) سند آن صحيح است : [مناسک الحج 20]، ش (96/3).
[14]) سند آن حسن است : [مناسک الحج 20]، هق (72/5).
[15]) حسن : [ص. جه 2391]، د (1866/336/5)، ت (161/175/2)، جه (984/2954/2).
[16]) متفق عليه : خ (1603/470/3)، م (1261 – 232/920/2)، نس (229/5).
[17]) متفق عليه : خ (1597/462/3)، م (1270/925/2)، د (1856/325/5)، جه (2943/981/2)، ت (862/175/2)، نس (227/5).
[18]) حسن : [الإرواء 312/4]، البزار (1114/23/2).
[19]) صحيح : [الإرواء 1114]، خ (1613/476/3).
[20]) صحيح : [ص. جه 2387]، جه (2950/983/2)، اين لفظ ابن ماجه است، و بنحوه : خ (1603/470/3)، م (1261/920/2)، د (1876/344/5)، نس (229/5).
[21]) متفق عليه : خ (1609/473/3)، م (1267/924/2)، د (1757/326/5)، نس (231/5).
[22]) حسن : [ص. د 1666]، د (1875/344/5).
[23]) صحيح : [ص. جه 2394]، خ (1627/487/3)، جه (2559/986/2).
[24]) در حديث جابر (در مبحث حج رسول الله -صلى الله عليه وسلم-) گذشت.
[25]) همه اينها در حديث جابر آمده.
[26) همراه با انجام سنت‌هاي احرام که قبلاً بحث شد.ارکان حج

1- نيت:
به دليل فرموده خداوند متعال : 

) وَمَا أمِرُوا إلاَّ لِيَعبُدُوا اللهَ مُخلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ ((بينه : 5)

«در حالي که جز اين بديشان دستور داده نشده است که مخلصانه و حق‌گرايانه خداي را عبادت کنند و تنها شريعت او را آيين (خود) بدانند».

و پيامبر ص فرمود : (إنما الأعمال بالنيات)[1] «قبول و صحت اعمال به نيت بستگي دارد».

2- وقوف در عرفه:
به دليل فرموده پيامبر ص : (الحج عرفة)[2] «حج، عرفه است». و به دليل حديث عروه طايي که گويد : در مزدلفه هنگامي که پيامبر ص براي اداي نماز خارج شد نزد ايشان آمدم، گفتم اي رسول خدا من از دو کوه طي (سلمي و إجا) آمده‌ام شترم را ناتوان و خودم ارا خسته کرده‌ام. به خدا قسم هيچ کوهي را پشت سر نگذاشته‌ام مگر اينکه بر آن توقف کرده‌ام، آيا حج من صحيح است؟ پيامبر ص فرمود : (من شهد صلاتنا هذه، ووقف معنا حتي ندفع، و قد وقف قبل ذلک بعرفة ليلا أو نهارا فقد تم حجه و قضي تفثه)[3] «کسي که با ما در اين نماز (صبح در مزدلفه) حاضر شود و تا وقتي که حرکت کنيم توقف کند و قبل از آن در عرفه چه شب يا روز توقف کرده باشد، حجش کامل و مناسکش را انجام داده است».

3- بيتوته کردن در مزدلفه تا طلوع فجر و خواندن نماز صبح در آنجا: 
به دليل فرموده پيامبر ص به عروه در حديث قبل : (من شهد صلاتنا هذه، و وقف معنا حتي ندفع، و قدوقف قبل ذلک بعرفة ليلا أو نهارا، فقد تم حجه و قضي تفثه).[4]

4- طواف إفاضه: 

به دليل فرموده خداوند متعال :
) وَلِيَطَّوَفُوا بِالبَيتِ العَتِيقِ ((حج : 29)
«و خانه قديمي (بيت‌الله) را طواف کنند».

و عايشه(رض) روايت است : (حاضت صفية بنت حيي بعد ما أفاضت، قالت : فذکرت ذلک لرسول الله ص، فقال : أحابستنا هي؟ قلت : يا رسول الله، إنها قد أفاضت، و طافت بالبيت. ثم حاضت بعد الإفاضة. قال : فلتنفر إذن)[5] «صفيه بنت حيي بعد از طواف افاضه عادت ماهيانه شد، (عائشه) گويد : پيامبرr را در جريان گذاشتم، فرمود : آيا او نگهدارنده‌ي ما (از برگشتن به مدينه) است؟ گفتم اي رسول خدا او (طواف) افاضه را انجام داده و بعد از آن قاعده شده است، پيامبر ص فرمود : در اين صورت (از مني به طرف مدينه) خارج شود».

بنابراين، فرموده پيامبر ص «آيا او نگهدارنده ي ما است» دلالت مي‌کند بر اينکه اين طواف واجب است، و آن (طوال افاضه) نگهدارنده و حبس کننده کسي است که آن را انجام نداده تا آن را انجام دهد.

