 کريب مولاي ابن عباس روايت است : (أن ميمونة بنت الحارث رضي الله عنها أخبرته أنها أعتقت وليدة ولم تستأذن النبي ص فلما کان يومها الذي يدور عليها فيها قالت : أشعرت يا رسول الله أني أعتقت وليدتي؟ قال : أوفعلت؟ قالت : نعم، قال : أما إنک لو أعطيتها أخوالک لکان أعظم لأجرک)[8] «ميمونه بنت حارث(رض) به من گفت : کنيزي را بدون اجازة پيامبر ص آزاد کردم، وقتي که نوبت من فرا رسيد، گفتم : اي رسول خدا! آياخبر شدي که من کنيزم را آزاد کرده‌ام؟ پيامبر فرمود : اين چنين کردي؟ گفت : بله، پيامبر ص فرمود : اگر او را به دائي‌هايت مي‌دادي اجرت بيشتر مي‌بود».

تبعيض بين فرزندان در هبه (بخشش) حرام است:
از نعمان بن بشير روايت است که پدرم قسمتي از مالش را بعنوان صدقه به من بخشيد. مادرم عمره بنت رواحه گفت : تا پيامبر ص را گواه نگيري، راضي نمي‌شوم، پدرم نزد پيامبر ص رفت تا اورا بر بخششي که به من کرده بود، گواه بگيرد، پيامبر ص به او فرمود : (أفعلت هذا بولدک کلهم؟) «آيا اين کار را با تمام فرزندانت کرده‌اي؟» گفت : نه، پيامبر فرمود : (اتقوا الله واعدلوا في أولادکم) «تقواي خدا را پيشه کنيد و در ميان فرزندانتان عدالت را رعايت کنيد، پدرم برگشت و آن هبه را پس گرفت».

در روايتي ديگر آمده است که فرمود : (فلاتشهدني إذا فإني لاأشهد علي جور) «بنابراين مرا به شاهد مگير زيرا من بر ظلم شاهد نمي‌شوم»، و در روايتي ديگر آمده است که پيامبر ص بعد از آن فرمود : (أيسرک أن يکونوا إليک في البر سواء؟ قال : بلي، قال : فلاإذا)[9] «آيا دوست داري که آنان در خوبي کردن نسبت به تو، با هم يکسان باشند؟ گفت : بله. پيامبر فرمود : پس اين کار را نکن».

پشيمان شدن از هديه و خريداري آن جايز نيست:
از ابن عباس(رض) روايت است که پيامبر ص فرمود : (ليس لنا مثل السوء، الذي يعود في هبته کالکلب يرجع في قيئه)[10] «(ذکر کردن و زدن) مثال زشت شايستة ما نيست، ان کسي که از هديه‌اش پشيمان مي‌شود، مانند کسي است که استفراغش را مي‌خورد».

از زيد بن اسلم از پدرش روايت است : از عمر بن خطاب رض شنيدم که مي‌گفت : اسبي را در راه خدا بخشيدم. کسي که اسب را به او داده بودم، از آن به خوبي مواظبت نمي‌کرد، خواستم که اسب را از او بخرم، گمان کردم که او مي‌خواهد اسب را به قيمتي ارزان بفروشد، درباره خريد اين اسب از پيامبر ص سؤال کردم. پيامبر ص فرمود : (لاتشتره و إن أعطاکه بدرهم واحد، فإن العائد في صدقته کالکلب يعود في قيئه)[11] «آنرا نخر، اگرچه به يک درهم به تو بفروشد، چون کسي که از صدقه‌اش پشيمان مي‌شود مانند سگي است که استفراغش را مي‌خورد».

پدر در پشيمان شدن هبه به فرزندش مستثناست:
ابن عمرو و ابن عباس بطور مرفوع از پيامبر ص روايت کرده‌اند که فرمود : 

(لايحل للرجل أن يعطي العطية ثم يرجع فيها، إلا الوالد فيما يعطي ولده)[12] «براي کسي که بخششي مي‌کند حلال نيست آن را پس بگيرد، مگر پدر در هبه‌اي که به فرزندش مي‌دهد».

هرگاه هديه گيرنده هديه را پس داد، براي هديه‌دهنده پس گرفتنش مکروه نيست :

از عائشه روايت است که پيامبر ص با لباسي نقشدار نماز خواند، نگاهش به نقش‌هاي آن افتاد، وقتي نمازش تمام شد فرمود : (إذهبوا بخميصتي هذه إلي أبي جهم و أتوني بأنبجانية أبي جهم فإنها ألهتني آنفا عن صلاتي)[13] «اين لباس مرا براي ابوجهم ببريد و لباس بدون نقش و ساده او را برايم بياوريد؛ چون اين لباس نقش‌دار، اندکي پيش مرا از نمازم مشغول داشت».
از صعب بن حثامه ليثي که يکي از اصحاب پيامبر ص است روايت است : 
(أنه أهدي لرسول الله ص حمارا وحشيا و هو بالأبواء – أو بودان – و هو محرم، فرده، قال صعب، فلما عرف في وجهي رده هديتي، قال : ليس بنا رد عليک ولکنا حرم)[14] «او گورخري را به پيامبر ص هديه داد، در حاليکه پيامبر ص در ابوائ يا در ودان، در حال احرام بود، هديه را به او پس داد، صعب گويد : وقتي پيامبر آثار پس دادن هديه را در چهرة من ديد فرمود : هديه را به تو پس نمي‌داديم، اما ما در حال احرام هستيم».

