یر و پلنگ           	روی من زیشان نگردانید، رنگ
بس شدستم در مصاف و کارزار           همچو شیر آن دم که باشد کار، زار
بس که خوردم بس زدم زخمِ گران  	 دل قویتر بوده‎ام از دیگران
بی سلاح این مرد خفته بر زمین        	 من به هفت اندام لرزان، چیست این؟(26).
در این موضوع ارتباط نماینده امپراطوری روم شرقی با خلیفه مسلمانان از نوع رابطه دیپلماسی و سیاسی نیست بلکه تلاقی و برخورد دو نوع فکر سلطه گر و ضد سلطه است که مبانی حقوقی و قوانین بسیاری از تمدنهای به ظاهر طلایی و درخشان را زیر سؤال می‎برد.
در ادبیات، همۀ اشیا، ارزش ویژه‎ای دارند و سنگ، کوه، درخت، گیاه، گل، آهن و هرچه که در حوزه اندیشه شاعر یا نویسنده قرار می‎گیرد با توجه به سودی که برای آدمی داراست ارزیابی می‌گردد و هویت و موقعیت مخصوصی می‌یابد: «ذوالفقار» یکی از بهترین سوژه‎هاست که سنبلی است برای قدرت برتر منهای نیرنگها و ناجوانمردی‌ها.
آنجا که سراسر ادبیات شکوه‌مند اسلامی با تمام وسعتی که دارد، فضایی است برای جولان ضربه‎های مردانۀ صاحب ذوالفقار، اگر شمشیر پادشاهان و زورگویان قدرت مدار، وسیله‎ای است برای قلع و قمع دشمنان و بریدن گلوهای آزاد مردان ستم ستیز و به زیر سلطه در آوردن توده محروم و به سیاهچال انداختن صاحبدلان رنجبر و مبارزان عدالت طلب، شمشیر علی پاسدار حرمت آزادگی و شرف و عدالت انسانی است، و شاعران و نویسندگان به ناچار ممدوحشان را به ذوالفقار تشبیه کرده‎اند، مسعود سعد سلمان شاعر نامدار این چنین، می‎سراید:
تو حیدری نبردی و در صف کارزار          اندر کف تو خنجر تو ذوالفقار باد
کان به خیبر قبضۀ حیدر کشید                  دست او تیغی کشید اندر مصاف
بر کشید او تیغ تیز دین فزای                        از برای دین پیغمبر کشید(27).
سعدی شاعر و نویسنده نا آرام، در قصیده‎ای رسا و بلیغ شجاعت، بخشش، جوانمردی، جود، نماز و عظمت روحی علی را چنین می‎ستاید:
زور آزمای قلعه خیبر که بند او          در یکدیگر شکست به بازوی لا فَتی
مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود           تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود        جانبخش در نماز و جهان سوز در وَغا
دیباچه مروت و سلطان معرفت                      لشکرکش فتوت و سردار اتقیا (28).
قاعدۀ تاجداران و زورمداران فرهنگ سلطه بر این است که، می‌کشند و به بند می‌کشند تا در سایه قدرت حکومت، چند صباحی در ناز و نعمت زندگی کنند و از ارزشها و فضائل اخلاقی به ضد ارزش و هواهای نفسانی می‌گرایند و این قصه درد و رنج انسان است. علی چنان از بند نفسانیات و خزعبلات حیات مادی رسته است که شمشیر و نمازش دو ستون خانه وجودند، وجودی که یک سر آن به شمشیر آزادگی و سر دیگر به زهد و عبادت و کمالات معنوی، پیوند دارد.
پادشاهان و فرمانروایان حکومت می‌کنند و ثروت می‌اندوزند، و این‌ها، حلقه‎های اتصالی زنجیر زورمداری است که توده مردم را رعیت می‌نامند و خود را وارثان گنجهای پیشینیان و چه بخشش‎های بی‌حساب و ریخت و پاشها!! و ابوبکر به هنگام مرگ وصیت می‌نماید که هرچه از من بماند به بیت المال باز برید.
طبری می‌گوید: «چون بمرد، همه به بیت المال باز بردند تا چادر که بر او افگنده بود»(29). و کفنش را از ردای کهنه‎اش تهیه کردند. و سفارش می‌کند که «مرا یکی ازار و یکی ردای کهنه کفن کنید از بهرآنکه جامۀ نو زندگان را باید که اندر او عبادت کنند، و کفن مردم از بهر خاک باید، اگر کهنه باشد شاید»(30).
آنچه که ما را به حقیقت نزدیک می‌کند، ارتباط زندگی انسانها و سخن‫هایشان است آدمی‌ در توجیه مبادی اعتقادی و تبیین و تعلیل فلسفه وجودی جهان بینی و ایده ئولوژی به یک سلسله مباحث نظری متوسل می‌شود که در میدان عمل و جلوه دادن شخصیت حقیقی، از ارزشها دور می‌گردد، و هویت کاذبانه و شخصیت نامتعادل نفع گرای مصلحت اندیش پیدا می‎کند. عُمَر(رض) مردی را دید که سر در پیش افگنده یعنی که؛ من پارسایم، گفت: ای خداوند! گردن کژ راست باز کن خشوع اندر دل بُوَد نه اندر گردن»(31).
تا درون آدمی از قید و بندهای سودجوی دنیوی پاک نشود، قلب آمادگی پذیرش انوار معرفت الهی را پیدا نمی‎کند. معاذ بن جبل(رض) صحابی معروف نقل می‌کند که پیامبر(ص) فرموده است که: اندک ریا شرک است.
اصولاً، لب با ذکر خدا و دل با یاد غیر حق، بر خلاف توحید ابراهیمی است. وارستگان دریای یکتا پرستی کوشیده‎اند که خود را از هر شائبه‎ای که آنان را از مسیر معنویت منحرف می‌سازد دور نمایند تا بتوانند به کشتی نجات دست یابند و به ساحل معرفت و سلوک برسند. غزالی در کیمیای سعادت، عبادت عاشقانه علی ابن ابی طالب را چنین توصیف می‎کند.
«علی(رض) چون در نماز خواستی شد، لرزه بر وی افتادی، و گونه بر وی بگشتی، و گفتی آمد وقت امانتیکه بر هفت آسمان و زمین عرضه کردند و ایشان طاقت آن نداشتند»(32).
اینچنین عبادت، اتصال به انوار فیض الهی و قرار گرفتن در مدار عبودیت و گسستن زنجیرهای شرک و پرستش غیر توحیدی است.
امروزه آنچه جوامع اسلامی را به نوعی انحطاط اخلاقی و رفتاری کشانده، فرهنگ ریاکاری است که قرآن مجید به شدت با آن مبارزه می‎کند. سجاده نشینی که زهد ظاهری را وسیله‎ای برای معروف شدن می‌داند و در درون، بیمار شهوت خود پرستی و در آشکار، مدعی سلوک و معرفت است چگونه می‎تواند به عالم معنوی آشنا شود و دل را از گرد و غبار تزویرها و خود فریبی‎ها پاک نماید. مؤمن در برابر خداوند و اجرای احکام الهی تسلیم است و هیچگاه خود را بازیچه امیال و آرزوهای شیطانی قرار نمی‎دهد و در صورت سهو و اشتباه و خطا از کجرویها، سهوها و خطاهایش توبه می‌نماید و پل گناهان و نافرمانیها را خراب می‎کند. و در چنین حرکتی روح و قلب از کینه و حقد و ... دور می‌شود. انتقامها و پیکارهای عقیدتی هم باید خالصانه و دور از هر نوع شرک و ریا و خود محوری و کینه توزی باشند چنانکه سنایی غزنوی تابلوی نبرد معنوی و مبارزه در راه خداوند را چنین نقاشی می‌نماید:
جعفر طیّار باید تا به علّییّن پرد              حیدر کرّار باید تا ز دشمن کین کشد(33).
شعرا و عرفای ما ملاک برتری انسانها و فلسفه حیات بشری را در پرهیزگاری و اتصال قلب به منبع محبت و لطف الهی می‎دانند و اگر عبادت و پرستش سالک را از خود پرستی و خویشتن نگری نرهاند و تابلوی حیات برزخی و ناتوانی هنگام مرگ را برایش نیاراید و حقایق پشت دیوار حسّ و عالم ما وراء را به گونه‎ای هنرمندانه مجسّم نکند، رهرو معرفت به بیراهه خواهد رفت و نقطه‎های اتصالی زمان را در پیوند حیات مرگ درک نخواهد کرد. سعدی خورشید فروزان ادب و فرهنگ فارسی در این زمینه چنین نور افشانی می‎نماید:
ای که پنجاه رفت و در خوابی         مگر این پنج روز دریابی
تا کی این باد کبر و آتش خشم          شرم بادت که قطرۀ آبی
کهل گشتی و همچنان طفلی        شیخ بودی و همچنان شابی
ور به تمکین ابن عفانی                ور به نیروی ابن خطّابی
ور به نعمت شریک قارونی         ور به قوّت عدیل سهرابی
ور میسّ