5- سعي بين صفا و مروه:
به دليل سعي پيامبرr و نيز فرموده او : (اسعوا فإن الله کتب عليکم السعي)[6] «سعي (بين صفا و مروه) کنيد چون خداوند سعي را بر شما واجب کرده است».
............................
[1]) متفق عليه: البخاري (1/9/1)، مسلم (1907/1515/3)، د (2186/284/6)، ت (1698/100/3)، جه (4227/1413/2)، نس (59/1).
[2]) صحيح : [ص. جه 2441]، ت (890/188/2)، نس (264/5)، جه (3015/1003/2)، د (1933/425/5).
[3]) صحيح : [ص. جه 2442]، ت (892/188/2)، د (1934/427/5)، جه (3016/1004/2)، نس (263/5).
[4]) منابع قبلي.
[5]) متفق عليه : خ (1733/567/3)، م (1211/964/2)، د (1987/486/5)، نس (194/1)، ت (949/210/2)، جه (3072/1021/2).
[6]) صحيح : [الإرواء 1072]، أ (277/76/12)، کم (70/4).واجبات حج

1- بستن احرام از مقيات : 
به طوري که لباس‌هايش را درآورد و لباس احرام بپوشد آنگاه نيت کند و بگويد : (لبيک اللهم بعمرة أو لبيک اللهم حجة و عمرة) «خداوندا فرمان تو را براي انجام عمره لبيک مي‌گويم يا بگويد : خداوندا فرمان تو را براي انجام حج و عمره لبيک مي‌گويم».

2- بيتوته کردن و ماندن در مني شب‌هاي تشريق :

چون پيامبر ص در آنجا بيتوته کرد : (رخص لرعاء الإبل في البيتوته، يرمون يوم النحر، ثم يرمون الغد و من بعد الغد بيومين و يرمون يوم النفر)[1] «(پيامبر) به شتربانان اجازه داد که مي‌توانند شب در مني نمانند، و روز قرباني و دو روز بعد از آن و روز رفتن از مني به جمرات سنگ پرتاب کنند».

بنابراين اجازه دادن پيامبر ص به شتربانان دليلي بر وجوب ماندن ديگران در مني است.

3- پرتاب سنگ به طور مرتب : 
به اين صورت که روز عيد قربان (قبل از زوال)، جمره عقبه را با هفت سنگ کوچک بزند و در ايام تشريق (سه روز بعد از قرباني) به طرف هر سه جمره سنگ پرتاب کند، هر روز بعد از زوال آفتاب (مايل شدن آب به طرف مغرب)، هر جمره را با هفت سنگ کوچک هدف قرار دهد، از جمره اول شروع کند، سپس جمره وسطي و در نهايت جمره عقبه را بزند.

4- طواف وداع :
به دليل حديث ابن عباس : (أمر الناس أن يکون آخر عهدهم بالبيت، إلا أنه خفف عن المرأة الخائض)[2] «به مردم امر شده که پايان مناسک‌شان طواف بيت‌الله باشد، ولي از زن حائض تخفيف داده شد، (مي‌تواند طواف وداع را انجام ندهد)».

5- تراشيدن يا کوتاه کردن موي سر :
تراشيدن و کوتاه کردن موي سر از کتاب و سنت و اجماع ثابت شده است : خداوند متعال مي‌فرمايد :
) لَقَد صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤيَا بِالحَقِّ لَتَدخُلُنَّ المَسجِدَ الحَرَامَ إن شَاءَ اللهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رَؤُوسَکُم وَ مُقَصِّرِينَ لاَتَخَافُونَ (  (فتح : 27)
«خداوند خواب را راست و درست به پيامبر خود نشان داده است. به خواست خدا همه شما در امن و امان و سر تراشيده و مو کوتاه کرده و بدون ترس داخل مسجدالحرام خواهيد شد».

از عبدالله بن عمر روايت است که پيامبر ص فرمود : (اللهم ارحم المحلقين، قالوا : والمقصرين يا رسول الله؟ قال : اللهم ارحم المحلقين، قالوا : والمقصرين يا رسول الله؟ قال : اللهم ارحم المحلقين، قالوا : والمقصرين يا رسول الله؟ قال : والمقصرين) «خداوندا به کساني که سرشان را مي‌تراشند رحم کن، گفتند اي رسول خدا کساني که موي سرشان را کوتاه مي‌کنند چي؟ فرمود : خداوندا به کساني که سرشان را مي‌تراشند رحم کن، گفتند أي رسول خدا کساني که موي رشان را کوتاه مي‌کنند چي؟ فرمود : خداوندا به کساني که سرشان را مي‌تراشند رحم کن، گفتند أي رسول خدا کساني که موي سرشان را کوتاه مي‌کنند چي؟ فرمود : خداوندا به کساني که موي سرشان را کوتاه مي‌کنند رحم کن».

جمهور فقهاء در حکم تراشيدن يا کوتاه کردن موي سر اختلاف نظر دارند. اکثرشان بر اين عقيده‌اند که تراشيدن يا کوتاه کردن موي سر واجب است و انجام ندادن آن با ذبح حيوان (دم) جبران مي‌شود ولي پيروان مذهب شافعي بر اين عقيده‌اند که آن رکني از ارکان حج است. سبب اخت