کسي که صدقه‌اي را بدهد سپس آن را به ارث ببرد:
از عبدالله بن بريده از پدرش روايت است : زني نزد پيامبر ص آمد و گفت : اي رسول خدا من جاريه‌اي را به عنوان صدقه به مادرم داده‌ام، اکنون مادرم فوت کرده است، پيامبر فرمود : (آجرک الله ورد عليک الميراث)[15] «خداوند به تو اجر داد، (و آن را به عنوان) ميراث به تو برگرداند».

قبول کردن هدايا توسط مأموران جمع‌آوري صدقه، خيانت محسوب مي‌شود:
از ابوحميد ساعدي رض روايت است که پيامبر ص مردي را از (أزد) که به او ابن لتبيَه گفته مي‌شد، مأمور جمع‌آوري صدقه کرد. وقتي برگشت گفت : اين‌ها مال شما است واين را به من هديه داده‌اند. پيامبر ص بر منبر ايستاد و بعد از حمد و ثناي خداوند متعال فرمود : (ما بال العامل نبعثه فيأتي فيقول : هذا لک و هذا لي، فهلا جلس في بيت أبيه و أمه فينظر أيهدي له أم لا؟ والذي نفسي بيده لايأتي بشي إلا جاء به يوم القيامة يحمله علي رقبته، إن کان بعيرا له رغاء أو بقرة لها خوار، أو شاة تنعر، ثم رفع يده حتي رأينا عفرتي إبطيه : ألا هل بلغت، ثلاثا)[16] «مأمور جمع‌آوري صدقه را چه شده، ما او را مي‌فرستيم، برمي‌گردد و مي‌گويد : اين مال شماست، و اين براي من است، چرا درخانه پدر و مادرش ننشست تا ببيند آيا به او هديه داده مي‌شود يا نه؟ قسم به ذاتي که جانم در دست او است هر مأموري که چيزي را براي خود بردارد، در روز قيامت بايد آنرا بر گردنش حمل کند، بطوريکه اگر شتر باشد غار غار، و اگر گاو باشد، ماء ماء، و اگر گوسفند باشد بع بع مي‌کند، پيامبر ص دستانش را بلند کرد بطوريکه سفيدي زير بغلش را ديديم، و سه بار فرمود : آگاه باشيد آيا ابلاغ کردم».
......................
[1]) متفق عليه خ (2566/197/5)، م (1030/714/2).
[2]) حسن : [ص. ج 3004]، [الإرواء 1601]، هق (169/6).
[3]) صحيح : [ص. ج 5268]، خ (2568/199/5).
[4]) صحيح : [ص. ت 2240]، خ (2582/209/5)، ت (2941/195/4).
[5]) حسن : [ص. ت 2241]، ت (2942/199/4).
[6]) صحيح : خ (2585/210/5)، د (3519/451/9)، ت (2019/227/3).
[7]) صحيح : خ (2529/219/5)، د (5122/63/14).
[8]) متفق عليه : خ (2592/217/5)، م (999/694/2)، د (1674/109/5).
[9]) متفق عليه : خ (2587/211/5)، م (1623/1241/3)، د (3525/457/9).
[10]) متفق عليه : خ (2622/234/5)، اين لفظ بخاري است، م (1622/1240/3)، د (3521/454/9)، ت (1316/383/2)، نس (265/6).
[11]) متفق عليه : خ (1490/353/3)، م (1620/1236/3)، نس (108/5)، ترمذي و ابوداود اين حديث را بصورت مختصر روايت کرده‌اند : ت (663/89/2)ف د (1578/483/4).
[12]) صحيح : [ص. ج 7655]، د (3522/455/9)، ت (1316/383/2)، نس (365/6)، جه (2377/795/2).
[13]) متفق عليه : خ (373/482/1)، م (556/391/1)، د (901/182/3)، نس (72/2).
[14]) متفق عليه : خ (1825/31/4)، م (1193/850/2)، ت (851/170/2)، جه (3090/1032/2)، نس (1830/5).
[15]) صحيح : [ص. ت 535]، م (1149/805/2)، ت (662/89/2)، د (2860/79/8).
[16]) متفق عليه :خ (7174/164/13)، م (1832/146/3)، د (2930/162/8).عمري و رقبي
 
تعريف عمري و رقبي:
عمري و رقبي از انواع هبه به حساب مي‌آيند که محدود به وقتي معين‌اند :
عمري به ضم عين و سکون ميم و ألف مقصوره از عمر گرفته شده است.

و رقبي به وزن عمري از مراقبت گرفته شده است، عربها در جاهليت عمري و رقبي را انجام مي‌دادند : 

مثلا شخصي خانه‌اي را به