 به مشاهد وخواندن زيارات متعددي كه پاره‌اي داراي عباراتي مانند: (السلام على عين الله الناظرة ويده الباسطة). ترجمه: (سلام بر چشم خداوند که مي‌بيند و دستش را که مي گشايد) است وارد شده كه از آنها جناب آيت الله العظمي! در كتاب امراء هستي، استناد به ولايت تكويني امام نموده است، ‌آيا ممكن است بيهوده سخن به اين درازي باشد؟!
اينك ما بعون الله تعالي در اين مختصر تا حدي كه بگنجد مسأله را روشن مي‌كنيم:
لازم است كه اين نكته را در نظر داشته باشيم كه از كثرت احاديث و بسياري كتب و رسائل در اين باب بلكه در هيچ موضوعي نبايد وحشت داشت، زيرا اگر كسي با كتب و رسائل سر و كار داشته باشد و بر احاديث و اخبار احاطه حاصل نمايد، مي‌بيند و ميداند كه بسياري از اين نوشته‌ها ارزش اعتناء نداشته بلكه بهترين خدمت به بشريت آن است كه آنها را با كمال احترام به دريا بريزند!!. وكثرت احاديث هم در پاره‌اي مواضع اهميتي ندارد و همان مثل معروف را بايد در مقابل دلايل عقلي و حسي و تاريخي كه آن را باطل مي‌نمايد به كار برد كه: هزار كلاغ را با يك كلوخ مي‌توان پَراند!.
شما مي‌بينيد كه در مقابل صدها حديثي كه در خصوص زيارت آمده است مسلما بهترين آن مزارها بايد قبر منور پيغمبر خدا (ص) باشد، ‌كه شيعه و سني در خصوص زيارت آن حضرت در كتب خود احاديثي آورده اند.! اما با دلايل عقلي و نقلي ثابت كرديم كه قبر رسول خدا (ص) نيز تا حدود يك قرن كه اصحاب بزرگوار او حيات داشتند، ‌هرگز مورد زيارت هيچ مسلماني قرار نگرفت تا چه رسد به قبر ديگران از ائمه و اولياء.
پس هرگاه قبر رسول خدا (ص) هيچگاه در صدر اسلام مورد زيارت مسلمانان نبوده و اصحاب و ذراري آن بزرگوار، پاره‌اي از مردم بي اطلاع از احكام اسلام را از زيارت پيغمبر (ص) منع مي‌نمودند، ديگر چه اعتباري به احاديث وارده در اين موضوع خواهد بود كه يقينا از آثار وارده از ديگران بر اسلام است.
همه مي‌دانيم كه اسلام تنها درمحل ظهور خود (مكه و مدينه) محبوس نماند، بلكه با اجازه خدا و كوشش مسلمانان به دورترين نقاط جهان راه يافت و اكثر نقاط معموره عالم كه در برابر اسلام تسليم شدند و داراي آداب و سنن خاصي بودند كه از تمدن مخصوص آنان مايه مي گرفت و از آن جمله در پاره‌اي ازكشورهاي متمدن آن روز، احترام به مردگان و بنياد بقعه و بارگاه برگور آنان بود. چون مصر كه در آن مقابر ملوك وجود داشت و قبور فراعنه با عظمت فوق العاده بنا مي‌شد و اهرام ثلاثه موجود، از آثار روشن اين عقيده است، همچنين در ايران كه قبر كورش كبير و داريوش و پاسارگاد و كوردختر و ساير آثار ناشي از احترام به اموات در گوشه و كنار آن موجود است، و در خود حجاز هم در جاهليت و شرك به مزار مردگان اثر و قدرت فوق العاده‌اي قائل بودند. ظاهرا يكي از علل وحكمت نهي از زيارت قبور، همين عقيدة فاسد جاهليت به قدرت و احاطه وتصرف مردگان در امور زندگان بود، كه اسلام با تمام كوشش در محو آثار غلط جاهليت كوشيد. اما مي بينيم بعد از غروب خورشيد نبوت، بازهم به تدريج آثار جاهليت، زنده مي‌شود علي الخصوص پس از اينكه مسلمانان با مردم ممالك ديگري كه از حيث قدمت و مدنيت بر آنان برتري داشتند همنشين مي‌شوند، به ويژه در زمان عباسيان كه دولت و خلافت اسلامي يكسره در اختيار اشراف ايران قرار گرفت!.
اكثر آداب و عادات ايران به نام آداب اسلام در ميان مسلمين رايج شد، مخصوصا آداب و سنن تجهيز اموات چون تشييع جنائز اشراف با توق و علم و بوق و كرنا و برافراشتن و بنياد بقعه و دخمه و روشن كردن چراغ و تشريفات ديگر. بدين ترتيب مسأله زيارت اموات رونقي تازه يافت.
پس، علت سادة اين كيفيت همان تقليد و تبعيت از سنن و آداب ملل غير اسلامي است كه خواه ناخواه بر مسلمانان تأثير نهاد و در ميان آنان رواج يافت.
اما بايد ديد براي چه اين همه ثواب و فضيلت براي زيارت اموات در كتب احاديث و زيارات آمده است كه منظور اصلي ما هم از تأليف اين رساله، تحقيق همين وضعيت است كه مي بينيم مسأله زيارت در دين اسلام خصوصا در مذهب شيعه از بزرگترين عبادات  شمرده شده تا آنجا كه سائر عبادات به لحاظ ثواب، تحت الشعاع آن قرار گرفته است!!.علت توجه به زيارت اولياء در مذهب شيعه دو چيز است: 
1:ـ سياست شيعه که در امر ديانت و در مسأله‌ي زيارت، نقشي اساسي داشت. و علتش آن بود كه مي‌دانيم: طرفداران حضرت اميرالمؤمنين (ع) كه در اواخر زمان حيات رسول خدا (ص) عدة مخصوصي را تشكيل می‌دادند پس از صلح امام حسن (ع) با معاويه و در نتيجه فشار دولت بني اميه و ضعيتي پيش آمد كه ناچار به اختفاء و استتار شدند، و با تمام تلاشهايي كه چه در زمان حضرت امام حسن (ع) و چه بعد از آن به كار بردند، در انتقال دولت از بني اميه به آل علي (ع) نتيجه‌اي نگرفتند تا اينكه فاجعة خونين جگرسوز و دل گداز كربلا پيش آمد به صورتي كه همه كس كم و بيش از آن آگاه است. از اين رو مخالفان حكومت امويان كه البته بسياري از آنان در شمار دوستان نادان بوده‌اند براي تضعيف امويان و اقناع مردم به نامشروع بودن حكومت اين خاندان و جنباندن و شوراندن مردم عليه آل اميه از يك سو به انتشار فضائل كم مثال علي (ع) وحضرات حسنين (ع) كه هنوز چون درياي مواج در سينه باقيماندگان اصحاب رسول الله (ص) مي جوشيد، پرداختند و حتي در اين عرصه از جعل اخبار نيز دريغ نورزيدند و از سوي ديگر به ذكر متاعب و مصائبي كه از ستمگران اموي بر ابرار و اخيار آل علي (ع) به خصوص حضرت سيد الأحرار حسين بن علي (ع) وارد آمده بود پرداختند و در اين ميدان نيز از جعل خبر پرهيز نداشتند و سر انجام نيز دولت بني اميه به زوال و اضمحلال نزديك شد، اما با روي كار آمدن بني عباس نيز از ارتكاب مظالم به آل علي (ع) كاسته نشد، و در نتيجه همين طريقه يعني ذكر مظالم مخالفين و مصائب اهل بيت (ع) و بيان فضائل بسيار آنان ادامه يافت. بديهي است كه تشويق و تحريك افراد به اينگونه اعمال (زيارت و عزاداري) كه خود از كار آمدترين روشها در آن زمان بود، جعل اينگونه احاديث در ثواب زيارت و تعزيت و نسبت دادن آن به كساني كه مقبول القول اند يعني ائمه‌ي اهل بيت (ع)، امري مورد انتظار بود!!! زيرا در مردم تاثير بسيار مي‌گذشت اما اثري موقت و زودگذر!.
شايد نسبت جعل احاديث در نظر پاره‌اي از خوانندگان باور كردني نيايد، ليكن آنان كه به تاريخ حديث و سير آن آشنايند مي‌دانند كه اين امر در نظر سياستمداران و مصلحت انديشان بسي آسان است ‌به شرحي مختصر كه پس از اين خواهد آمد إن شاء الله.
2 :ـ علت ديگري كه در جعل اينگونه احاديث اثري بيشتر داشت و كسان بسياري را به جعل آن بر مي‌انگيخت دشمني باطني با حقايق اسلام و تعاليم قرآن بود. زيرا قرآن چنان نور مبيني بود كه از كانون ربوبيت بر افروخته و از قلب طبيعت تراويده بود. وانسان را رهين عمل و كردار خود مي‌شناخت و مي‌فرمود:
﴿کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِينٌ﴾. (الطور:21). - هر انساني در گرو اعمال خودش است.
 ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَ