اناتي مانند : گاو، گوسفند، ... حرز به شمار مي‌آيد و محل نگهداري خرما (خرمن‌گاه) حرز به حساب مي‌آيد.

از عبدالله بن عمرو بن عاص روايت است : از رسول الله ص سؤال شد : حکم خرمايي که بر درخت آويزان است چيست؟ فرمود : (من أصاب منه بفيه من ذي حاجة غير متخذ خبنة فلا شي عليه، و من خرج بشيء فعليه غرامة مثليه و العقوبة، و من سرق منه شيئا بعد أن يؤويه الجرين، فبلغ ثمن المجن فعليه القطع)[5]. «هر نيازمندي که از آن بخورد و با خودش نبرد، گناهي بر او نيست، و هر کس چيزي از آن را با خود ببرد بايد دو برابر آن را بعنوان غرامت بپردازد و مجازات شود، و هر کس از آن از محل نگهداريش (خرمن‌گاه) به ارزش سپري دزديد دستش قطع شود».

هر کسي مالش به سرقت رفت مي‌تواند قبل از آنکه قضية سرقت به سلطان (قاضي) کشيده شود، از سارق گذشت کند.

صفوان ابن اميه گويد : در مسجد بر گليم خود که سي درهم ارزش داشت، خوابيده بودم، مردي آمد و آنرا ربود، آن مرد را گرفتند و نزد پيامبر ص آوردند، دستور داده شد، که دستش قطع شود، گويد : (پيش پيامبر ص آمدم گفتم : آيا دست او را به خاطر سي درهم قطع مي‌کني؟ من آن را به او نسيه مي‌فروشم)، پيامبر ص فرمود : (فهلا کان هذا قبل أن تأتيني به)[6] چرا قبل از اينکه او را بياورند اين کار را نکردي».

فايده : صاحب الروضه النديه (279/2) گويد:
علما اتفاق نظر دارند که رهگاه سارق براي بار اول دزدي کرد، دست راستش قطع شود و هرگاه بار دوم دزدي کرد پاي چپش قطع شود، و در اينکه بار سوم دزدي کند پس از قطع دست و پايش چه شود؟ اختلاف هست، اکثر علما گفته‌اند دست چپش قطع شود [استاد ما در «التعليقات الرضيه 298/3» گويد : همين حکم نزد بيهقي از ابوبکر و عمر به صحت رسيده است (8/284)]، و اگر پس از آن براي بار چهارم دزدي کرد، پاي راستش هم قطع مي‌شود، و اگر پس از آن دزدي کرد تعزير و زنداني شود. أه‍.
...........................
[1]) المغني (8/240).
[2]) متفق عليه : خ (6795/9712)، م (1686/1313/3)، ت (1470/3/3)، د (4363/51/12)، ن (76/8).
[3]) متفق عليه : خ (6789/96/12)، م (1684/1312/3) واللفظ، ت (1469/3/3)، د (4362/51/12)، ن (77/8)، جه (2585/862/2).
[4]) الإجماع (615/139).
[5]) حسن : [ص. د 3689]، د (4368/56/12)، جه (2596/856 و 866/2)، ن (8/85).
[6]) صحيح : [ص. د : 3695]، د (4371/62 و 63/12)، جه (2595/865/2).حد حرابه (راهزني)

تعريف حرابه[1]
حرابه عبارت از شورش گروهي از مسلمانان در دارالاسلام بوسيله هرج و مرج، ريختن خون، غارت اموال، تجارت به ناموس و از بين بردن محصولات وکشتن مخلوقات، به قصد تضعيف و تهديد دين، اخلاق و نظم و قانون است.

حکم حرابه:
حرابه از بزرگترين جرايم است و به همين خاطر مجازات آن نيز از سخت‌ترين مجازاتهاست :

خداوند متعال مي‌فرمايد:
)إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَاداًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاَفٍ أَوْ يُنفُوْا مِنْ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ(  (مائده : 33)

«کيفر کساني که (بر حکومت اسلامي مي‌شورند و بر احکام شريعت مي‌تازند و بدينوسيله) با خدا و پيامبرش مي‌جنگند و در روي زمين دست به فساد مي‌زنند، اين است که کشته يا به دار زده شوند، يا دست و پاي آنها در جهت عکس يکديگر بريده شود، يا اينکه از جايي به جايي تبعيد گردند و يا زنداني شوند. اين رسوايي آنان دردنيا است و براي ايشان در آخرت مجازات بزرگي است».

از انس رض روايت است : (قدم علي النبي ص نفر من عکل فأسلموا، فاجتووا المدينة، فأمرهم أن يأتوا إبل الصدقة فشربوا من أبوالها و ألبانها، ففعلوا فصحوا، فارتدوا فقتلوا رعاتها،و استاقوا الإبل فبعث في اثارهم فأتي بهم، فقطع أيديهم و أرجلهم، و سمل أعينهم، ثم لم يحسمهم حتي ماتوا)[2] «چند نفري از قبيله عکل نزد پيامبر ص آمدند و مسلمان شدند، آب و هواي مدينه با آنان سازگار نشد، پيامبر ص به آنان دستور داد به صحرا پيش شتران صدقه بروند و از ادرار و شير آنها بخورند، اين کار را کردند و بهبود يافتند، سپس مرتد شدند و ساربان شترها را کشته و شترها را دزديدند، پيامبر ص چند کساني را در پي آنان فرستاد، آنان را گرفتند و نزد پيامبر ص آوردند، او هم دستها و پاهايشان را قطع و چشمانشان را کور کرد و تا مرگ رهايشان نکرد».

توبه راهزنان قبل از دستگيري:
خداوند متعال مي‌فرمايد:
)إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(  (مائده : 34)
«مگر کساني که پيش از دست يافتن شما بر آنان از کرده خود پشيمان شوند و توبه کنند، چه بدانيد که خداوند داراي مغفرت و رحمت فراوان است».
...........................
[1]) فقه السنة (393/2).
[2]) متفق عليه.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:380.txt">تعريف جنايات</a><a class="text" href="w:text:381.txt">ارزش خون و نفس مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:382.txt">خودکشي حرام است</a><a class="text" href="w:text:383.txt">اسباب مباح شدن قتل</a><a class="text" href="w:text:384.txt">انواع قتل </a><a class="text" href="w:text:385.txt">پيامدهاي قتل</a><a class="text" href="w:text:386.txt">شرايط وجوب قصاص</a><a class="text" href="w:text:387.txt">گشتن گروه به كشتن يك نفر</a><a class="text" href="w:text:388.txt">ثبوت قصاص </a><a class="text" href="w:text:389.txt">شرايط طلب قصاص</a><a class="text" href="w:text:390.txt">قصاص با چه وسيله‌اي انجام شود؟</a><a class="text" href="w:text:391.txt">قصاص حق حاکم است</a><a class="text" href="w:text:392.txt">قصاص اعضاي بدن</a><a class="text" href="w:text:393.txt"> قصاص زخمهاي عمدي </a><a class="folder" href="w:html:394.xml">ديه </a></body></html>مستحب بودن تعجيل در نماز مغرب و کراهت به تأخير انداختن آن 

از عقبه بن عامر ص روايت است که پيامبر ص فرمود :
(لاتزال أمتي بخير أو علي الفطرة مالم يؤخروا المغرب حتي تشتبک النجوم)[1] «امت من تا وقتيکه نماز مغرب را تا موقع ظاهر شدن ستارگان به تأخير نيانداخته‌اند، همواره بر خير و فطرت (ديني)، يا بر دين حنيف هستند».

از سلمه بن أکوع رض روايت است : (أن رسول الله ص کان يصلي المغرب إذا غربت الشمس و توارت بالحجاب)[2] «پيامبر ص نماز مغرب را همينکه خورشيد غروب مي‌کرد و پنهان مي‌شد مي‌خواند.
..........................
[1]) حسن صحيح : [ص. د 403]، د (414/87/2).
[2]) متفق عليه : م (636/441/1)، ت (164/108/1)، خ (561/41/2)، بخاري اين حديث را بدون عبارت «غرب الشمس» روايت کرده است، د (413/87/2)، نحوه، جه (688/225/1) ابن ماجه مثل همين را روايت کرده است.تعريف جنايات:
جنايات جمع جنايت و مصدر و از (جني يجني جنايه) است، جني‌الذنب يعني گناه را به سوي خود کشاند، کلمه جنايات هر چند مصدر است به صورت جمع آمده چون انواع مختلفي دارد، چراکه جنايت گاهي بر نفس وگاهي بر اعضاء واقع مي‌شود، گاهي عمدي است و گاهي غير عمدي.[1]

و در اصطلاح شرع عبارت است از تجاوز به بدن به گونه‌اي که موجب قصاص يا غرامت مالي شود[2].
.........................
*  مطالب اين بخش از دوکتاب (فقه السنه) و (منار السبيل) باتخليص و باتوجه به روايات صحيح گردآوري کرده‌ام.
[1]) سبل السلام (231/3).
[2]) منار السبيل (315/2).احترام و ارزش خون و نفس مسلمانا