ي آن حافظ وملقن اين عقيده است و آيات صريح و شريفش جداً با هر گونه كرنش به اشخاص، مخالف و هر ستايشي را شايستة ذات احديت ميشمارد كه: ﴿فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا﴾. (الجـن:18). - با خداوند احدي را نخوانيد. 
هرگز اجازه نمي‌دهد كه از مخلوقات وي هر كس كه بوده باشد جنبة ربوبيت گرفته وتقديس و تسبيح شود.
پيشوايان دين مبين اسلام از پيغمبر (ص) گرفته تا ائمه عليهم السلام وصحابة رسول همواره مراقب و مواظب بودند كه كوچكترين حركتي كه از آن اثر غلونمايان باشد از مسلمانان سر نزند تا جايي كه رسول خدا از بلندشدن اشخاص در مقابل خود ممانعت مي‌فرمود و از غايت تواضع بر الاغ بي پالان سوار گشته وبُز را به دست مبارك مي‌دوشيد و در بيابان و در سفر براي پختن غذاي خود هيزم جمع مي‌كرد واز احدي كوچك‌ترين تملق را نمي‌پذيرفت و اجازه نمی‌داد كسي آن جناب را با القاب و عناوين اشرافي خطاب كرده و بستايد و از شرح بسياري از فضايل اميرالمؤمنين (ع) خود داري مي‌فرمود تا مبادا مردم نادان در بارة آن حضرت غلو نمايند و نسبتي ناروا دهند.
با اين حال بعضي از مردم كه دماغشان آكنده به بت پرستي و روحشان از پرستش اشخاص و ارواح سيراب شده بود نتوانستند حقيقت تعاليم اسلام را كاملا درك كنند كه درعالم وجود و جهان غيب و شهود جز يك خداي معبود نيست و هيچ قدرت و نيرو و مشيتي و اراده اي جز الله كه مؤثر در آفرينش وهستي است يافت نمي‌شود.
افسوس كه با آن همه تأكيدات، متأسفانه روح بت پرستي شان از بين نرفت با اينكه از رسول خدا (ص) بارها شنيده مي‌شد كه مي‌فرمود: «إنما أنا بشر إذا أمرتكم بشيء من دينكم فخذوا به وإذا أمرتكم بشئ من رأيي فأنا بشر» 
- من نيز بشرم هرگاه شما را به چيزي امر كردم كه از دستورات دين شما است آن را از من فرا بگيريد ولي هرگاه چيزي را از روي سليقه و رأي خودم گفتم بدانيد كه من يك بشرم.
و نيز از آن حضرت به صحت پيوسته است كه مي‌فرمود:(أنتم أعلم بدنياكم مني) «شما در امور دنياتان از من داناتريد» و اين را زماني فرمود كه ديد نخلي را هرس مى‌كنند فرمود چرا چنين ميكنيد آنها گمان كردند كه حضرت نهيشان مي‌نمايد لذا از هرس آن خودداري كردند، اتفاقاً محصول نخل خوب نشد و بار فراوان نياورد، چون حضرت چنين ديد آن كلمات مبارك را بيان فرمود. و ائمه †نيز مقامي براي خود جز بيان حلال و حرام ادعا نكرده و جز راوياني از جانب خود محمد (ص) نبودند. در كتاب «بصائر الدرجات» محمد بن حسن الصفار از هشام بن سالم روايت شده از محمد بن مسلم كه گفت: بعد از قتل ابن ابي الخطاب بر امام جعفر صادق سلام الله عليه وارد شدم و از احاديثي كه قبل از اين حادثه حضرت روايت ميكرد يادآور گشتم حضرت فرمود: «بحسبك يا أبا محمد أن تقول فينا يعلمون الحلال و الحرام في يسير من القرآن».
- همين اندازه تو را كافي است كه دربارة ما بگويی اينان كساني اند كه حلال وحرام را همراه با اندكي از قرآن تعليم مي دهند.
و در تفسير «البرهان» سيد هاشم بحراني از ايوب بن الحر از صادق (ع) روايت مي‌كند كه به آن حضرت گفتيم امامان پاره‌اي داناتر از پارة ديگرند فرمود: «نعم وعلمهم بالحلال و الحرام و تفسير القرآن واحد».
- آري و علمشان به حلال و حرام و تفسير قرآن يكي است.
ائمه †از دانستن غيب كه پاره‌اي از غلات لعنهم الله به وجود مقدسشان نسبت مي دهند كمال استيحاش را داشتند چنانكه دركتاب بحار از «اختصاص» از صادق (ع) روايت شده كه فرمود: «لقد كان بيني وبينه الى امام هذه لحظة القلم فأتتني هذه فلو كنت أعلم الغيب ماكانت تأتيني ولقد قاسمت مع عبدالله بن الحسن حائطا بيني وبينه فأصابه السهل والشرب وأصابني الجبل».
در اين حديث از پيش آمدهايي كه خود حضرت در باطن به آن راضي نبوده و در صدد تغيير آن بوده ليكن چون قدرت بر تغيير و علم به غيب نداشته بيان مي‌نمايد كه از جمله باغي بوده كه بين او و عبدالله بن حسن بوده و حضرت دوست ميداشت كه قسمت آبادتر نصيب وي شود ولي قسمت سنگستان نصيب وي ميگردد!!.
ندانستن غيب نه تنها از مقام امامت ائمه نمي كاهد بلكه حتي رسول خدا (ص) كه مؤيد تأييدات إلهي و مهبط وحي الهي است دانستن آن را ازخود نفي مي‌كند به موجب آية شريفة قرآن: ﴿قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾. (الأعراف:188)
- بگو اگر غيب مي دانستم خير بسيار گرد مي‌آوردم و به من بدي نمي رسيد، من براي آنان كه ايمان آورده‌اند جز بيم دهنده و مژده آورنده‌اي بيش نيستم.
نه تنها آن بزرگواران علم غيب نمي دانستند بلكه بسياري از عوارض بشري كه عارض هر فرد عادي مي‌شد برايشان نيز عارض مي گرديد چنانكه درجلد هفتم «بحار الأنوار» و در «عيون أخبار الرضا» از «هروي » روايت شده است كه مي‌گويد خدمت رضا (ع) عرض كردم كه يا ابن رسول الله در كوفه گروهي هستند كه مي پندارند كه بر رسول خدا (ص) سهو و اشتباهي درنمازش واقع نمي‌شد حضرت فرمود: «كذبوا لعنهم الله أن الذي لايسهو هو الله».
- خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته‌اند آن كه سهو نمي‌كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست.
«فضيل» روايت مي‌كند كه به حضرت صادق موضوع سهو را يادآور شدم، حضرت فرمود: «وينفلت من ذلك أحد؟ ربما أقعدت الخادم خلفي يحفظ علي صلواتي».
- مگر ممكن است كسي سهو نكند؟ بسا مي‌شود كه من خادم خود را پشت سرم مي گزارم كه حساب ركعات نماز مرا محفوظ دارد!.
أمير المؤمنين در نامه‌اي كه به «منذربن جارود» نوشته مي‌فرمايد: «فإن صلاح أبيك غرني منك و ظننت أنك تتبع هديه وتسلك سبيله».
- همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي‌كني وبه راه او مي‌روي. (نهج البلاغه /نامة 71).
چنانكه در مقدمة تفسير «البرهان» درباب دهم منقول است كساني بعضي از آيات را به أئمه تفسير ميكردند. «مفضل بن عمر» اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود: «من كان يدين بهذه الصفة التي سألتني عنها فهو عندي مشرك بالله». - كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست.
و يا وصاياي مؤكدي كه امير المؤمنين و ائمه(ع) دربارة بر حذر بودن از غلو دربارة خودشان فرمودند، مانند: «هلك فيّ رجلان:محبّ غال و مبغض قال».
- دو كس درمورد من هلاك شدند: دوستدار غلو كننده و دشمني كه اظهار كند. (نهج البلاغه، كلمات قصار‌،‌ شماره 117)
كه به عبارات مختلف از آن حضرت روايت شده در «تحف العقول» نيز ضمن وصاياي امير المؤمنين است كه: «إيّاكم والغلو فينا قولوا إنا عباد مربوبون وقولوا في فضلنا ماشئتم من أحبّنا فليعمل بعملنا ويستعن بالورع».
- از غلو و مبالغه دربارة ما بر حذر باشيد، ما بندگاني پروردة خداييم دربارة فضائل ما آنچه مي خواهيد بگوييد، كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزكا