.))[2]

ب_ يك بار با اصحاب -رضي الله عنهم-، در مورد حكم اقساط جنين ديگري به طور عمد، مشاوره نمود. ((مغيره)) كه در آن جلسه حضور داشت، گفت: رسول الله -صلی الله عليه وسلم- در اين گونه موارد، به يك ((غره))[3] قضاوت نموده است. ((عمر)) گفت: ((اگر راست مي گويي، كسي را پيدا كن تا سخنت را گواهي نمايد!)) يكي از اصحاب بنام ((محمد بن مسلمه))، به گفته ي ((مغيره)) شهادت داد[4]. 

حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه- دوست داشت، احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- به هر طريق ممكني كه باشد، موكد گردد و در آن احتمال كوچكترين خطا و اشتباهي نباشد. به همين دليل، هر از چند گاه، از روايان گواه (و در اصطلاح علم حديث، ((متابع))مي طلبيد. مسلم است، خبري كه دو نفر معتمد عليه آن را روايت كرده باشند، از خبر يك نفر، به مراتب قويتر و ارجح است[5]. اضافه بر اين، با طلب گواه بر صحت مرويات، هيچكس جرات تراشيدن حديث از خود را نخواهد داشت و نيز با اين عمل، ميزان حفظ راوي مشخص مي گردد[6].

ج_ ((حافظ ذهبي)) در كتابش ((تذكره الحفاظ)) روايتي مي آورد حاوي اين مطلب كه، ((عمر)) سه تن از صحابه ي مكثرين را كه عبارت بودند از: ((ابن مسعود)) و ((ابو درداء)) و ((ابو مسعود انصاري)) رضي الله عنهم، به خاطر روايت بيش از اندازه ي حديث، حبس نمود[7].

اگر اين موضوع صحت داشته باشد،[8] پس درسي است از فاروق براي تمام شعبه ها، درباره ي احتياط در اصول تشريع و بيداري و دقت كامل در روايت حديث، (تحملاً و اداءً)[9]. 

حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه-، با بكار بستن روشهاي جدي در كم كردن نقل و روايت حديث، موجب گرديد كه ((حديث)) در محدوده مطمئني قرار گيرد و از آزاديهاي نگران كننده اي كه قبل از آن در روايت وجود داشت، كاسته شده و تبديل به پديده اي منظم و تا اندازه اي تدوين يافته گردد. و در نتيجه ي آن، در دوره هاي بعدي صحابه -رضي الله عنهم- توانستند با اطمينان خاطر بيشتري احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- را براي مردم روايت نمايند. 

ناگفته نماند كه زمينه براي اعمال دستورهاي به ظاهر شديد ((عمر)) در امر حفاظت از ((سنت))، كاملاً فراهم بود و مسلمين بنابر اعتقاد راسخي كه به ژرف بيني و دور انديشي ((عمر)) در كارها داشتند، با جان و دل به فرامينش گوش مي كردند و در صورت لزوم از همكاري با وي دريغ نمي ورزيدند. بسياري از صحابه مكثرين در زمان ((عمر)) از تكثير روايت دست برداشته و اجازه داده بودند تا او تدابير مخصوصش را در حمايت از ((سنت)) پياده نمايد. 

((ابوهريره)) -رضي الله عنه- از ميان صحابه -رضي الله عنهم-، بيشترين تعداد احاديث را روايت كرده است اما در زمان ((عمر))، با افكار ((عمر)) هماهنگ شده و زياد روايت نمي كرد. ((ابوسلمه)) از او پرسيد: ((آيا در زمان عمر، مثل امروز حديث مي گفتي؟)) گفت: اگر در زمان عمر مثل حالا كه به شما حديث مي گويم، روايت مي كردم، مرا با تازيانه اش مي زد.))[10].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 6.
[2] ((تدوين حديث))، ذيل صفحه ي 291.
[3] ((غره)) در اصطلاح به غلامي مي گويند كه آن را به قيمت زياد مي فروشند. يعني اگر يكي جنين ديگري را عمداً سقط كرد، يك غلام كه قيمت مناسب دارد، و يا معادل قيمت آن را به او بدهد.
[4] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1.
[5] همان كتاب، ص: 6.
[6] ((مزيل الغواشي))، ص: 330.
[7] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 7.
[8] علامه ((ابن حزم)) در كتاب ((الاحكام)) بر راويان اين گونه احاديث جرح كرده و رواياتشان را مشكوك و مشتبه قرار داده است. (تدوين حديث، ذيل صفحه ي 339).
[9] زرقاني، ((مناهل العرفان))، ج: 1، ص: 326.
[10] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 7.فوايد تقليل روايت 

ممانعت از تكثير روايت حديث، با توجه به تاثيرات مثبتي كه در حفظ ((سنت)) به دنبال داشت، بسيار مورد توجه صحابه -رضي الله عنهم- و بالاخص حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه- بود و در اجراي آن كوششهاي بليغ نمودند. حضرت ((عمر)) توانست با عمومي ساختن اين فرمان، ((سنت)) را در يك مسير آرام قرار دهد و آن را كاملاً تحت نظارت خويش و دانشمندان صحابه -رضي الله عنهم- در آورد. 

