر بام کرد و ایمن نخفت»(2).
شیخ بزرگوار در نقل این داستان که به افسانه شبیه است به موارد زیر توجه داشته است.
الف – زمامدار باید به رفاه و عدل بیندیشد و در فکر تجملات و ظواهر نباشد.
ب – سفیر روم که از سوی امپراطوری قدرتمند جهان آن روز نزد عمر می‎آید اقتدار و شوکت افسانه‎ای امپراطوران رومی را در برابر خاک نشینی و سادگی خلیفه مسلمانان بی ارزش می‎شمارد.
ج- رسول روم به عدالت خلیفه اقرار می‌کند و می‎فهمد که آن همه، زرق و برق و دور شو، کور شو رومیان جز تظاهر و نیروی پوشالی نبوده است.
د- باید مسلمانان از خواب غفلت به خود آیند و خود و جامعه شان را از ننگ بردگی نفس و خیانتکاران ضد اسلام نجات دهند.
----------------------------------------------------
1) مقصود امپراطور روم است که سفیری را نزد عمر بن خطّاب فرستاد.
2) اسرار التوحید.فصل دوم / 272.  مسلمانان در برابر اوامر و نواهی الهی مسؤول‎اند و فریضۀ نماز ارتباط مخلوق با خالق و اتصال روح به مبدأ اعلی است.
شیخ ما گفت: «سُئِلَ أمیرالمومنین علیُ بنُ أبی طالبٍ (رض) عَن مَعنَی الرُّکوعِ فَقالَ: المُسلِمُ یَرکَعُ ویَقُولُ بِقَلبِهِ: لَو ضُرِبَ عُنُقِی لَم أَدَع دینی و عبادةَ رَبَّی»(1).
---------------------------------------------
1) ترجمه: از امیر المؤمنین علی (رض) درباره رکوع پرسیده شد، گفت: مسلمان به رکوع می رود و با قلبش می گوید: اگر گردنم را برنند دین و عبادت پروردگارم را رها نمی کنم. دانش و بصیرت و منطق معرفتی علی بهترین و عالیترین مبلّغ اسلام و منطقی ترین جهاد در راه حق و ترویج این دین مبین است.
شیخ گفت: «مردی از جهودان به نزدیک امیرالمومنین علی(رض) آمد، و گفت: یا امیرالمومنین، خدای ما(جل جلاله) کی بُوَد و چگونه بُوَد؟ گونۀ روی علی بگشت و گفت: خدای ما بی صفت بُوَد و بی چگونه بُوَد، چنانکه بود همیشه بُوَد، او را پیش نیست و از پیش همۀ پیشهاست، بی غایت و منتهاست و همۀ غایتها دونِ او منقطع زیرا که او غایت غایتهاست. یهودی گفت: گواهی دهم که در روی زمین هرکه جز چنین بگوید باطلست وأنا أشهَدُ أن لَّا إلهِ إلاَّ اللهُ وأنَّ محمّداً رَّسُولُ اللهِ»(1).
آنچه که امیرالمومنین علی دربارۀ خداوند گفته است خلاصه و چکیده و عصارۀ قرنها تلاش و کوشش متکلّمان اسلامی است که کوشیده‎اند حیات مسلمانان را از کفر و شرک نسبت به خداوند نجات دهند، هرچند در پاره‎ای اوقات نتوانسته باشند حقّ مطلب را ادا کنند.
--------------------------------------------------
1) اسرار التوحید. فصل دوم/261. یعنی؛ و من گواهی می‫دهم که هیچ خدایی نیست مگر الله؛ معبود بر حق، و اینکه محمد رسول و فرستاده‫ی اوست.خلیفۀ مسلمین عُمَر به مقام و شوکت ظاهری خود هیچ توجهی ندارد و در بازار قسمتی از سر آستینش را که جدا شده بود با کارد ببرید: «امیر المؤمنین عُمَر خطّاب(رض) در بازار فضله(1) سر آستین بکارد ببرید»(2).
ماجراهای ابوسعید، قلندر وادی عشق و گفتارهای آرام بخش او در این مختصر نمی‌گنجد، و بجاست برای حسن خِتام باز هم با کلامش به وجد آییم:
مردی از شیخ پرسید: «از خلق به حق چند راه است؟ شیخ ما گفت: به عدد هر ذراتی از موجودات راهی است به حق. اما هیچ راه نزدیکتر و بهتر و سبکتر از آن نیست که راحتی به کسی رسد. ما بدین راه رفتیم و همه را بدین وصیّت می‎کنیم»(3).
-------------------------------------------------
1) باقیمانده – بازمانده. 
2) اسرار التوحید. فصل سوم/320.
3) یکسو نگریستن و یکسان نگریستن/168. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:46.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:47.txt">ابوبکر صدّیق(رض)</a><a class="text" href="w:text:48.txt">عُمَر بن خطّاب (رض)</a><a class="text" href="w:text:49.txt">عثمان بن عفّان(رض)</a><a class="text" href="w:text:50.txt">علی بن ابی طالب(رض)</a></body></html>ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن از بزرگان، دانشمندان و صوفیان قرن پنجم هجری است. از این عارف کتابهای متعدّدی به جا مانده که زینت بخش تاریخ زرّین اسلام شده است. از جمله «نحو القلوب»، «لطائف الاشارات»، «ترتیب السلوک»، «رسالهی قُشَیریّة» را می‎توان نام برد.
از رساله‎‎ی قُشَیریّه دو ترجمه فارسی در دست است که مرحوم استاد بزرگوار بدیع الزمان فروزانفر ترجمۀ دوم را انتخاب کرده و موارد اختلاف با ترجمۀ اول را در حواشی آورده است.
اینک در دریای پر امواج رسالۀ قشیریّه صدفهای دُرّ و گوهر را می چینیم:1- ورع از دیدگاه ابوبکر(رض)
بزرگان دین و صلحا کوشیده‎اند که از شُبهات خود را دور نمایند تا در حرام نیفتند و این دوری از شبهه را «وَرع» گویند.
ابوبکر صدّیق(رض) گفت: «ما هفتاد گونه حلال دست بداشته‎ایم از بیم آنک در حرام افتیم»(1).
2- استقامت و پایداری از نظر ابوبکر(رض)
استقامت و پایداری یکی از ویژگیهای انسان با ایمان است، خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي کُنتُمْ تُوعَدُونَ﴾ (فصلت: 30).
«كسانى كه گفتند: پروردگارمان خداست، آن گاه استوار ماندند. فرشتگان [با اين پيام‏] بر آنان فرو مى‏آيند كه نترسيد و اندوهگين نباشيد و به بهشتى كه وعده داده مى‏شديد خوش باشيد».
ابوبکر صدّیق(رض) گوید: اندر معنی خدای عزّ وجّل که گفت: ﴿ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ اینکه شرک نیارند»(2).
ابوبکر صدیق استقامت را شرک نورزیدن می‌داند، زیرا اگر شرک با توحید آمیخته شود همه ارزشها را از آدمی می‎گیرد.
عمر(رض) گوید: ﴿اسْتَقَامُوا﴾ یعنی که روباه بازی نکنند»(3).
3- آمدن عثمان بن عفان به خدمت پیامبر(ص)
در ادب، سخن فراوان گفته شده است و شیخ قشیری در باب چهل و سیم در آداب به روایت