ر به امیرالمؤمنین علی(رض) رسید شُریح را گفت: شنیدم که خانه‎ای خریده‎ای، و عدول را گواه کرده‎ای؟ شُریح گفت: بلی خریده‎ام. علی گفت: «اتَّقِ اللهَ فَإنَّهُ سَیَأتیکَ یَومٌ لا یُنظَرُ فی کِتابِکَ وَلا یُسأَلُ عَن بَیِّنَتِکَ». «یا شُریح از خدای بترس و بپرهیز که زود خواهد بود که به تو آید که در قباله تو ننگرند و از گواهان تو نپرسند..» .(20)
داستان شُریح درسی است برای همۀ قاضیان و حاکمان مسلمان.
------------------------------------------------------------------
1) تالیف شهاب الدین ابوالقاسم احمد بن ابی المظفر منصور السمعانی – به تصحیح و توضیح نجیب مایل هروی – شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ اول 1368. 
2) پاسبانی. (ب)
3) روح الأرواح/95. 
4) زبان.
5) روح الأرواح /260-261. 
6) پژوهشی درباره روح و شبح اثر نویسنده. نشر احسان. چاپ اول 1377/508. 
7) رک به منبع فوق در بحثهای مربوطه.
8) صُرّه: کیسه زر. 
9) جزع: تنه، شاخه درخت. 
10) مردود، هلاکت.
11)  روح الأرواح/523.
12) یکی از عرفای اسلامی است. 
13) رَوح الأرواح /100.
14) منبع مذکور/101-100.
15) منبع مذکور/ 493.
16) اگر پس از من پیامبری باشد هر آینه عُمَر است. 
17) منبع مذکور/196- 197. 
18) منبع مذکور/617-618.
19) منبع مذکور/618.
20) منبع مذکور/438.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:79.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:80.txt">الف- نعت خواجه لولاک و اصحاب پاک او</a><a class="text" href="w:text:81.txt">ب- در ستایش ابوبکر(رض)</a><a class="text" href="w:text:82.txt">ج- در ستایش عُمَر(رض)</a><a class="text" href="w:text:83.txt">د- در ستایش عثمان بن عفّان(رض)</a><a class="text" href="w:text:84.txt">هـ- در ستایش علی بن ابی‎طالب</a></body></html>ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی عارف مشهور و شاعر و نویسنده توانای قرن پنجم و اوائل قرن ششم سال تولد و وفاتش کاملاً معلوم نيست و با تحقیقاتی که فضلا و دانشمندان دربارۀ این شخصیت معروف انجام داده‎اند سال تولدش در حدود سالهای 463- 473 و سال وفاتش 535 است.
بسیاری از شاعران و عارفان او را می‌ستایند از قبیل جلال الدین محمد مولوی و غیره این عارف بزرگوار در قصائدش خلفای راشدین را با فصاحت و بلاغت می‌ستاید و ممدوحان خود را در صفات حمیده به آنها تشبیه می‌کند.ابوجعفر محمّد بن جریر بن کثیر بن غالب، تاریخ نگار و مفسّر و فقیه و محدّث ایرانی قرن سوم هجری یکی از نوابغ روزگار و جهان اسلام است که به علّت وسعت نظر و دانش و آگاهی زیاد مرتبۀ والایی دارد. طبری دارای تألیفاتی است مانند: «کتاب الذیل والمذیل»، «کتابُ تفسیر القرآن ومعانیه» و «کتاب التاریخ». 
دو اثر از تألیفهای محمُد بن جریر طبری در میان آثار او اعتبار و ارزشی به تمام دارد: تفسیر قرآن او، و تاریخ او.
تاریخ طبری از معتبرترین و نامدارترین تاریخهای عمومی جهان و اسلام است که از جهت جامعیّت و درستی و اتقان همواره مورد نقل و استناد و استفاده و اقتباس تاریخ نگاران و دانشمندان بوده است(1).
اصل تاریخ طبری به نام «تاریخ الأُمَمِ والملوک» بوده که ابوعلی محمّد بن محمّد بلعمی به دستور امیر منصور بن نوح سامانی آن را از عربی به زبان فارسی برگردانده است.
در این کتاب به تفصیل در باره خلفای راشدین سخن گفته شده است و نوشته‎ها و مطالب آن از قدیمی‎ترین و مستندترین اسناد تاریخ اسلام می‎باشد:
-------------------------------------------
1) تاریخ نامه طبری از کهن ترین متون فارسی (بخش چاپ ناشده) گردانیده منسوب به بلعمی به تصحیح و تحشیه محمّد روشن مجلد اول، چاپ اول چاپ سوم نشر البرز- ص 10. در قصیده‎ای در (نعت خواجه لولاک و اصحاب پاک او) می‌فرماید:
1- گفتم: ای بوبکر با احمد چرا یکتا شدی	گفت: هر حرفی که ضعفی یافت آن مُدغَم بوَد
گفتم: ای عُمَر تو دیدی بوالحکم(1)  بس چون برید         	گفــــت: زُمرُدکی سزای دیدۀ ارقم(2)   بُوَد
گفتــــم: ای عثمان بناگه کشتۀ غوغا شدی	گـفت: خلخال عروس عاشقان زان دم بُوَد
گفتـــم: ای حیدر میی از ساغر شیران بخور	گفــت: فتـح ما ز فتح زادۀ مُلجَم بُوَد(3) .
(قصائد/167).

2- در قصیدۀ بلندی در (حکمت و موعظه و نصیحت) که با مطلع بیت زیر آغاز می شود:
ای خداوندان مال، الاعتبار الاعتبار                 ای خدا خوانان قال، الاعتذار الاعتذار
این چنین خلفا را ستایش می‎کند:
جز به دستوریّ «قالَ‎الله» یا «قالَ‎الرّسول»(4)                 ره مرو فرمان مده، حاجت مگو، حجّت میار
چار گوهر، چارپایۀ عرش و شرع مصطفی است               صدق و علم و شرم و مردی کار این هر چار یار
چار یار مصطفی را مُقتـدا دار و بدان                            ملک او را هست نوبت پنج، نوبت زن چهار
( قصائد/191)
3- در قصیده‎ای در ستایش (عارف ممجّد ابوالمعالی احمد بن یوسف بن احمد) ممدوحش را به «چار یار» تشبیه می‎کند:
لاله و کوهی به لون و حلم با بوئی و رنگ           آتش و آبی به قدر و لطف بی دود و بخار
کان دین را مایه‌ی همچون بدن را پنج حس            لشکری مر ملک عزّ را چون نبی را چار یار
( قصائد/220)
4- در قصیده‎ای در ستایش «سرهنگ عمید محمد خطیب هِرَوی» این چنین از چهار یار سخن می‎گوید:
ای چو عثمان و چو حیدر شرم روی و زورمند     وی چو بوبکر و چو عمر راست گوی و دادگر
(قصائد/279).
در هر دو مصراع بیت بالا، صنعت لفّ و نشر مرتّب به گونۀ زیبایی به کار رفته است:
شرم روی برای عثمان و زورمند برای حیدر و راست گویی برای ابوبکر و دادگری برای عمر و هر چهار صفت، چهار ویژگی برای خلفاست.
5- در قصیده‎ای در (حال خود و نکوهش اصحاب صورت در بارۀ معرفت و تصوّف) چهار یار را راهبر خود می‌شمارد و راه نجات و رهایی را پیروی از خلفای راشدین می‎داند:
سپر ندارم درکف به دفع تیغ فلک           چو ایمنم از طریق سداد می‌سپرم
ز چار سوی سلامت به شاهراه نجات              چهار یار پیمبر بَسَند راهبرم
(قصائد/370).
6- در قصیده‎ای در (ستایش و نعت خواجۀ دو سرا، سیّد انبیاء؛ محمّد مصطفی) خلفاء را به چار صفت صدق، قنوت(5) ، انفاق و استغفار می‎ستاید.
صادقین بوبکر بود و قانتین فرّخ عُمَر                  مُنِفقین عثمان، علی مستغفرین آمد بهم
7- در غزلی زیبا این چنین نغمه سرایی می‌کند و صدق ابوبکر در تحمّل نیش مار در غار حرا، و جنگجویی و دلاوری عمر در گسترش اسلام، و پارسایی عثمان در شورش مخالفان، و شجاعت و فرماندهی علی را در صفّین اینگونه رنگ آمیزی می‎نماید:
خُلـق پیغـمبر کجا تا از بزرگان عـرب	جور و رنج ناسزایان از پی یزدان کشد
صادقی باید که چون بوبکر در صدق و صواب	زخم مار و بیم دشمن از بن دندان کشد
یا نه چون عمر که در اسلام بعد از مصطـفی	از عرب لشکر ز جیحون سوی ترکستان کشد
پارسایی کو که در محراب و مصحف بیگناه	تا ز غوغا سوزش شمشیر چون عثمان کشد
حیـدر کرّار کو کاندر مصاف از بهر دین	در صف صفّین ستم از لشکر مروان کشد
(قصائد: 859).
8- در قصیده‎ای که در (تمجید و توحید باری جَلَّت عَظَمَتُهُ وعَلَت کَلِمَتهُ) سروده اینگونه از خلفاء سخن به میان آورده است:
مطلع قصیده:
آیا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون	ز سنّت کرده دل خالی ز بدعت کرده سر مشحون
هوی همواره شیطانی شده بر نفس تو سلطان	تنت را جهل پیرایه دلت را کفر، پیرامون
ور 