فوايدي كه ((تقليل روايت)) مرتب ساخت، به قرار زير بود: 

 1- يكي ديگر از موانع بزرگ سر راه منافقين بود و نگذاشت، آنان احاديث دروغين را شامل احاديث صحيحه گردانند. 

 2- طبيعي است آنكه زياد روايت مي كند، در گفتارش احتمال وجود خطا باقيست. بر خلاف او، آن كه كم روايت مي كند، در امر محفوظ نگهداشتن عين حديث، موفقتر است. بر اين مبنا، قلت روايت، صحت احاديث را به ارمغان آورد. 

 3- كساني وجود داشتند كه قادر نبودند ((قرآن)) را به نحو احسن تلاوت نمايند و انديشه مي رفت كه مشغول شدن آنها به چيزي ديگر، مثلاً حديث، عاملي براي باز آمدنشان از قرائت ((قرآن)) گردد. ((تقليل روايت)) اين انديشه را برطرف ساخت. 

اين اقدام مهم كه اساس آن را ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- نهاده بود و ((عمر)) -رضي الله عنه- به آن نظم و رونقي خاص بخشيد، آن قدر مورد توجه و قبول صحابه -رضي الله عنهم- واقع شد كه عده بسياري از آنان تا زنده بودند، جز در موارد معدودي روايت نكردند. 

به همين خاطر است كه اصحاب جليل القدري چون ((عبدالله بن عباس))، ((ابوعبيده))، ((عبدالله بن زبير))، ((عمران بن حصين)) و . . . با وجود كثرت سماع، بسيار كم روايت نموده اند. يكي از دلايل قلت روايت ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- را نيز، همين نكته گفته اند. ((سعيد بن زيد)) -رضي الله عنه- _ يكي از مبشرين دهگانه به بهشت (عشره مبشره) _ نيز قليل الروايت بود. 

هنگامي كه ((عبدالله)) از پدر خويش، ((زبير)) -رضي الله عنه-، علت كمي روايتش را پرسيد، چنين فرمود: هر كه بر من افترا نمايد، خانه اش را در دوزخ بنا سازد))[1]. 

به همين صورت، هرگاه از ((زيد بن ارقم)) -رضي الله عنه- درخواست بيان حديث مي شد، مي گفت: ((ما ديگر پير شده ايم و احاديث از يادمان رفته است. بيان حديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- كاري سهل و معمولي نيست))[2].

امام ((شعبي)) مي گويد: ((يك سال تمام هم نشين ((عبدالله بن عمر)) -رضي الله عنهما- بودم، اما از او حديثي نشنيدم))[3]. 

((اسامه بن زيد)) مي گويد: ((با سعيد بن مالك -رضي الله عنه- تا مدينه همسفر بودم. در طول اين سفر يك حديث هم برايم روايت نكرد))[4]. 

اينها و دهها نمونه ي ديگر از اين قبيل احتياط و حزم، ناشي از ترس خطا در روايت حديث بود كه، زياده گويي مي توانست در پي داشته باشد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ابو زهره، ((الحديث و المحدثون)).
[2] همان كتاب.
[3] همان كتاب.
[4] همان كتاب.يك استدلال پوچ

برخي از مبتدعين و دشمنان اسلام، تشدد ((عمر)) -رضي الله عنه- را كوششي جهت نابود ساختن ((سنت)) پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، ذخيره مهم اسلام، دانسته اند و خدا مي داند چقدر در اين باره داد سخن داده اند. 

كسي كه با شخصيت حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه- آشنايي داشته باشد، بخوبي در خواهد يافت كه سختگيري و تشدد در كارها، يكي از خصايل ذاتي او به شمار مي رفت و اين خصلت، جزيي لاينفك از طبع او بود. شدت عمل ((عمر)) كه بهتر است آن را در حق او ((قاطعيت)) بناميم، در هر شعبه اي از شعبه هاي ديني و دن